دوشنبه, ۲, مرداد ۱۳۹۶

سخنان مهم حاج آقا، پیرامون مسائل نظام اسلامی در ایام فاطمیه (جلسه دوم)

بسمه تعالی:

بصیرت فاطمی جلسه دوم

به گزارش سایت کانون دانش پژوهان نخبه، به دلیل شرایط داخلی و خارجی نظام، موضوع سخنرانی جلسات هیئت ره پویان آل طه در ایّام فاطمیه به موضوع “بصیرت فاطمی” اختصاص یافته بود. در ادامه گزارشی از دومین جلسه ی این سلسله مباحث تقدیم علاقمندان می شود:

سخنران محترم در آغاز جلسه دوم فرمودند: موضوع بحث ما عبارت بود از بصیرت فاطمی. عرض کردیم که ما دو وظیفه داریم؛ وظیفه اول پیدا  کردن بصیرت است و وظیفه دوم بصیرت افزایی است. این را ما از سیره صدیقه طاهره سلام الله علیها استفاده می کنیم. در رابطه با پیدا کردن بصیرت به دو مورد اشاره کردیم. امشب باید به موارد دیگر بپردازیم.

اطاعت از رهبری سومین عامل تحقق بصیرت

ایشان مورد سوم را اطاعت از رهبری و شناخت مطالبات و منویات ایشان دانسته و افزودند: مطالبات با منویات فرق می‌کند که حالا عرض خواهیم کرد که امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه از صدیقه طاهره سلام الله علیها، هم مطالباتی داشتند و هم در مواردی مطالبه نبود، منویّ امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه بود. یک امام داریم و یک امت، رابطه امت با امام را باید از دعای عهد بیاموزیم. این دعای عهد که سفارش شده که هر روز این دعا را بخوانید دعای مختصری هم هست در حقیقت اسمش هم عهد هست یعنی هر روز انسان با قطب عالم امکان محور دایره وجود امام زمان و زمانیات، تجدید بیعت و عهد می‌کند. در این دعای عهد تعبیر این است “والممتثلین لاوامره والمحامین عنه والسابقین الی ارادته والمستشهدین بین یدیه” درخواست می کند انسان از حضرت حق که از کسانی باشد که تمام وجودش و شئونش در خدمت ولی عصر باشد. ممتثلین لاوامره؛ اوامر می‌شود مطالبات. والسابقین الی ارادته؛ ارادته یعنی آن خواسته ها و نیت هایی که حضرت دارد ولو در قالب مطالبه نباشد در قالب امر نباشد در قالب فرمان نباشد، که همان منویات است. از تعبیر به مطالبه، بعضی فکرمی کنند که مطالبات رهبری را باید تقسیم‌بندی کنیم، بعضی لازم است و باید به آنها پاسخ دهیم و اگر ندهیم انحراف از مسیر امامت پیدا کردیم و بعضی دیگر، چیزهای مهمی نیست. نه اینطور نیست. ما نباید این گونه تقسیم کنیم. بلکه وقتی رهبری و امام جامعه مطالبه‌ای از امت دارد بر ریز و درشت آن باید انسان امتثال داشته باشد. منتها چیزی که ما را جلو می‌برد در این حرکت نگاه به رهبری است. باید ببینیم چه نگاهی به امامت داریم و چه نگاهی به نایب امام داریم؟ یک وقت انسان نگاهش به مسئله امامت و رهبری جامعه به عنوان یک رهبر صرفا سیاسی است خب مثل خیلی از کشورها. در همین شوروی سابق، اتحاد جماهیر شوروی رهبر داشت یک رهبر سیاسی. بعضی از کشورها رهبری سیاسی دارند. اگر نگاه ما به رهبری به عنوان رهبر سیاسی باشد خب همانطور که سایر کشورها ملتشان تعامل دارند با رهبر سیاسیشان ما هم همان تعامل را داریم. اینجا ما آسیب می‌بینیم. در نظام شیعه، قصه‌ی رهبری،  قصه‌ی ولایت است قصه‌ی وصایت است.

امیرالمومنین صلوات الله علیه و امام مجتبی سلام الله علیه و سایر انوار مقدسه‌ی معصومین سلام الله علیهم اجمعین را  ولی خدا و حجت زمان می‌گوییم. این تعبیری که من عرض کردم امام زمان، امام زمان و زمانیات است، زمان یعنی همین شب و روزی که می‌گذرد این را می‌گویند زمان، اما آن چیزهایی که در زمان قرار می‌گیرد می‌شود زمانیات. ولی عصر، هم امام زمان است هم امام زمانیات. خب یک چنین انسانی حجت خدا و قطب عالم امکان است و در دوران غیبت عامه او، نیابت به شخص خاصی داده می‌شود از آن شخص باید پیروی کرد، پس او می‌شود نایب الامام. وقتی شد نایب الامام دیگر اینجا امر او مطالبه او خواسته او می شود مثل خواسته امام معصوم چون نایب اوست. دیگر این نگاه باید در درجه اول در وجود ما نهادینه شود. یعنی اگر امیرالمومنین اگر وجود مقدس امام صادق فرمانی می دهند چطور انسان جلو می رود و اگر مطالبه‌ای داشته باشند ریز و درشتش را امتثال امر می کند، نایب او هم وقتی مطالبه ای دارد منوی‌ای دارد انسان باید اقدام کند. این نگاه باید اول درست شود اینکه خیلی ها دچار انحراف و گرفتاری می شوند جهتش نداشتن این نگاه به مسئله‌ی ولایت فقیه و به مسئله‌ی نیابت عامه است؛

دسته بندی افراد در نسبت با بصیرت

حاج آقا در ادامه افراد را به دو دسته تقسیم کردند: آدم ها دو جورهستند؛ بعضی ها هستند که در بصیرت آدم هایی قوی هستند، خودشان اهل تحلیل اند، اهل تجزیه‌ی مسائل هستند. از اینها تعبیر به خواص جامعه می شود، البته مراتب دارند. اما هیچ بصیرتی دریک جامعه فرق نمی‌کند، چه عالم باشد، مرجع تقلید باشد، طلبه درس خوانده در حوزه باشد، دانشجو باشد، استاد دانشگاه باشد، با آن مسئله‌ای که عرض کردم “نیابت عامه”، هر قدر در بصیرت قوی باشد، بصیرت او همپایه ی بصیرت رهبری نیست. چرا؟ نه اینکه بخواهیم مثل یک رهبر سیاسی نگاه کنیم بگوییم او اطلاعاتش از ما بیشتر است. رهبران سیاسی ابزار دارند، امکانات دارند، نفر دارند، مواد را در اختیارشان می‌گذارند، خب اینها هم تحلیل می کنند؛ نه، اینها برای رهبر سیاسی است. رهبر الهی اینها را دارد. یک چیز دیگری دارد که آنها ندارند، ریشه‌ی آن همین نیابت عامه است. نمی‌شود ولی عصر امام معصوم نیابت به کسی بدهد، ولی او را مدد نکند، هدایت نکند، این مهم است. حالا این هدایت به طرق مختلف است که خود این طرق بحث مفصل دارد. گاهی از طریق یک اهل دلی راهنمایی می‌شود. گاهی مستقیم راهنمایی می‌شود. گاهی توسط کارگزاران او، چون خیلی از تشرفاتی که الآن در این کتاب ها هست که فلانی در فلان جا می‌رفت، گرفتار شد و تشرف پیدا کرد خدمت حضرت ولی عصر (روحی و ارواح من سواه فداه)، اینها تشرف خدمت حضرت نیست. اینها چون می‌بینند شخصی آمد، گره را باز کرد، مشکلی حل شد، در آن واحد هم غیب شد دیگر او را ندیدند؛ فکر می‌کنند ولی عصر است. نه خیر حضرت کارگزارانی دارند کارهایی انجام می‌دهند که حالا این داستان مفصلی است که حلقه هایی دارد. حلقه اول، حلقه دوم، حلقه سوم، چگونه اینها جذب می‌شوند، این بماند. خب به طرق مختلفی او را هدایت می‌کنند، الهام می‌شود در دلش که این کار را انجام بده. این تصمیم را بگیر. چرا؟ چون نایب اوست. این در درجه‌ی اول در درجه‌ی دوم اینکه در دوران غیبت به عنوان پرچمدار هدایت، چشم ها به دست اوست، به کلام اوست، کجا را اشاره می کند؟ چه فرمانی می‌دهد؟ اینجا با یک مرجع تقلید با یک امام جماعت با یک امام جمعه اینها فرق می‌کند. اگر خطا بکند، یک جامعه‌ای دچار انحراف می‌شود. من یک نمونه عرض می کنم؛

در ادامه ی این بحث، به داستانی از کتاب قصص العلماء مرحوم تنکابنی اشاره شد که طیّ آن حضرت ولی عصر(علیه السّلام) به صورت مستقیم یا با واسطه، جلوی فتوای اشتباه مرحوم شیخ مفید را می گیرند. از این حکایت اینگونه نتیجه گیری شد:

شیخ مفید در خانه‌اش را بست و گفت که من دیگر فتوا نمی‌دهم. اینجا توقیع حضرت ولی عصر برای شیخ مفید آمد. چون در یکی از توقیع ها حضرت شیخ مفید را تعبیر برادر کرده الاخ السعید یا الاخ العزیز. توقیع برای شیخ مفید آمد از ناحیه‌ی ولی عصر، که وظیفه‌ی شما این است که فتوا بدهید و وظیفه‌ی ما این است که تسدید کنیم. جلوی خطای شما را بگیریم. من از این قضیه می خواهم این استفاده را کنم. ببینید وقتی نیابت عامه مطرح است، امام عصر در یک مسئله‌ی جزئی خیلی هم رای خراب نمی شود؛ یک مادری باردار است، فرزند زنده ای در رحم دارد؛ خب این اگر دفن شود با این فرزند یک قتلی صورت گرفته یک انسان جانداری زیر خاک رفته است. این را شما مقایسه کنید با این جریانات و اتفاقاتی که امروز در نظام شیعه رخ می‌دهد. در دنیا رخ می دهد. آنجا در یک قصه‌ی حمل، ولی عصر شیخ مفید را مدد می‌کند، آنوقت در این حوادث مدد نکنند؟ فتنه ی ‌۸۸ از نظر تحلیل سیاسی نظامی قابل جمع شدن نبود. تعبیر رهبری این بود که این نظام تا لب پرتگاه رفت. ارتباط نایب و منوب عنه باعث شد که حل شود. این ارتباط بین نایب و منوب عنه در آن نماز جمعه ظهور پیدا کرد. عین عبارت من یادم نیست «جسم نحیفی که دارم» آقا همه‌ی سرمایه شان را می آورند یا در جریان حکومت نظامی. مرحوم آیت الله طالقانی زنگ زدند به امام و عرض کردند اینکه شما گفتید مردم بیایند در خیابان ها، شما نمی دانید وضع اینها را، شما پاریس بودید، نجف بودید، اینها قتل عام می‌کنند. خیلی ایشان اصرار کرد که امام از این نظر برگردد. امام فرمودند که اگر نظر حضرت این باشد چه؟ ایشان دیگر چیزی نگفتند و گفتند خب این یک قصه دیگر است. پس باید برای اینکه بصیرت انسان بالا بیاید، چون هر قدر تحلیل داشته باشد، مطالعه داشته باشد، تاریخ ببیند، تدبر داشته باشد، باز در حد بصیرتی که رهبری دارد نیست. باید ببینید مطالبات او چیست؟

در ادامه ی این بحث و پس از پرداختن به دسته ی اول که خواص جامعه بودند، اینگونه به توضیح درباره دسته دوم پرداخته شد: قسم دوم کسانی که توده ی ناآگاهند. کسانی هستند که نه اهل تحلیل اند، نه اهل مطالعه اند. هفت صبح میرود سراغ کار خودش در معدن، اصلا شب به خانه برنمی گردد. چند روزی را در معدن می‌ماند. مشغول کار است. فرصت حتی گوش کردن یک اخبار را هم ندارد. این وظیفه‌اش چیست؟ این برای اینکه دچار انحراف نشود، یک چیز را باید حل کند و آن اینکه به مرّ کلام امام جامعه و رهبر جامعه گوش کند تا دچار انحراف نشود. این دو قسمی که در جامعه است.

صدیقه طاهره سلام الله علیها برای هر دو قشر برنامه داشت. برای خواص جامعه آنهایی که اهل تحلیل بودند، مهاجر بودند، انصار بودند، پای خطبه های پیامبر نشسته بودند. بعد از رحلت پیغمبر وقتی در مسیر  امامت انحراف ایجاد شد، امیرالمونین شبها او را سوار مرکب می‌کرد می برد در خانه ی مهاجر و انصار یادآوری می کرد. از آنها کمک می طلبید، اما خب آنها فقط گریه می کردند. آن وضع خراب جامعه بود. در مسجدالنبی خطبه‌ی مفصلی خواند. عالی ترین معارف را آنجا مطرح کرد. اینها خب فهمش برای خواص جامعه بود. اما برای عوام جامعه هم برنامه داشت. برای توده‌ی مردم و هم توده‌ی ناآگاه. برای اینها هم برنامه داشت. برای اینها دیگر خطبه نخواند. برای اینها دیگر در خانه‌شان راه نیفتاد. چکار کرد؟ گریه می کرد. همه مردم می‌گویند چه شده؟چه اتفاقی افتاده؟ از بلال تقاضا می کند که اذان بگو خب اگر زهرای اطهر می خواست یاد پدر خودش بیفتد، هدفی در این اذان نداشت. به بلال می‌گفت بیا تو خانه یک اذان برای من بگو. اما نه برو به همان شکلی که برای پدرمن اذان می‌گفتی اذان بگو. چرا؟ چون آن توده ناآگاه این اذان را بشنوند، در این اذان چه کلماتی مطرح شده، این موذن پیغمبر بوده. الآن در کدام جبهه است یا بیت‌الآحزان این خانم هر روز صبح صدیقه طاهره دست بچه ها را بگیرد بیاید کنار بقیع که دروازه ی کناری ورودی و خروجی مدینه است. بیاید آنجا از صبح تا غروب گریه کند. بعد امیرالمونین بیاید او را ببرد. خب این درون خانه گریه می‌کرد. چرا اینجا؟ برای اینکه مردم بینند دختر پیغمبر آمده، بچه‌هایش دورش هستند دارد گریه می‌کند. خب این سوال در ذهن اینها ایجاد بشود که چه اتفاقی افتاده در مدینه؟ اما خب جهاتی داشت. عواملی داشت. اینها اثرگذار نبود. باز زهرای اطهر به همین جا اکتفا نمی‌کند. من دیشب عرض کردم وظیفه ی یک انسان فاطمی این است که با همه‌ی ظرفیت بیاید در میدان. صدیقه‌ی طاهره با همه‌ی ظرفیت در میدان آمد. اکتفا نکرد به همان دوران ۷۵روز یا ۹۵ روز بعد از رحلت پدر بزرگوارشان. یک جریانی را در تاریخ گذاشت، آن هم اینکه قبر من مخفی باشد. امروز نزد هر توده ی ناآگاهی بروید بپرسید که دختر پیغمبر چرا قبرش مخفی است؟ سوال در ذهنش ایجاد می‌شود. زنان پیغمبر قبرشان در بقیع معلوم است اما دختر پیغمبر که سیده‌ی زنان دنیا و آخرت است قبرش مخفی است. … این سوال را حضرت صدیقه‌ی طاهره برای حمایت از امیرالمومنین در تاریخ گذاشت با همه‌ی ظرفیت آمد. خب وقتی رهبری مطالبه می کند، ما  با همه ی ظرفیت باید در میدان بیاییم. خب مطالبات رهبری چیست؟ صدیقه ی طاهره سلام الله علیها هم به مطالبات امیرالمونین پاسخ می داد، هم به منویات. منویات یعنی آدم میداند این را می‌خواهد، ولی به زبان نمی آورد، فرمان نمی دهد… آنجا فریاد برآورد که می روم سر قبر پدرم، موی خودم را پریشان می کنم و شما را نفرین می کنم. همین که آمد سر قبر پدر بزرگوارش؛ سلمان رسید. گفت خانم نفرین نکنید. فرمود “یریدون قتل علی و ما علی صبر” اینها می‌خواهند علی را به شهادت برسانند، اینجا دیگر جای صبر نیست. یعنی درخواست سلمان را رد کرد.  سلمان گفت علی فرمود که به فاطمه بگو که نفرین نکند. این می شود مطالبه‌ی علی. اینجا فاطمه قبول کرد. گفت عیبی ندارد. اما به شرطی که با این دو چشمم علی را سالم ببینم. این می شود مطالبه. این هم پاسخ صدیقه ی طاهره است. پس صدیقه‌ی طاهره در منویات و مطالبات سراغ حاشیه ها نرفت. این از آن نکته هایی است که ما حزب اللهی ها، ماها که داعیه داریم، علاقه‌ای به رهبری داریم، باید دقت کنیم. گاهی در مطالبات رهبری خیلی سرگرم حاشیه ها می شویم و از آن اصل می مانیم. منویات این بود که وقتی عاقبت خانه را محاصره کردند، هیچ جا ما نداریم که امیرالمومنین گفته باشند که شما برو دم در اما او می‌دانست که اینجا جای این است که فاطمه برود چون فاطمه یک حساب خاصی داشت. خیلی از این اشکالاتی که اینها می توانستند جا بیندازند نسبت به امیرالمومنین نسبت به زهرای اطهر نمی توانستند جا بیندازند. او نیت و خواست امامش را می داند که باید بیاید و هزینه هم کند. خب سراغ شاخ وبرگ ها نرفت سراغ حاشیه ها نرفت. ما سراغ حاشیه ها خیلی می رویم. وقتی آمد برای دفاع از ولایت حاشیه‌ی این دفاع از ولایت این بود که نسل سادات محسنی باید قطع بشود. حضرت صدیقه ی طاهره این هزینه را داد . ما الان دیگر سادات محسنی نداریم. سادات حسنی داریم. سادات حسینی داریم… اینها همان چیزهای حاشیه ای است که گاهی سبب می شود و از آن اصل جا بماند.

ایشان در ادامه به بخشی از مطالبات رهبری همچون ترویج مهرالسنه، تکثیر نسل و نخریدن کالای خارجی اشاره کرده و فرمودند: آنهایی که گوینده‌اند، تحلیلگرند، باید بگویند. امتی هم که می‌شنود، باید عمل کند. این مطالبه است خب یک چیزی را رهبری می بیند، که من و شما نمی‌بینیم. لذا او مطالبه می‌کند، ما سرگرم حاشیه می شویم. حاشیه چیست؟ وقتی می گویند مهرالسنه؛ می‌گوییم حالا اگر مهرالسنه باشد چه می شود؟ اینها می شود حاشیه. آن کس که پیرو است هیچ وقت سراغ این حاشیه ها نمی رود. می گوید رهبری این را گفته است، می گوید چشم. سمعا وطاعتا. او چیزی را می بیند، من نمی بینم. حال این یخچال یا فلان که این عمرش بیشتر است. اینها می شود مسئله حاشیه ای که ما را از آن اصل باز می دارد. وقتی رهبری فرمودند که نسلتان را زیاد کنید، حالا اگه دوتا بشود، من مستاجرم خرجش چه می شود؟ فلان می شود. اینها می شود حواشی. این حواشی را اهل سنت ندارند.

رهبری در  مشهد مطالبه کردند. نقد دولت، نقد کار فرهنگی، نقد ما حاکمان. بعد فرمودند این کارهای فرهنگی که در گوشه و کنار انجام می‌گیرد، اینها با قوت انجام شود. عزیزان، برادران، خواهران، اگر توان دارید یک وبلاگ ایجاد کنید. این کار را بکنید، ولو اینکه شما مطالبتان همه کپی پیست باشد. شما از این سایت و آن سایت کپی می کنید. خود کثرت اینها اثرگذار است. امروز شما یک مطلبی را در رابطه با وهابیت وقتی سرچ می‌کنید، یک انبوهی از سایت ها و وبلاگ ها می آید که وقتی انسان اینها را می‌بیند، وحشت می کند. اینها اثرگذار است. استفاده ی از فضای مجازی، خرید کتاب، انتقال فرهنگ و… خلاصه، ما مسئولیم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*