سه شنبه, ۲۲, آبان ۱۳۹۷

جارچی ۹

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه ی کانونی های عزیز، سلام به همه ی کسانی که راهی دیار نورند، سلام به همه کسانی که با یک تصمیم انقلابی مواجه اند و از همراهی با کاروان جا موندن ، سلام به همه کسانی که نگران مسئله فرهنگ هستند، سلام به همه اونایی که مثل پترس میخوان جلوی رخنه های فرهنگی رو بگیرن اما انگشت کم میارن! ، سلام به همه اونایی که کامنت های جارچی رو به یه کارخانه ی گفتمان سازی تبدیل کردن و سلام می کنیم به همه ی دوستان عزیزمون که مشفقانه ما رو در برگزاری مراسم جار زدن حمایت و هدایت می کنن.

جار اول
اولین جارمون رو باید اختصاص بدیم به یک تصمیم تاریخی و انقلابی که همگان رو متحیر کرد. درپی تاخیر در ثبت نام اردوجنوب بعضی دوره های انگشت شمار(!) ، آقا محمدقلی با صدور حکمی انقلابی از ثبت نام این دوره ها ممانعت به عمل آوردن و مسئولین این دوره ها رو در غم از دست دادن یه همچین فرصت استثنایی برای رشد معنوی و فکری دوره هاشون قرار دادن.
مدت ها بود جای خالی این دست تصمیمات انقلابی حس می شد به طوری که روز به روز بر رخنه ی وجودی برخی افراد معدود (که از جایی معدود تغذیه می شدن) افزوده می شد؛ تا جایی که در تاریخ ثبت است و همگان به یاد داریم بعضی دوره ها صبح روز اعزام به اردو جنوب ثبت نام می کردن!! و حتی بعضی افراد اصلاً ثبت نام هم نمی کردن و خانواده های ایشان بعد از دو سه روز تفحص در بیمارستان ها و پزشک قانونی ها متوجه می شدند که آقازاده در اردوی جنوب مشغول جلب رضایت خداوند عزوجلّ که همانا جلب رضایت والدین است، می باشد! این ها لطیفه نیست، خاطره است…
در اردوی اخیر مشهد هم ما شاهد اینگونه تصمیمات محکم و راسخ بودیم و درجریان یک بی نظمی و بی مسئولیتی متاسفانه دو نفر از دوستانمون رو از دست دادیم.
عبرت‏ها چقدر فراوانند و عبرت پذیران چه اندک…

جار دوم
گویا تغییرات فصلی هوا باعث به وجود آمدن تغییراتی در بعضی کانون ها هم شده! شندیم که کانون امام علی(ع) دستخوش تغییر مسئول کانون شده و آقای کرمی جای خودش رو به آقای سهرابی داده. آقا صندلی به کسی وفا نکرده، مخصوصاً صندلی های کانون؛ همشون یا پایه ندارن یا پشتی شون شکسته!! تا میای جاخوش کنی از زیر پات در میره و میفتی…
حالا سوای این بحث ها باید یه خسته نباشید جانانه بگیم به آقای کرمی که زحمت های فراوانی کشیدند برای بروبچه های کانون ۱۹ و خاطرات خوبی از خودشون به جا گذاشتن. یادمون نمی ره اولین همایش تقدیر از والدین اعضای کانون رو که بیشترین بارش بر روی دوش ایشون بود و خیلی از زحمات دیگه که این برادر عزیزمون در رابطه با حوزه ی بسیج و شهرداری کشیدن. اجرکم عند الله. (البته منتظر مراسم ویژه تودیع و قدردانی برو بچه های کانون۱۹ هستیم!)
و یه تبریک ویژه به آقای سهرابی عزیز که با وجود مشغله های فراوان در دانشگاه ، این مسئولیت خطیر رو پذیرفت. و از خداوند برای ایشون طلب صبر و اجر داریم! (جهت اطلاع بیشتر به کلیپ صوتی کانون۱۹ با صدای ابولفضل سپهر مراجعه نمایید!!)
جارچی 9
جار سوم
یه عرض تبریک شیک و مجلسی هم به آقای صادقی و خانواده شون بابت تولد نوزادشون باید بگیم. حسین کوچولو الان دقیقاَ ۱۶ روزه است و اولین حضورش در کانون نخبه رو در ۱۰ روزگی ش اونم با جلسه اخلاق کیمیای نظر شروع کرد. یه کار زیبایی هم آقای صادقی در این روز انجام دادن که هنر پدرانگی ایشون رو نشون داد و اونم تقدیم آقازاده ش به حاج آقا جهت اذان و اقامه خوندن تو گوش کوچولوش بود. این نکات به ظاهر ریز اما مهم سرنوشت هارو می تونه تغییر بده.
قدم نورسیده تون مبارک ؛ ایشالا سرباز امام زمان(عج) بشه.

جار چهارم
از گوشه و کنار خبر رسیده بعضی از دوستان باقوّت در آزمون دکترای امسال شرکت کردند و خط بطلانی کشیدن بر قلم و مهری نهادن بر دهان همه یاوه نویسان و یاوه گویانی که می نوشتند و می گفتند کانون باعث عدم پیشرفت شون شده. اینم پیشرفت! پیشرفت مگه غیر از اینه…
سالیانی است که دانشجویان کانون خیز بلند و موفقی به سمت تحصیلات تکمیلی برداشته اند و بدجوری مرزهای دانش رو دارن اذیت میکنن. این موفقیت ها نشان از رشد و بالندگی نظام کانون نخبه است و باید بگیم کورباد چشمی که نمی تواند پیشرفت جوانان انقلابی و مومن این کشور را ببیند.
حتماً درجا برا خودتون اسفند دود کنید و اگه داشتید یه خورده هم صدقه بدید…

جار پنجم
در کامنت های جارچی قبل نوشته بودید که جارچی اُفت کرده. آقای بانی نامی بیان نموده بوده که سوژه های فراوانی وجود داشته و جارچی خبر نداشته! مگه میشه سوژه ای باشه و جارچی خبر نداشته باشه؟ داریم؟…
اما غرض اینکه ما هر چند وقت یکبار به دوستان چه حضوری و چه پیامکی اعلام میکنیم که اگه سوژه ای و یا خبر ویژه ای دارن حتما به ما منتقل کنن؛ اما متاسفانه خبری از دوستان دریافت نمی کنیم اِلّا قلیلاً! این دو علت می تونه داشته باشه:
یک: شاید اصلا اتفاقی در کانون ها رخ نمی دهد(که عمراً این نیست؛چراکه بچه های کانون هر لحظه یک حادثه می آفرینن!)
دو: به دلیل وجود عنصر تنبلی در بدن و روح بعضی از دوستان که به روح اعتقاد دارن!
پس جارچی هنوز قویه و حالا حالاها فکر ضعیف شدن نداره.

جار ششم
اما در این جار می خواهیم به معرفی مختصر یکی دیگه از بزرگان کانون بپردازیم. یکی از بزرگان دوره ۷٫ زندگی این برادر عزیزمون می تونه کمک زیادی در جهت استعدادیابی دانش آموزان دبیرستانی کنه و از اون فضایی که قبلاًها بود که همه باید مهندس می شدن دور کنه.
آقا صادق که فرزند شهید هم هستن در حوالی مهرآباد زندگی می کنن و فارغ التحصیل رشته معماری دانشکده هنر هستن. شغل فعلی ایشون طراحی و گرافیکه که از مشاغل پر درآمد این روز هاست! ایشون دوره هفتی هستن و مسئول دوره شون آقای فرجی بودن.
بهتره باقی ماجرا رو از زبون خودشون بخونیم:
جارچی 9
داستان من و اینجانب
باید اعتراف کنم من رو هم مثل اکثر اعضای کانون دانش پژوهان با فوتبال گول زدن! البته من از این موضوع شکایتی ندارم چون اگر غیر از این می بود مجبور بودم به عنوان یه المپیادی وارد کانون بشم و خب این خطر بزرگی بود که از بیخ گوشمون گذشت!
داستان فشرده زندگی این حقیر این گونه بود که در فضایی مخلوط از هنر و طراحی و مهندسی و …عمر میگذروندیم و دست روزگار ما رو وارد مدرسه استعداد های درخشان کرد و تا آخر دوره پیش دانشگاهی در خدمتشون بودیم. من یه مشکل اساسی تو مدرسه تیزهوشان داشتم: من با ریاضی اونجور که اونا میخواستن ارتباط بر قرار نمیکردم .من حالم از شیمی بهم میخورد و از فیزیک فقط بعضی از قسمت هاش رو دوست داشتم. تو تیزهوشان همه رو با خط کش ریاضی فیزیک میسنجیدن و ما هم معمولا ته صف بودیم.بله تا مدت ها فکر میکردم مشکل از من و امثال منه. فکر میکردم که من خنگ ترین آدم روی کره زمین هستم و بذارین اینجور بگم که انگار هر کس درسش بهتر بود آدم فهیم تر و درست تر و خوب تری بود و ما هم تبهکار و هفت تیر کش! اما بعد ها فهمیدم که مشکل ازسیستم آموزشی مملکت عزیزمونه که فرصت بروز استعدادهای مختلف رو به بچه ها نمیده و مثل یه جوجه کشی ریل آموزش و پرورش رو توری چیده که همه یه ریخت ازش بیرون بیان.
به هر ترتیب سر خواننده محترم رو درد نیارم.در دوران دبیرستان که با سختی و مشقت زیاد خودم رو آلوده فضای فنی کرده بودم درونم اژدهایی آروم آروم در حال بیدار شدن بود و پیش دانشگاهی به هشیاری کامل رسید! وسط پیش دانشگاهی به این نتیجه رسیدم که من آدم دنیای ریاضیات نیستم.من باید به سمت هنر رجعت کنم! یادم هست که وسط کلاس دیفرانسیل نقاشی میکشیدم و این کارم باعث ناراحتی شدید رفقام شده بود. اونا تو سفینه ریاضی نشسته بودن و با ناراحتی به من طوری نگاه میکردن که انگار تو خلا هستم و ماسک اکسیژنم رو نزدم! تنها راهی که میتونست من رو به فضای هنری برسونه رشته معماری بود.من هم معتل نکردم و با لطف خدا معماری دانشگاه هنر قبول شدم.
جارچی 9
البته یه نکته ای رو باید الان بگم که خیلی مهمه: خوب یا بد در اون زمان مشاوره ها به گونه ای بود که حرف حرف مشاور بود! و من هم چون میدونستم که انتخاب هایی که کردم قطعا از طرف مشاورین مورد مخالفت قرار میگیره اون سه روز رو کانون نیومدم! نمیتونستم اجازه بدم چیزی رو که بهش رسیده بودم ازم بگیرن.من میخواستم لحظه های زندگیم رو به اختیار خودم رقم بزنم و مسئولیت همه خطاها روی دوش خودم باشه. نه مثل برخی که بعد ها میگفتن فلانی ما رو مجبور کرد یا اون گفت یا هرچی مثل این! به نظر آدم باید مثل مرد مسئولیت همه بخش های زندگیش رو به عهده بگیره. والحمدلله خدا لطف کرد و این بار خطر مهندس شدن از بیخ گوشمون گذشت!
بعد از گذشت نزدیک به هشت سال هنوز در وادی هنر دست و پا میزنیم. تمام تلاشم رو کردم که وارد شغل دولتی نشم. چون این فضا ظرفیت زیادی در کشتن استعداد هنری داره. شغلم آزاده و امیدوارم بقیه هم به این برسن که تنها راه نجات خودشون و کشورشون اینه که به سمت کار خصوصی برن. و برای این کار باید از دریای خون و عرق گذشت.
الان که به گذشته نگاه می کنم میبینم یکی از بزرگترین لطف هایی که به من شد این بود که در دوران نوجوانی فهمیدم چه چیزی درونم هست. حالا بهش میگفتن استعداد علاقه یا هر چی، مهم نبود.مهم این بود که من اونو درون خودم دیدم!من احساس میکنم هر کس باید تا قبل از وارد شدن به جریان های واقعی وجدی زندگی سریعتر به این “چیز” برسه. باید به درونش نگاه کنه و ببینه چی تو چنته داره. اگر احساس گنگی میکنه و نمیتونه درون خودش رو بخونه اشکالی نداره. هجرت کنه و بره بگرده ببینه به درد چی میخوره.
جارچی 9
برای من ناراحت کنندست که دوستم بعد از تموم کردن دوره دانشجویی میاد میگه من از رشته ام خوشم نمیاد و دوست داشتم مثلا کار هنری بکنم و حرف هایی از این قسم. رفقا تمام توانتون رو بگذارین تا ببینین قراره تو این عالم دقیقا چه نقشی رو بازی کنین. میدونین یکی از دلایلی که کار این نمایش بزرگ رو به درازا کشونده اینه که خیلی از آدما نقششون نمیدونن و دنیا باید معتل باشه تا یکی بیاد و جای اونا اون نقش رو بازی کنه.
رفقا زندگی یه کارت هدیه است که یه بار بیشتر نمیشه ازش استفاه کرد. هر قدر هم که به جلو تر میریم دور برگردون های زندگی دورتر میشن و اصلاح پشیمانی ها -نمی گم غیر ممکن اما- سخت تر میشه
اگر میخواید بعد از دوره دانشجویتون مسئول زدن یه دکمه تو سد کرج باشین و یا مسئول شمارش ماشین هایی که از محفظه رنگ در میان همین جوری درستون رو بخونین و مدرکتون رو بگیرین.اما اگر میخوایین دنیا رو بترکونین ریسک بکنین! به نظرم حتی تو رشته های مهندسی این ظرفیت عظیم وجود داره. ببینید این ما آدما هستیم که باید آبرویی به رشته های دانشگاهی بدیم و متحولشون بکنیم نه این که رشته های دانشگاهی آبرویی برای ما باشن. اگر برای کلاس گذاشتن یا در آمد مالی میخوایین یه رشته رو تو دانشگاه انتخاب بکنین بدونین که دارین قدم تو راه خطرناکی میگذارین. من معتقدم هر کس تو این دنیا این ظرفیت رو داره که تو یه چیز خاص نفر اول عالم باشه. حالا یکی دزد میشه یکی دکتر یکی هم آمپولزن. مهم پیدا کردن اونه (البته اگر آدم ،آدم باشه هیچ وقت نفر اول دزدای عالم نمیشه!)
تو این مسیر به دو چیز نیاز دارین: شناخت درونی و توکل عظیم و راسخ به خدا
عالم منتظر بیدار شدن ما و آزاد شدن ظرفیت های ماست.پس پرواز کنید
پ ن : از اونجایی که پیش بینی میکنم بعد از خوندن این متن عده ای فکر ترک تحصیل به ذهنش بزنه لازم دیدم یه بیانیه بدم:
بنده به هیچ عنوان مخالف درس خوند نیستم و اتفاقا اون رو توصیه هم میکنم! و در مورد رشته های مهندسی هم باید بگم: بعله…اون ها هم رشته های خوبی هستند!

یادگاری
و اما یادگاری این هفته مون رو بروبچه های باصفای دوره ۱۳ تدارک دیدن که از عکس های قدیمی اردوهاشون و اون اردو شمال معروف برامون فرستادن.(همون اردو شماله که بچه ها برای اولین بار عصبانیت آقاوحید رو تو ماجرای خشم شب و طلبه ها دیدن! یادتونه؟ عتیقه!!)
برامون بازم عکس بفرستید: sedma313@mailfa.com

جارچی 9
جارچی 9
جارچی 9

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.