دوشنبه, ۲۱, آبان ۱۳۹۷

فرمود هر طوری است راضی بکن،بگو …..

بسم الله الرحمن الرحیم

پس از هجرت عارف کامل مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سرّه، از شهر تبریز به شهر مقدس قم، ایشان در زیر کتابخانه مدرسه فیضیه، جلسه اخلاق و تهذیب نفس تشکیل دادند و شاگردان مبرّزی را در این مکتب تربیت کردند، که از جمله ایشان میتوان مرحوم میرزا عبدالله شالچی قدس سرّه را نام برد.

{ کسانی بودند که می آمدند آنجا ….. از بازاری، اهل علم، بعد یه دستوراتی میدادند از این قبیل ….. هر کس عمل میکرد، انسان به جایی میرسید ….. همین آقای خمینی آنجا می آمد ….. آقا آن وقت جوان بود، تقریباً حدود بیست سال داشت ….. من حدود ۳۰ – ۳۵ سال داشتم ….. } – صدای مرحوم شالچی

در یکی از ایام آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سره از مرحوم میرزا عبدالله سوال میکنند که چه زمانی از شب بیدار میشوی؟

میرزاعبدالله میگوید مثلاً نیم ساعت به اذان صبح.

میرزا جواد آقا ملکی میگوید: دیر است و باید زودتر بیدار بشوی و دستوراتی نیز به میرزا عبدالله میدهد.

میرزا عبدالله که تاجر جوانی بود و روزها سخت کار میکرد، نتوانست در شب اول دستورات استاد خود را عمل کند.

میرزا عبدالله فردای آن روز به خدمت میرزا جواد آقا میرسد، و پس از اتمام جلسه و موقع خداحافظی به رسم ادب، از استاد اجازه مرخصی میگیرد اما میرزا جواد آقا ملکی به ایشان اشاره میکنند و میگویند شما بنشینید.

تا این که همه میروند. در این وقت میرزا جوا آقا ملکی به میرزاعبدالله میگوید که شما به دستور ما عمل نکردید.

و میرزا عبدالله از این سخن استاد خود جا میخورد، برای اینکه جز خودش و خدا، کس دیگری از این مسأله خبردار نبود.

میرزا عبدالله به ایشان میگوید: چشم و ببخشید.

اما برای بار دوم نیز قضیه تکرار میشود و میرزا جواد آقا باز در انتهای مجلسشان به میرزا عبدالله میگویند که شما بنشینید، منتهی چون این عمل میرزا جواد آقا مسبوق به سابقه بود، میرزا عبدالله با این جمله استاد خود خجالت زده میشود و دوباره به استاد خود میگوید: چشم.

چون میدانست که میرزا جواد آقا از حال او خبر دار است.

{ آقا، دکتر که از مریض میپرسد که حالت چطوره ….. مثلاً غذایت زیاده ….. کمه؟ نمیدونم خوابت اینا ….. میخواهد آن دردش را پیدا کند ….. این آقا هم میخواست درد منو پیدا کنه} – صدای مرحوم شالچی

میرزا عبدالله استاد خود آیت الله میرزاجواد آقا ملکی تبریزی را در جریان امر میگذارد و میگوید:

مادرم به من دستور داده که به علت خستگی روز، شبها بیشتر استراحت کنم و بیشتر از نیم ساعت الی یک ساعت بیدار نشوم و شما به عنوان استاد من دستورتان این است که شبها بیشتر بیدار بمانم و من شرعاً مانده ام که اگر به حرف شما توجه کنم(مستحب بودن بیداری شب و تهجد)، نکند به حرف مادرم که واجب است توجه نکنم.

در این حال عارف کامل آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی به فکر فرو میروند و میگویند:

خیلی خوب، من مشکلت را حل میکنم. این چیزی که من به شما میگویم به مادرت امشب بگو.

میرزا عبدالله وقتی شب از خواب بیدار میشود، باز مادرش (که او را خیلی دوست داشت و خیلی مراقب و مواظب تنها فرزند پسرش بود)، متوجه بیدار شدن او میشود و میگوید:

میرزا عبدالله باز شما بلند شدی؟(برای تهجد و نماز شب).

در این هنگام میرزا عبدالله یادش می آید که استادش برای این لحظه نسخه ای پیچیده است:

{ آن وقت ببین ایشان چه میفرماید ….. از این کلمه شما پی ببر به حال ایشان.

فرمود هر طوری است راضی بکن ….. بگو الان یک عده ای هستند در مجلس انس حق اند ….. شما راضی میشوید من از اونها باز بمانم؟ } – صدای مرحوم شالچی

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا و آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سرّه و مرحوم میرزا عبدالله شالچی قدس سرّه یه صلوات بفرستید.

اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

مرحوم میرزا عبدالله شالچی تبریزی قدس سرّه

 

 

 

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.