دوشنبه, ۲۷, آذر ۱۳۹۶

در راستای سخنان منکرگونه ی رئیس جمهور در نمایشگاه کتاب

سید کمیل باقرزاده: دکتر حسن روحانی در مراسم افتتاح نمایشگاه کتاب به مسئله ممیّزی پیش از انتشار ‏کُتب اشاره و گفته اند: «هیچ‌کس در ممیزی، بالاتر از وجدان افکار عمومی ‏نیست؛ آنها می‌دانند به استقبال چه کتابی بروند و چه کتابی را در انزوا قرار دهند. ‏صاحبان فرهنگ ما نیاز به ارشاد و گشت ارشاد ندارند»! متأسفانه این جملات در ‏تضاد کامل با احکام اسلام و دیدگاه فقهی امام خمینی(ره) است.‏

طبق نظر فقهی امام خمینی«ره»، جلوگیری از گمراهی جامعه از امور واجبه است. ‏امام بر همین اساس، حتی فروختن کاغذ به کسی که مطالب گمراه کننده در آن ‏کاغذها می‌نویسد را “حرام” می‌دانند، چه برسد به مجوّز نشر دادن به کتابهای ضد ‏اسلام! بر مبنای نگاه فقهی امام، کسی که به کتاب گمراه کننده و فاسد، مجوّز چاپ ‏می‌دهد، زمینه را برای افساد جامعه فراهم می‌کند.‏

امام در کتاب “المکاسب المحرمه” می‌فرمایند: «إنّ دفع‏ إضلال‏ الناس من الأمور ‏التی یهتمّ به الشارع الأقدس، فکیف یمکن القول بجواز بیع القرطاس ممّن یعلم أنّه ‏یکتب فیه ضدّ الإسلام و ردّ القرآن الکریم.» یعنی: جلوگیری از گمراهی مردم، از ‏اموری است که شارع مقدّس نسبت به آن بسیار اهتمام دارد. بنابر این چگونه ‏می‌توان فروش کاغذ را به کسی که می‌خواهد در آن کاغذها مطالبی ضد اسلام ‏بنویسد جایز دانست؟! (المکاسب المحرّمه، ج۱، ص۲۰۱)‏

مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی شاگرد برجسته مکتب فقهی و اخلاقی امام ‏خمینی«ره» در توضیح این فتوای امام فرمودند: «یک وقت خیال نکنید فقط مسئله ‏فروش کاغذ است؛ نه، اینجا امام کاغذ را به عنوان مثال مطرح کرده است. بلکه هر ‏نوع زمینه سازی برای نشر کتب ضد اسلام حرام است؛ چه کاغذ بفروشی، چه ‏جواز نشر بدهی، چه چاپ کنی، چه توزیع کنی، چه خرید و فروش کنی، همه و ‏همه حرام است.» (سلوک عاشورایی، ج۱، فصل هشتم)‏

بر اساس همین دیدگاه فقهی است که امام خمینی، ممیّزی پیش از نشر را یک ‏ضرورت غیرقابل انکار دانسته و می‌فرمایند: «نوشته هایى که می‌خواهد طبع بشود، ‏یک چند نفرى که می‌دانید، یقین دارید که آنها آدمهایى هستند که مستقیم هستند، و ‏در راه مسیر ملت و کشور هستند و وابستگى به هیچ‌جا ندارند، آنها نوشته‌ها را ‏مطالعه کنند، درست دقت کنند در آن، و بعد از اینکه دقت کردند در روزنامه یا در ‏مجله نوشته بشود. این طور نباشد که یک وقت بنویسند و منتشر بشود، بعد بفهمند ‏که این نوشته بر خلاف بوده است؛ این یک چیزى است که لازم است. باید ‏کتابهایى که نوشته می‌شود، و همین طور چیزهایى که منتشر می‌شود، اینها باید ‏درست توجه بشود. و افراد مطّلع، مدبِّر و کسانى که از مکتبها اطلاع دارند و مسیر ‏آنها را می‌دانند، اینها توجه بکنند، و کتابها را مطالعه کنند قبل از انتشار. این، هم ‏صلاح خود شماست و هم صلاح ملت است.» (صحیفه امام، ج۱۳، ص۴۷۴)‏

آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی در تبیین این مسئله می‌فرمودند: «آزادی بیان به طورِ ‏مطلق را هیچ عاقلی نمی‌پذیرد؛ در یک جامعه اسلامی چه کسی باید آزادی را ‏تحدید کند؟ اسلام باید تحدید کند. تشخیصش با کیست؟ با کارشناس اسلامی. ‏دیدگاه اسلام این است. حالا تو می‌گویی اسلام زور گفته است؟! من از شما سؤال ‏می‌کنم: اگر در جامعه ای که بُعد جسمانی مطرح است بگویند:«برای حفظ سلامتی ‏مردم، پخش هروئین ممنوع است». آیا این زورگویی است؟! چطور اینجا نمی‌گویی ‏که این زورگویی است؟!»‏

حرف آقای رئیس جمهور به همان میزان غیرمنطقی است که بگوییم: هیچ چیز در ‏جلوگیری از آلودگی جامعه به مواد مخدّر بالاتر از وجدان افکار عمومی نیست؛ ‏مردم خودشان می‌دانند به استقبال مواد مخدّر بروند یا آن را در انزوا قرار دهند. ‏جامعه ما نیاز به پلیس مبارزه با مواد مخدّر ندارد!! لذا همان‌طور که وظیفه دولت ‏جلوگیری از پخش مواد مخدر و مبارزه با اشاعه مواد غذایی فاسدی است که جسم ‏افراد جامعه را بیمار می‌کند، عدم صدور مجوّز نشر کتابهای گمراه کننده و مقابله ‏با انتشار مطالبی که روح افراد جامعه را بیمار میکند هم وظیفه‌ای است که دولت ‏نمی‌تواند از زیر آن شانه خالی کند.‏‏

حجت‌الاسلام و المسلمین باقرزاده در ذیل این پست، همچنین کمی بیشتر به ‏اظهارات مرجع عالیقدر حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی «رضوان الله تعالی ‏علیه» در این باره پرداخته و از جمله آورده است:‏

بحث شب هشتم محرم سال ۸۰ حاج آقا مجتبی، وسط تُرکتازی جریان ‏ضدفرهنگی دولت خاتمی، یک بحث داغ و انصافاً زیباست. به دوستانی که اهلش ‏هستند توصیه می‌کنم متن کامل این یک جلسه را اینجا مطالعه کنند:‏

یک پاراگرافش این است به عنوان نمونه: «به قول ما طلبه‌ها «إن قُلت»! اگر بگویی ‏‏«من شبهه را در جامعه منتشر می‌کنم، تو برو جوابش را بده»؛ إن‌شاء الله این حرف ‏از خباثتت نباشه! از روی بی سوادی و نفهمیت باشه! بعد هم این آیه را بخوانی که ‏‏«فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه»، این حرف مثل این است که ‏کسی ایدز گرفته باشد و بگوید «من خونم را به مردم تزریق می‌کنم، تو هم برو ‏مردم را معالجه کن»! یا یک معتاد بگوید «من بین مردم هروئین پخش می‌کنم و ‏معتاد درست می‌کنم، تو برو ضررهایش را به مردم بگو تامصرف نکنند یا اگر مبتلا ‏شدند، مداوایشان کن»! این منطق است یا مغالطه است؟! می‌گوید «من شبهه را القا ‏می‌کنم، تو برو از ذهن مردم بیرون بیاور»؛ این حرف، منطقی است؟! این جواب ‏اوّل بود؛ ثانیاً تو به من بگو که شبهه را در ذهن چه کسی وارد کرده‌ای، تا من بروم ‏و از ذهنش بیرون آورم؛ من چه می‌دانم که این کتاب گمراه‌کننده تو به دست چه ‏کسانی افتاده است؟! من که نمی‌دانم این نشریه خبیث و کثیف و ضدّ اسلام تو ـ که ‏امام «ره» می‌فرماید اضلال است و ضدّ قرآن است‌ـ به دست چه کسی رسیده ‏است، تا بروم جوابش را بدهم. آن آیه «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه» هم ‏برای کسی است که صحیح را از سقیم و بلکه أصحّ را از صحیح تشخیص دهد و ‏این را بفهمد که این حرفی که تو با لعاب شیرینی داری به او می‌دهی وسطش ‏ویروس ایدز است و بیچاره‌اش می‌کند.‏

توی این سخنرانی، حاج آقا منشأ این ژست روشنفکری گرفتن‌ها را یک چیز ‏می‌داند: حبّ جاه و قدرت طلبی. نعوذ بالله…‏

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*