سه شنبه, ۶, تیر ۱۳۹۶

پاییز سرد آن سال: سروده ای زیبا توسط یکی از دانشجویان کانونی در مورد انقلاب اسلامی

پاییز سرد آن سال
درقالب شعر نیمایی

درختان طلایی رنگ و نازک برگ پاییزی
غمین از فصل خودریزی
غمین از آسمان سرد،از باران پاییزی
دلی دارند از آیینه وصافی،شکار از دست ناصافی
دوباره رسم تابش را فراموشش شده خورشید
درختان،از نتابیدن نترسید
دوباره آسمان می گرید از سرما
شده گرمی و گرما آرزو برما
محبت از زمین فرسنگ ها دور
دل شاه زمین بر تاج مغرور
دهان لاله را بستند با زور
همه در آسمان دنبال خورشید
یکی خورشید را در آسمان دید
ولی این بار از مغرب عیان بود
گلستان شاد و خوشحال است و خشنود
شب تاریک تاریکی سحر گشت
پر از شادی و پر گل گشته این دشت
حقیقت بر گلستان حکم گوید
زرافشان آسمان تبریک گوید
وبعد از این دراین باغ و گلستان لاله ها روید…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*