دوشنبه, ۱, آبان ۱۳۹۶

دست نوشته های کانونی-بخش اول

بسمه تعالی
نعمت های فراموش شده، کفران نشود!!!
«امام «ره» به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده می دارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام «ره» ما را آموخت که « عرفان را با مبارزه جمع کنیم» و خود بهترین شاهد بود بر این مدعا که عرفان عین مبارزه است،…اکنون، این ماییم و امانت او. دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت » انجامید، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بشارت که این بار خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.» سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی
… و تا مبارزه هست ما نیز هستیم..
کانون یکی از هزاران سنگریست که در جبهه گسترده انقلاب اسلامی با نماد کفر و بی خدایی که امروز در غرب و در رأس آن آمریکای مستکبر ظهور یافته، مبارزه می نماید کانون هویت خویش را در این رویارویی اعتقادی یافته است نبردی که امروز از مرزهای های اعتقادی عبور کرده و تا عمق ظواهر زندگی انسان ها رسوخ کرده است و به سخت ترین مراحل خود نزدیک می شود، در این عرصه تاریخی مواجهه حق و باطل تنها دو سلاح برای شکستن کمر دشمن و سلطه بر آن کارساز است: اول ساختن دژی مستحکم از مباحث معرفتی و برپایی قله هایی از ایمان های استوار که هیچ وسوسه و شک و ترسی در آن راه نیابند دوم ساختن انسانهایی جدید برپایه مبانی اعتقادی استوار و صحیح، که این هر دو جان و روح کانون است و حیات کانون را باید در این دو نکته جستوجو نمود و از این منظر، سنگر کانون زمانی به دست دشمن فتح خواهد شد که این دو سلاح مؤثر از او گرفته شود 
لذا وقتی برخی دوستان عزیزتر از جانم در کوران حوادث سهمگین سال ۸۸ مجموعه کانون پایان کار کانون را اعلام می نمودند و امیدی به ادامه این سنگر نداشتند برخی دیگر بر اساس همین ملاک که در کانون تحول باطنی در حال استمرار است و ساخته شدن انسان تداوم دارد با نوری از امید، ظلمت های حوادث ایام را در هم می شکستند و نصرت الهی را انتظار می کشیدند؛ زیرا در همان سال های تلخ اما درس آموز، گرچه همه چیز نابسامان جلوه می نمود و اتحاد و همدلی و ادب که ازستونها اصلی کانون بودند ترک برداشته بودند اما نور ایمان، عشق و مبحت در قلب عده ای از دوستان کانونی همچنان درخشیدن داشت، در آن ایام که شیاطین خبیس قلوب برخی از ما را مملوء از کینه و سوءظن کرده بودند عزیزانی بی مدعا همچون کوهی استوار بار رسالت تاریخی کانون را بردوش حمل می نمودند و در آن معرکه که آبروها بر باد می رفت و تهمت ها همچون نقل و نبات دست به دست می شد هیچ گاه دامنشان به گناه و حتی لغویات آلوده نشد خون دل خوردند اما صحنه مبارزه حقیقی را ترک نگفتند و استقامت ایشان جواب داد و باران رحمت الهی را بر جمع کانون گسترانید و به پاس صبر و شکر آنها ظلمت کدورتها و سوظن ها برطرف شد و کانون در مسیر رشد تعالی و پیشرفت قرار گرفت 
ایشان نه تنها بر عهد ایمانی خود پایبند بودند بلکه همچون شمعی گداخته، جریان ساخته شدن انسان را در مجموعه کانون استمرار می بخشیدند، و بیش از دیگران هویت انقلابی خویش را باز یافته بودند و با سپردن خویش به این حقیقت تاریخی نیاز های آن را تشخیص داده و در رفع این نیاز ها از هیچ تلاشی دریغ نفرمودند و این گونه درس آموز حقیر و دوستان خود شدند و خداوند حیّ متعال به پاس این صبر و استقامت ها، همه کانونی ها را مشمول نعمات بی پایان و رحمت های واسعه اش قرار داد. 
حال پرسش اساسی چیست: درست است که بارقه های رحمت الهی این جمع را فراگرفته است آیا همه اعضا شناخت کافی از این نعمت های الهی دارند؟ چند نفر شکر لسانی و چند نفر به مرحله شکر عملی دست یافته اند؟ 
در جواب باید گفت شاید در میان مشغله های فراوان و حجم گسترده فعالیت های کانون کمتر کسی با شناخت الطاف الهی و استمرار شکر آنها، ازدیادشان را از خداوند تبارک و تعالی درخواست نماید. اگر صبر و شکر دوستانمان دیروز چنین ثمره ای باخود به همراه آورده است تنها صبر شکورانه من و شماست که این نصرت الهی را استمرار می بخشد و لذا همه باید متذکرِ نسیم های رحمت الهی که بر جمعمان در این سال های اخیر وزیده است باشیم نعماتی همچون:
۱- در هم فروریختن دیوار بلند بی اعتمادی که به جهت حوادث سال ۸۸ کانون، میان دوستان کشیده شده بود و می رفت تا اخوت ها و صمیمیت ها و برادری ها را از میان جمع برچیند؛ بگونه ای که نه تنها اعتماد( که یکی از مهمترین ارکان کار جمعی است) در هم شکسته نشد بلکه روز به روز دلهای دوستان پر مهر و عطوفت تر و برادری هاشان عمق بیشتر به خود گرفت و این نعمت الهی به جمع کانون از چنان عظمتی برخوردار است که اگر همه عمر شاکر همین یک نعمت باشیم قطعا از عهده آن بر نخواهیم آمد 
۲- نوشته شدن اساسنامه ای جامع و کامل که در آن چهارچوبه ها و بنیان های شکل گیری یک تشکیلات اسلامی که متکی بر اراء و نظر اعضاء خود باشد، تبیین شده است که از مهمترین این ضوابط و اصول وجود چشم بیدار و ناظریست که آنرا از انحرافات باز می دارد و به تصمیمات مجموعه وجاهت شرعی می بخشد . و با تصویب شدن این اساسنامه و عمل به آن، فرهنگ قانون گرایی در میان جمع گسترش یافت. و از دیگر برکات این نعمت، ظهور یافتن بنیاد امام حسن مجتبی علیه السلام در آن بود.
۳- انس گرفتن دوستان مجموعه با علمای ربانی و رجوع مستمر دانشجویان حتی دانش آموزان به علما یکی دیگر از راهبردهای کلان مجموعه بود که با توجهات حضرت حق در مدت کوتاهی تبدیل به جزء جدا نشدنی برنامه های زندگی افراد گردید . که خود نشان از اراده الهی بر به سرانجام رساندن این حرکت مقدس دارد
۴- تجربه ورود به مسجد سید الشهدا و تأسیس شعبه جدید کانون، که در آن الطاف بیشمار الهی نهفته بود. 
در سال ۸۹ اتفاق مهمی برای کانون رقم خورد، ورود به مسجد سید الشهدا که به بهانه استقرار دفتر خیریه انجام شد و بعد از مدتی به پیشنهاد امام جماعت و استقبال امنا به تأسیس شعبه جدید کانون منجر شد. اتفاقی که از آرزوهای کانون بود : «بازگشت به وطن اصلی طرح خود یعنی مسجد»، اما چند ماهی از آغاز کار نگذشته بود که حسادت ها آغاز شد و دشمنی ها با کانون شدت گرفت. اگرچه کار در مسجد در ظاهر کانونی ادامه نیافت اما حوادث مسجد سید الشهدا چهار نعمت بزرگ به همراه داشت:
اول: دوستانی در آنجا یافتیم که بعدها بارهای زیادی را ازدوش کانون برداشتند و وجودشان مایه رحمت و برکت برای کانون شد، و به واسطه یکی از همین دوستان طرح کانون در مسجد دنبال شد و به واسطه همت دیگری اولین کاروان کانون عازم کربلا شد … 
دوم: این گفته که «مسجد وطن اصلی کانون است» را گرچه همه دوستان شنیده بودند و پذیرفته بودند اما تجربه عملی چند ماه کار در فضای معنوی مسجد و آثار و برکات فراوان آن سبب شد تا با همه وجود این اصل را تجربه نمایند 
سوم: به واسطه حوادث مسجد ویژگیهای آن تکیه گاهی که بنای معرفتی کانون باید بر آن استوار شود را بهتر شناختیم و در یافتیم برای تکیه نمودن به علما در مباحث معرفتی، صرف مواضع انقلابی داشتن کفایت نمی کند بلکه باید در همه شئون معرفتی و مبانی فکری، با ولی فقیه تنظیم شده باشد و این تجربه مقدمه ای شد برای اتفاق بزرگ تر در سال ۹۰ برای کانون
چهارم : فشارهای داخل مسجد و حوادث فتنه ۸۸ منجر شد تا ایده بیعت دوباره با رهبری و اهدای مدال به ایشان به ذهن دوستان خطور نماید و این طرح مبدأ تحولات فراوانی در مجموعه کانون گردید و با این تجدید عهد دوباره، کانون بعد از گذراندن حوادثی دشوار و پیچیده جان دوباره یافت. برپایی نمایشگاهی از فعالیت های گسترده کانون حتی خود اعضاء ر ا به وجد آورده بود، حضور فرمانده کل سپاه پاسداران و فرمانده لشگر ۲۷ محمد رسول الله و دیگر سرداران سپاه خط بطلانی برهمه هجمه های یاوه گویان و حسودان کشید و از همه شیرین تر پیام سراسر لطف نائب حضرت حجت و دعای اجابت شده ایشان برای جمع کانون بار دیگر همچون آب حیاتی دل های دوستان را به هم پیوند داد و جریان زندگی ولایی را در کانون عمیق تر و مستحکم تر نمود
۵- بشارت و هدیه ای الهی که زبان از عهده شکر آن قاصر است :
با اهدای مدال به امام خامنه ای در سال ۹۰ و دعای ایشان برای جمع کانون، بار دیگر وزیدن نسیم رحمتی خاص از جانب حضرت حق تعالی را همه احساس نمودیم، عالمی که در عرصه علم بیش از ۲۰ سال سابقه تلاش در عرصه اجتهاد و درس خارج داشته است و در صفا و اخلاق بیش از چند دهه از شاگردان خاص قله های تهذیب و معنویت عصر حاضر بوده و در عرصه بصیرت در همه صحنه های حساس انقلاب حاضر بوده چه در جنگ و چه در دورا فتنه های دوم خرداد و چه در صحنه فتنه ۸۸ ، که نشان از اوج ولایت مداری ایشان است؛ قبول زحمت فرموده و مسئولیت نظارت و هدایت مجموعه کانون را رسما عهده دار شدن تا پس از آن با ضریب اطمینان بیشتری، تصمیمات کانون براساس حجت شرعی صورت پذیرد
قبول این مسئولیت توسط ایشان خود مایه قوت قلب بود و همه شک ها و تردید های دوستان را پیرامون صحیح بودن اصل کار تربیتی کانون از بین برد. چراکه یک متخصص امر تربیت اسلامی و یک مجتهد مسلط بر احکام شرعی بعد از آگاهی از جزئیات حوادث داخل دوره ها نه تنها کار را متوقف نفرمودند بلکه برای گسترش کار از اعتبار خود هزینه نمودند و پیشنهاد ورود به مسجد الغدیر را مطرح نمودند 
و بعد ها در سیر رشد مجموعه کانون مطالبات و رهنمود های ایشان در کالبد کانون جان دوباره دمید و سرعت کانون را در رسیدن به مقاصد بلندش بیش از پیش نمود . 
۶- ارتقاء سطح علمی اعضا و بلند همت شدن دوستان کانون برای فتح قله های علمی از دیگر الطاف الهی به مجموعه بود. ادامه تحصیل تا کسب کرسی های مهم دانشگاهی با رهنمودهای حاج آقا در کانون به عنوان هدفی مقدس جلوه کرد و رخوت علمی که با اکتفا نمودن به گرفتن لیسانس (با همه هوش و استعدادی داشتند) و یا تعطیلی درس به جهت فعالیت های دیگر و… حاکم شده بود را در هم شکست بگونه ای که در میان اعضا عدم جدیت فرد در کار علمی به عنوان یک نقصان بزرگ محسوب می شود. قبولی دوتن از دوستان در رشته دکترا، کسب رتبه های تک رقمی در کنکور کارشناسی ارشد و کسب چندین مدال طلای المپیاد دانشجویی همه حاصل این رهنمود حیات بخش بوده است. 
پیدا کردن راهکار برای بهبود وضعیت علمی کادر دانشجویی، کاری بس دشوار بود چراکه عمده تصمیمات همچون تیغی دولبه عمل می کردند اگر انجام نمی گرفت رشد علمی دوستان مختل می شد و اگر انجام می گرفت ممکن بود کانون را با رکودی جدی مواجه نماید و سبب شود کارهای اساسی مجموعه بر زمین بماند. چراکه با توجه به حجم گسترده فعالیت های کانون، پیاده شدن هر کدام از این تصمیمات به معنای از دست دادن بخشی از توان نیروی انسانی و با مشکل مواجه شدن کانون بود اما به لطف الهی بخش زیادی از طرح ها با درصد بالایی تا به امروز محقق شده و هم اکنون در دوران گذر از این پیچ دشوار هستیم . طرح هایی از قبیل: 
الف: کم نمودن حجم مسئولیت های یک دانشجو از ۳ یا ۴ مسئولیت به یک مسئولیت جدی در کانون
ب: تقلیل تعداد روزهای فعالیت مجموعه از ۶ یا ۷ روز فعالیت در هفته به روزهای فرد و جمعه ها 
ج: یک سال فرصت مطالعاتی دادن به دانشجویان سال اول با هدف تسلط بر فضای دانشگاه و سامان دادن سیر مباحث معرفتی و فکری ایشان
د: فراهم نمودن زمینه خارج شدن دانشجویانی که سال سوم دانشگاه را به پایان رسانده اند تا با ورود به کانون دانشجویی در رشته تخصصی خود متمرکز شده و دست به تحقیق و پژوهش زنند و برای رسیدن به مدارج علمی بالاتر تلاش علمی مضاعفی انجام دهند….
ادامه این مطلب به جهت طولانی شدن در بخش دوم ارائه خواهد شد

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*