پنج شنبه, ۸, تیر ۱۳۹۶

افتتاحیه باشگاه متانت(مربیان تربیتی انقلابی نخبه تهران)/ مباحث تربیتی استاد گرانقدر عالم زاده نوری

عقاب، با اخلاق مرغی- خروسی

تخم یک عقاب رو زیر پای مرغ گذاشتن.جوجه های مرغ یک به یک سر از تخم در آوردند و جوجه عقاب هم بیرون آمد.جوجه عقاب تصور می کرد که این مرغ مادر اوست،خروس هم بابایش و این جوجه هایی هم که دور و برش هستند خواهر و برادرش .زندگی خوب و خوشی را شروع کردند و آرام آرام بزرگ شدند و آنها برای خودشان مرغ و خروس بالغ شدند و این هم برای خودش عقاب بالغی شده بود، منتهی با اخلاقیات مرغی-خروسی. عقاب بالغ با اخلاقیات مرغی-خروسی.یک روز این عقاب لب دیواری نشسته بود و به آسمان نگاه می کرد،دید در اعماق آسمان یک پرنده ی بسیار بسیار باشکوهی بال های خودش رو گسترده و در اوج پرواز می کند.پیش خودش می گفت:عجب!او دیگر چه موجودی است،ببین تا کجا بالا رفته و اوج گرفته.

این عقاب نمی دانست که آن پرنده ای که این طور اوج گرفته از جنس خودش است و خودش از جنس او.مشکل این عقاب این بود که نمی دانست چه بال های بزرگ و توانایی دارد برای اوج گرفتن،چه منقارهای تیزی دارد برای شکار کردن،چه چشم های تیزی دارد برای رصد کردن و چه توان هایی و چه استعدادهایی.

مشکل این عقاب که حالا یک عقاب بالغ با اخلاق مرغی-خروسی شده بود، این بود که در خودشناسی ضعیف بود.یعنی استعدادهای خودش را نمی شناخت و این استعدادها را معطل واگذاشته بود و شد آنچه که شد.

photo_2015-05-05_13-56-47

 

 

حکایت ما نیز این گونه است…

این حکایت حکایت امثال ماست.ما آدم ها گاهی اوقات نگاه می کنیم یک نفر اوج گرفته برای مثال یکی مثل امام خمینی، و حسرت می خوریم و می گوییم عجب موجود ویژه ای بود.یکی نبود بگوید که او هم از جنس شما بود و شما هم از جنس او هستید.شیخ بهایی،خواجه نصیر،فیض کاشانی،بوعلی سینا،سلمان فارسی.برویم عقب تر،عاصف بن برخیا.این ها هم آدم بودند مثل ما و بعضی از این ها نبوغ فوق العاده ای هم نداشتند.خیلی از افرادی که در دور و بر خود می بینیم نابغه نیستند،ولی خیلی بزرگ و برجسته شدند و خیلی مفید برای جامعه.حال اگر یکی بیاید و به ما بگوید که این ها هم مثل تو بودند و همان استعداد متوسط که آن ها داشتند تو هم داری،آن موقع برای ما تاسف آور است که ما می توانستیم به آنجا دست پیدا کنیم و نکردیم.می توانستیم اوج بگیریم و نگرفتیم.ما فرق می کنیم با مرغ ها و خروس های معمولی.

آموزش و پرورش موجود،در پرورش انسان های بزرگ عقیم است

آموزش و پرورش موجود ما از به وجود آوردن انسان های بزرگی همانند افرادی که نام برده شد،فعلا تا اطلاع ثانوی عقیم است.

گاهی وقت ها به ذهن ما می رسد که پدید آوردن انسان های بزرگ یا پدید آمدن آن ها، محصول یک تصادف است.یعنی باید منتظر بنشینیم که ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدهند،قمر هم در عقرب نباشد یک انسان بزرگی پدید بیاید.هیچ ساز و کاری برای پدید آوردن انسان های بزرگ به نحو تضمین شده،ظاهرا وجود ندارد.اگر بنا باشد آن آدم ها پدید بیایند،این طوری به نظر می رسد که باید دست روی دست هم بگذاریم و منتظر باشیم تا عنایت امام زمان (عج) نصیب کسی شود،لطف پروردگار جاری گردد تا یک انسانی در آن تراز،خود به خود و اتفاقی پدید بیاید! این تصور غلط است.لطف پروردگار و عنایت امام زمان بی جهت به کسی نمی رسد و این انتظار هم انتظار به جایی نیست.

در عالم انسانی قرص ،آمپول ،کپسول، کیمیای،افسون،معجون،اکسیر یا چوب جادویی ای وجود ندارد که شما به یک نفر بزنی و به نحو شگفت انگیز از او یک انسان کامل پدید بیاید.بنا بر تحقیقاتی که بنده انجام دادم این اتفاق،فقط سه جا رخ میدهد:در رویاها،افسانه ها و کارتون ها.

photo_2015-05-05_13-56-32

پدید آوردن انسان های بزرگ تصادفی نیست.از تو حرکت،از خدا برکت

پدید آوردن انسان های بزرگ تصادفی نیست،منتظر فوت و دست عنایت امام زمان عج هم نباید باشیم،قرص و آمپول و کپسول و عوامل ماورائی ویژه هم ندارد که یک باره پدید بیاید،پس چه کار باید کرد؟از تو حرکت،از خدا برکت.قانون عالم این است.ما باید یک حرکتی انجام بدهیم،خدای متعال هم عنایت خودش را دریغ نمی کند.آن حرکتی که از جانب ما انجام می گیرد،حتما باید مقرون اخلاص و تقوا باشد.فرمول این حرکت را خداوند متعال در سوره ی آل عمران فرموده: وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون.مسلمان ها! خدای متعال شما را در جنگ بدر یاری کرد در حالی که شما خیلی ضعیف بودید.چه جوری خدا یاری تان کرد؟ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُم بِثَلَاثَهِ ءَالَافٍ مِّنَ الْمَلَئکَهِ مُنزَلِین.خدای متعال شما را با سه هزار ملائک یاری کرد. خب این ها با این امکانات بسیار بسیار اندک در برابر آن دشمن تا دندان مسلح ایستادند و پیروز شدند و کارشان پیش رفت.آیا این فقط برای اصحاب بدر بود؟نه. این قانون که خدای متعال اصحاب بدر را به سه هزار فرشته یاری کرد تا قیام قیامت برقرار است.چون قوانین خدا عوض نمی شود. سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدیلا. و در آیه ی بعد این مطلب آورده می شود که: بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا .اگر شما استقامت کنید و پای کار بمانید و از کوره در نروید و میدان را خالی نکنید و مسئولیت را از شانه ی خود نیاندازید،تقوا هم داشته باشید وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمین.بله شما هم مشمول همین عنایت خواهی شد.بنابریان دست روی دست گذاشتن و منتظر ماندن اینها راه های درستی نیست.باید یک اقدامی انجام داد برای پدید آوردن انسان های بزرگ.این نکته ی اول.

آن ابر انسانی که باید ساخته شود،چه ویژگی هایی دارد؟

نکته ی دوم اینکه آن ابر انسانی که ما باید بسازیم کیست؟ آیا باید انسانی شبیه فلان دانشمند غربی که برای مثال شش تا مقاله دارد،چهارتا اختراع دارد یا نه؟آن منزلت عالی انسانیت که انسان می تواند در آن قرار بگیرد،آن اوج حرکت انسان کجاست؟ابر انسان اوست. او رو باید پدید بیاریم. گاهی وقت ها تصویری از ابر انسان نداریم.

در فرهنگ اسلامی تصویر روشنی از انسان کامل به ما دادند،گفتند که انسان کامل به مرتبه ای می رسد که فرشتگان الهی در مقابلش کرنش می کنند.این را یک مقدار توضیح بدهم که منظور از این چیست؟اگر ما به مقام فرشته ها دست پیدا کنیم،یعنی هم مرتبه ی فرشته ها باشیم،چه اتفاقی می افتد؟این که می گوییم فرشته ها مقامی دارند،آن مقام در علم و قدرتشان ظاهر می شود. کسی که به مقام فرشته ها دست پیدا می کنه باید ببیند آنچه فرشته ها می بینند،بشنود آنچه فرشته ها می شنوند،بفهمد آنچه فرشته ها می فهمند و بتواند انجام دهد آنچه را فرشته ها می توانند انجام دهند.این میشه مقام فرشته ها.ابلیس به این مرحله دست پیدا کرد.حالا چه جوری دست پیدا کرده بود را امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه فرمودند:و کان یعبدالله سته الف سنه.شش هزار سال بندگی خدا را کرده بود و بعد امیرالمونین می فرماید:کسی نمی داند این شش هزارسال،شش هزار سال دنیوی است یا شش هزار سال اخروی که هر روز آن معادل است با ۵۰ هزار سال.شش هزار سال عبادت کرده بود تا به مقام فرشته ها رسیده بود،به خاطر همین تا ندا آمد اسجدوا لآدم، او هم شنید،فهمید،درک کرد،او هم مخاطب شد.

اگر انسان به مرتبه ی فرشته ها دست پیدا کند این می شود.ولی حکایت انسان خیلی برتر از این است.یعنی انسان باید چیزی را بداند که فرشته ها آرزویش را می کنند.چیزی را ببیند که فرشته ها تصورش را هم نمی توانند بکنند و چیزی را بفهمد که آن ها حسرتش را بکشند و کاری بتواند انجام دهد که آن ها همه با هم نتوانند انجام دهند.معنای مرتبه ی انسان این است.

ما فکر می کنیم نظام آموزشی ما باید یکی مثل انیشتین را تحویل بدهد.بله انیشتین آدم بزرگی بوده ولی ابر انسان نبوده. ما باید به آسمان نگاه کنیم

در مثال عقاب و جوجه ها اگر فقط نگاه کردی به این برادرها و خواهرهای ناتنی خودت،توقع ات خیلی پایین میاید. و اگر توقع ات پایین آمد تلاش نمی کنی.تلاش که نکردی تا آخر گرفتار لانه و دانه می مانی. و بعد وقتی نگاه کردی به آسمان و یک نفر را در اوج دیدی حسرت می خوری و آرزو می کنی.

photo_2015-05-05_13-56-27

فرق بین تربیت و فرهنگ، معنای تربیت

فرق است بین کار فرهنگی و تربیت.ما گاهی کار فرهنگی انجام میدهیم گمان می کنیم که کار فرهنگی انجام میدهیم.البته فرهنگ اجمالا ظرفیتی برای کار تربیت دارد.در مقام کار تربیتی هم کار فرهنگی باید انجام داد،ولی باید این ها را کامل بشناسیم و این ها را با هم خلط نکنیم.

تربیت تحول دادن یک انسان یا شکوفا کردن استعدادهای اوست.

در کار فرهنگی ممکن است مخاطب شما توده ی انسان ها باشند. شما یک سر و صدایی به پا می کنید،بیش تر هم با ذهن آدم ها کار دارید،یعنی بیشتر میخواهید یک نگرش عمومی ایجاد کنید.امروزه میگویند گفتمان.یک گفتمان ایجاد می کند،یک جو ایجاد می کند.که به تعبیر مقام معظم رهبری این جو مثل هوا می ماند،که این جو فضا را محیا می کند برای اینکه یک سری کارها بعدش انجام بگیرد.

ما باید انسان را از این نقطه ای که درش قرار گرفته به سمت قله ای حرکت بدهیم.انسان در بدو تولد در پای آن قله قرار دارد.امکان رسیدن به آن قله هم برای او هست.این انسان سه مرحله را باید پشت سر بگذارد.یک علم احوال انسان در مبدا را ذکر می کند که این علم، علم انسان شناسی است.انسان در مبدا یعنی پیش از حرکت اختیاری. انسان آنگونه که خدا آفریده است این جوری است: صاحب اختیار است،صاحب اراده است،صاحب عقل است،قابلیت کمال دارد.قابلیت سقوط دارد.صلاح پذیر است،فساد پذیر است.این ها را باید بشناسیم.

انسان بر قله قرار گرفته هم باید بشناسیم که آن را هم علم اخلاق بیان می کند.یک علم هم ساخته شده برای انسان در حال حرکت.انسان جاری،انسان در حال شدن.آن علم چه علمی است؟علم تربیت.

علم تربیت،علم تحول انسان است.کلمه ی تربیت از ماده ی رَبوَ است.ربو در زبان عربی به معنای تپه است.

تربیت یعنی بلند کردن،یعنی رشد دادن،یعنی به سمت قله ها سوق دادن.

معمولا سرفصل های مهم علم تربیت این هاست:اهداف تربیت،مبانی تربیت،اصول تربیت،روش های تربیت،مراحل تربیت،عوامل و موانع تربیت و نهادها،کانون ها و برنامه های تربیتی.این ها سرفصل های مهم تربیتی است.

photo_2015-05-05_13-56-20

کار تربیتی به صورت انبوه امکان پذیر نیست

کار تربیتی به صورت توده ای و انبوه امکان پذیر نیست.فرهنگ سازی انبوه امکان پذیر است،اما تربیت انبوه نه.تربیت احتیاج به رسیدگی خاص دارد.تربیت احتیاج به تدریج و استمرار دارد.نه یکباره حاصل می شود و نه بدون مراقبت و رسیدگی خاص.

اگر بخواهیم یک تربیت درست داشته باشیم،باید این دغدغه ی تربیت را در جان همه ی انسان ها بیاندازیم و هرکس را در یک دستگاه تربیتی در یک جایگاه مشخص قرار دهیم.اگر بخواهیم تربیت یک تربیت موثر باشد،ما باید یک هرم تربیتی داشته باشیم،یک خوشه ی تربیتی پدید بیاوریم.

آیا ما به استاد اخلاق احتیاج داریم؟

این سوال در رابطه ی با استاد اخلاق می شود که آیا ما به استاد اخلاق و یا مربی اخلاق احتیاج داریم؟بله مثل روز روشن است که احتیاج داریم.برای آشپزی مربی احتیاج است،برای تکواندو مربی احتیاج است،برای همه ی علوم و هنر مربی احتیاج هست،برای کمال معنوی و اخلاقی انسان مربی احتیاج نیست؟

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*