چهارشنبه, ۲۲, آذر ۱۳۹۶

مشروح سخنان آیت الله عابدینی در نشست سالیانه بنیاد

۹ و ۱۰ بهمن ۹۳ نشست تشکیلاتی سالیانه بنیاد برگزار شد. و در این نشت جلسه ای با موضوع اخلاق تشکیلاتی برگزار شد. سخنران محترم جلسه حضرت آیت الله عابدینی از شاگردان آیات عظام بهاءالدینی،سید عبدالله جعفری، جوادی، حسن زاده و… مجتهد و استاد فلسفه و عرفان
بودند که در ادامه مشروح سخنان ایشان ارائه می شود.

photo_2015-02-25_15-07-27
…مردم اجابت نکردند و یا عده ی کمی اجابت کردند . گاهی تعجب می کنیم که این انبیاء به این بزرگواری ، چرا مردم اجابت نکردند ؟ یا با بعضی از این بزرگواران طوری برخورد کردند که وقتی ما می شنویم ، مثلاً صد آیه در سوره بقره است که در مورد کاری است که بنی اسرائیل با موسی کردند . با همه ی آن معجزاتی که از او دیدند و قومش را از فرعونیان نجات داد ، از آن استضعافی که کشیده بودند ، آن ها را نجات داد و آن ها را عزیز کرد اما گوساله پرستی کردند و پشت سر موسی حرف زدند و خلاصه چه کارهایی که نکردند که در این آیات بیان می کند ، تعجب می کنیم و می گوییم که فتنه ، بعد از واقعه فهمش ساده است . در حین واقعه ، فهمش سخت است . لذا ما الان می توانیم بگوییم که مریم (س) که بدون همسر فرزند دار شد ، خب خدا فرموده است که { فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَویّا } و خداوند در حقیقت در او نفخ فرزند کرد و بدون پدر فرزند دار شد . اما در زمان مریم خیلی ها برای همین مسئله از دین خارج شدند . چون باورشان نمی شد که کسی بدون پدر بچه دار شود ، پس مریم را متهم کردند که نعوذ بالله خیانت کرده است و با کسی رابطه داشته است . یا امثال این نسبت به انبیاء ، الان وقتی قرآن کریم برای ما فرموده است که مثلاً ابراهیم مأمور شد که فرزندش را سر ببرد بعد از این که بعد از نود و اندی سال ، خداوند به او بچه داده است ، الان وقتی بشنویم ، برایمان ساده است ولی در زمان ابراهیم ساده نبوده است ، فکر می کنید که وقتی ابراهیم بچه دار شد و فرزند و همسرش را در بیابان گذاشت ، مردم به راحتی قبول می کردند ؟ گفتند مگر می شود که شخصی پیامبر الهی باشد و زن و بچه اش را ببرد و در بیابان بگذارد و برگردد ؟ تازه بعد از چندین سال حدود شانزده سال بعد ، برود و بگوید که امر شده است که سر این بچه را ببرم ،مردم گفتند اگر ما تا به حال به او اطمینان داشته ایم ، دیگر به او اطمینان نداریم . مگر این بچه چه گناهی کرده است ؟ آیا ما باور می کردیم و ایمانمان باقی می ماند ؟
نوح نبی حدود نهصدو پنجاه سال پیامبر بوده است و بعد وقتی که می خواهد که عذاب نازل شود ، می گویند که یک کشتی در یک بیابان بساز ، یک کشتی عظیم در یک بیابان که آن همه انعام و … درونش جا شوند . می آمدند و می گفتند که دیدید ما گفتیم که این مجنون و ساحر و دروغگو است ؟ این هم نشانه اش است . لذا یک عده از یارانش در آن جا از او جدا شدند ، چون دیدند که درحال ساخت یک کشتی است در بیابان ، امتحانات خدا در متن فتنه خیلی سخت است و کسی که از قبل تدارک دیده باشد ، می تواند نجات پیدا کند . لذا امتحان الان ما انقلاب اسلامی است . انقلاب از ابتدایش ، نحوه ی پیروزیش و آمدن امام و الهیت امام و آن سیطره و هیمنه امام که ایجاد کرد ، دل های مردم را جذب کرد و همه ی معادلات را به هم ریخت ، این یک نکته که انقلاب ما با الهیت برپا شده است و با الهیت بقا پیدا کرده است اما حجاب عادت باعث می شود که گاهی ما این نعمت را نعمت نبینیم و گاهی به آن کم اعتنا شویم . این کم اعتنایی مانند همان افرادی است که در زمان پیامبران بودند . چقدر خدا برای حفظش خرج کرده است ، در احداثش و بقایش از ابتدا برایش خرج کرده است و همه چیز را با الهیت پشت سر گذاشته و همه اش تبدیل به فرصت شده است . مثل جنگش که هنوز هم از کادری که در زمان جنگ درست شده است ، درحال استفاده هستیم . ما در دو دوره به جوان ها اعتماد کردیم و عمری است که از آن استفاده می بریم ، یکیش در زمان انقلاب بود و دیگری در زمان جنگ ، در زمان جنگ مسئولیت ها به کسانی داده شد که حدود ۲۱ سال داشتند . چون کسی بالاسرش نبود و او می دانست که باید کار را انجام دهد ، تمام تلاشش را می کرد که آن کار را انجام دهد . توان جوان خیلی زیاد است و چون بهش باور نمی شود ، تحقق بروز پیدا نمی کند . چون ما همیشه یکی بالاسرمان هست و دائم می گوید این کار را انجام بده و مشاوره به ما می دهد ، کارهای خودمان ، بارور نمی شود و اعتماد به نفس نداریم و این گونه کادر نمی شویم ، باید کادر را رها کرد ، حتی اگر کار را در حد مطلوب انجام نداد و حتی اگر از صد ، هفتادش محقق شد ، این ارزشمند است . چون این هفتاد بعدش می شود هشتاد و بعدش خودش جوشان می شود و این خودش می جوشد . رشد پیدا می کند ولی اگر از اول که شروع می کنید ، کار را نود انجام دادی با او و همش کمکش کردی تا کارش نود شود ، خب دفعه بعد هم این با کمک شما باز هم از نود بالاتر نمی رود . لذا قدر انقلاب را تا اکنون ، فتنه سال ۸۸، سال ۷۸ ، انتخابات های مختلفی که پیش آمده است در این کشور ، همه این ها کفایت می کرد از این که انقلاب سرنگون شود و جدا شود ولی همه این ها تبدیل شد به فرصت برای انقلاب و همه این ها الحمدللله تحت حکومت الهیه ، تعبیر زیبایی برخی از بزرگان دارند که می گویند که اگر رجل الهی سر کار باشد ، هر تحدیدی تبدیل به فرصت می شود از منظر الهی و این خیلی تحلیل عالی ای است . لذا نترسید ، من یادم است در فتنه ۸۸ این آقای رحیم پور ازغدی قرار بود که صحبت کند برای جمع دانشجوها که در مشهد بودیم ، حدود شهریورماه بود سال ۸۸ ، قبلش درون اتاق نشسته بودیم و صحبت می کردیم ، گفت خدمت مقام معظم رهبری که بودیم ، حدود پانزده روز پیش یعنی می گفت اواخر مرداد ، به ایشان گفتیم که خیلی خوب بوده است تدابیرتان و خیلی فتنه فرو کش کرده است ، ایشان فرمود که من در این امر هیچ کاره بودم مثل امری که خداوند به مادر موسی کرد و خلاصه در جلسه چیزی نگفت و بعد از جلسه مرا صدا زد و گفت من مانند مادر موسی آرام آرامم و خود خدا کارها را انجام می دهد و من هیچ نگرانی ای ندارم و هیچ دخالتی ندارم . این نگاه الهی که کمک می کند که این رجل الهی به این جا برسد ، خیلی مهم است . با تمام تدبیری که ایشان از خودش می کرد ، اصلاً از خودش هیچ نمی بیند . ببینید که چقدر کار الهی عظیم است که موحد برسد که خدا دارد کار را انجام می دهد ، این رجل الهی است که بر مسند کار است . لذا هر تحدیدی تبدیل به فرصت می شود .
سال ۷۸ که مجلس و دولت با هم شده بودند ، همه فکر می کردند که نظام از پای در می آید ، یم سری از فرماندهان سپاه پیش آقا رفتند و گفتند که ما کم آوردیم ولی آقا فرمود که نه ، من احساس می کنم که یک اسکلت ساختمان فلزی محکمی که نمای آن را موریانه خورده است و تزئینات آن را موریانه خورده است . اگر این اسکلت که شماها هستید و کسانی که معتقدند ، خودتان آلوده نشوید ، این اسکلت سالم است و به سرعت بر می گردد .
این یک بحث در رابطه با انقلاب که باید حواسمان باشد که این عادی نشود و همینطور نیاید و برود ، لااقل شاکر باشیم و فقط لازم نیست تبلیغات کنیم . این که امام آمده و ما را به چه اوجی می رساند ، یک چیزی الان به فرمایش رهبری ، مقامی در آینده پیدا کرده است که درحال سنت گذاری آن جامعه معنوی که انبیاء در طول تاریخ سنگش را به سینه می زدند می باشد . و خداوند در این جا مرتبه ای از آن را محقق کرده است ، قدر این نعمت را بدانید ، لذا همه نوع دشمنی نیز با آن هست و در مقابل همه فرهنگ حاکم ایستاده است . پس ساده از آن عبور نکنیم و چون سنت گذاری است ، ما که نباشیم ، عمل ماست بعد از این هم و باید بنیانش محکم شود ، یعنی حاکمیت هر قدر بماند و تا ظهور حضرت کشیده شود ، تمام حرکت ما هم در امروز نقش دارد . ان شاءالله با تمام وجود کار کنید و عطش داشته باشید .
ما در نظام رابطه ایمان ، کارهای خیلی زیادی انجام شده است و روش های زیادی تجربه شده است اما یک خلاء که در نظام و حاکمیت ما مطرح بوده که مسئولین ما مانند مقام معظم رهبری بر این موضوع تأکید دارند منتها خب خود او نمی تواند بیاید وسط و این کار را انجام دهد . کار را ماها باید جلوببریم و ایشان جهت دهند ، جهت هم می دهند اما ما کمتر توانستیم که موفق شویم . از جمله یکی از این کارها بحث کادر سازی برای نظام است ، ما در کادر سازی برای نظام ، موفق نبوده ایم . یعنی این گونه نیست که الان کشور ما برای تمام پست های مختلف مملکتی که نیاز کشور است ، ما کادر آماده چند عدد برای هر کدامش داشته باشیم . که بگوییم مثلاً اگر ما یک مجلس نخبه می خواهیم ، مثلاً در قبال این که این مجلس می خواهد سیصد نفر باشد ، ما سه هزار تا کادر آماده ی تربیت شده برای این مجلس داریم . یعنی تخصص دارند و تجربه دارند و به قوانین مشرفند ، یعنی سه هزار تا نیرو آماده داریم که از این ها سیصد نفر را انتخاب کنیم ، یعنی وقتی میرود سر کار تازه نرود که کار یاد بگیرد . ما خیلی از نماینده هایمان ، وقتی به مجلس می روند ، تازه در حال کار آموزی اند ، تا آخر مجلس هم این گونه اند .
یا ما مدیر تربیت کرده باشیم و آماده داشته باشیم ، چه به مدیریت برسد و چه به آن نرسد . و مثلاً تا رجوع کنند به آقای محمد قلی و بگویند در این کار نیرو دارید ؟ بگوید بله من این ها را آماده دارم . این اعتماد در کار جمعی خیلی اثر گذار است . ما یکدیگر را در کارهای جمعی باور نداریم . ما یک کاری کردیم در کنار هم و آمدیم دیدیم که هر کدام یک چیزی داریم وقتی که هر کدام از این افراد درکنار هم قرار بگیرند و هم افزا بشوند ، می دانید چقدر قوی می شوند . الان هر فردی یک جایی کار می کند و مثلاً با هم رابطه هم دارند ولی وقت این افراد کنار هم باشند ، کاملاً ضعف های یکدیگر را می پوشانند . پس من اگر ارتباط داشته باشم با ده تا مجموعه ، وقتی بگویند که من نیرو میخواهم برای فلان کار ، بلافاصله من میدانم که از کجا نیرو بیاورم ، چون کار هر مجموعه را می دانم که هر کدام در چه زمینه ای نیرو تربیت می کنند و با اطمینان می گویم که این نیرو را من تأمین می کنم .
خب چند مثال تاریخی و قرآنی بزنیم ، یک آیه هست که می گوید { فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَى مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللّهِ } چون عیسى از آنان احساس کفر کرد گفت‏یاران من در راه خدا چه کسانند حواریون گفتند ما یاران [دین] خداییم .
حضرت عیسی دیگر نمی توانست با همه مستقیم صحبت کند ولی دید که همه مؤمنند و فقط رفتارشان کفر آمیز است ، یعنی می گفتند ما مسیحی هستیم و قبول داریم ولی در عمل رفتار کفر داشتند . بین اعتقادشان و رفتارشان ، فاصله افتاده بود . ما هم الان در جامعه خودمان اینگونه می بینیم که اظهار شیعه بودن می کنیم ولی رفتارمان شیعه بودن و مسلمان بودن نیست . عیسی وقتی این را دید ، چاره اندیشید و آمد بین مردم گفت که چه کسی علاوه بر خودش ، دغدغه ی خوب کردن مردم را دارد ؟ عده ای هم گفتند که ما حاضریم و دغدغه داریم . تعبیر علامه طباطبایی این است که عیسی این ها را جمع کرد و برد پیش خودش و شبانه روز باعیسی بودند ، در رفتار و در خواب و در سفر و خوردن و … پس مدتی با عیسی بودند و حضرت عیسی تنها سه سال پیامبر الهی بودند ، از سن سی سالگی تا سی و سه سالگی و در واقع همین کاری که شما می خواهید در رابطه با کادر انجام دهید ، حضرت عیسی هم همین کار را کرد . یعنی دین را عملاً به آن ها نشان داد . دین داری و دین دار شدن ، با گفتن محقق نمی شود . روشی که شما به عنوان مربی پیش گرفته اید ، دقت بکنید عیسی (ع) آمد دید که گفتار و سخن رانی و فقط نوشتن کتاب و خواندن کتاب و سر منبر صحبت کردن و رفتن ، کار را حل نمی کند ، بلکه یک عده ای باید بیایند وسط ، یک عده ای باید با عیسی زندگی کنند و دین را از عیسی عملاً ببیند و دین را با عیسی عملاً تجربه کنند ، با نمونه عینی دین داری مواجه شوند ، رفتار عملی ر ا در مواقع حساس از دین دار ببینند ، بعد وقتی که دیدند ، این ها تعابیر علامه است که این ها کانون های متراکم دین داری شدند ، یعنی عیسی گونه شدند ، یعنی دین داری در وجود این ها متراکم شد و قوی شد و بعد این ها را عیسی در جاهای مختلف پخش کرد . این ها با عیسی مرتبط بودند و از طرف دیگر در حقیقت با مردم در ارتباط بودند . یک دست بگیر داشتند با عیسی و یک طرف هم به مردم اعطا می کردند . مردم وقتی دیدند که این ها چندتا شدند ، هر عده ای از مردم دور یکی از آن ها جمع شدند . وقتی می خواهد ریشه کن بکند که بین رفتار مردم و اعتقادشان فاصله افتاده است ، این روش را پیشنهاد می کند و قرآن هم آن را تأیید می کند . چون بلافاصله در سوره صدر به پیامبر هم نازل می شود که { یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا کُونوا أَنصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَهٌ مِّن بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَت طَّائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ } اى کسانى که ایمان آورده‏اید یاران خدا باشید همان گونه که عیسى‏بن‏مریم به حواریون گفت ‏یاران من در راه خدا چه کسانى‏اند حواریون گفتند ما یاران خداییم پس طایفه‏اى کفر ورزیدند و کسانى را که گرویده بودند بر دشمنانشان یارى کردیم تا چیره شدند .
و قرآن تأکید بر این می کند که باید کانون های متراکم مربیان کنار هم جمع شوند . این مربیان از یک مربی با تجربه تر دست بگیر داشته باشند و از او اخذ کنند این دین داری را عملاً و نه با گفتار ، ببینند عملاً و به مرتبطینشان ، القا بکنند . یک نکته ی دیگر از نبی ختمی ، از ابتدایی که نبی ختمی به بعثت رسیدند ، مکه خیلی محدودیت داشت برای پیامبر در تبلیغ اما اصلاً خسته نشد . سه سال که دعوت پنهانی بود و بعد سه سال که دعوت علنی شد ، هر چه تبلیغ می کرد ، به این راحتی کسی تن نمی داد . یکی از کارهایی که پیامبر انجام داد ، برای حج بود . حج قبل تر هم بوده است و اسلام فقط شکل خاصی به آن داد .
پیغمبر بر سر راه کسانی که می آمدند برای حج ، تور پهن می کرد و می رفت به سراغشان و یکی یکی با مردم ، خصوصاً مردم مدینه صحبت می کرد ، سه سال طول کشید و در سه سال فقط شش نفر را توانستند مسلمان کنند . این شش نفر را به مدینه فرستاد تا تبلیغ کنند و این شش نفر در یک سال ، هر کدام یک نفر را جذب کردند . در مدینه جریان سازی کردند و در همه ی خانه ها بحث مبعوث شدن پیامبر بود . سال بعد که برای حج آمده بودند ، دوازده نفر شده بودند . ولی در مساجد ما اصلاً این رخ نمی دهد که مثلاً یکی برای سال بعد فقط یک نفر را بیاورد به مسجد و از روش پیامبر استفاده کند . بعد این دوازده نفر آمدند و پیامبر یک پیمانی با آن ها بسته است ، یک پیمان حداقلی ، چند تا ترک ، دروغ نگویید ، شرک نورزید ، زنا نکنید ، شراب نخورید ، چند تا کار را نکنید . چون این ها تازه مسلمان شده اند . مثلاً یک بچه در خانه تا قبل از سن تکلیف خیلی بهش کار ندارند و خانه یک تشکیلات تکوینی است و این یعنی خود به خود در عالم وجود هست و نمی خواهد که کسی برایش برنامه بریزد و خدا آن را قرار داده است . پس وقتی بچه می آید ، در خانه تا سالیانی بهره مند است و هیچ تکلیفی انجام نمی دهد . این باید در تشکیلات انجام شود و خدا نمونه سازی کرده است ، برخی از آدم هایی که وارد تشکیلات می شوند ، مانند هوادارند و فقط بهره مندند و نباید در ابتدا برایشان تکلیف گذاشت و مانند کودکی می مانند که تازه وارد خانواده شده اند . بعد کم کم چند تا تکلیف ساده برایش می گذارند . لذا پیغمبر با این دوازده نفر ، یک پیمان حد اقلی بست . این دوازده نفر باز رفتند و سال بعد با پانصد نفر برگشتند ، اما از این ها ۷۳ نفر مسلمان شده بودند و بقیه فقط خوششان آمده بود . در بین این ۷۳ نفر ، دو خانم بودند که یکی از آن ها نسیبه بود که حتی در جنگ ها به همراه پیغمبر می رفت و حتی در جنگ احد که همه فرار کردند و سه نفر ماندند ، یک از آن ها ایشان بودند . که جزو نخبگان ایمانی شده بود و تا آخر هم جزو نخبگان ایمانی ماند . این ۷۳ نفر ، ۱۲ تا که از قبل بودند و هر نفر به طور متوسط ۵ نفر را مسلمان کرده بودند . پس در سال اول ، زمینه سازی برای سال های بعد هم ایجاد شده بود .
وقتی این ۷۳ نفر پیش پیامبر آمدند ، دیگر جمعیت شدند و سازمان یافتند و پیامبر با این ها پیمان حد اکثری بست . این ها قرار بود زمینه حکومت را فراهم کنند و حالا یک تشکیلات شده بودند و پیمان بسته بودند که از پیامبر ، همچون خانواده خودشان محافظت کنند ، پیغمبر به آن ها گفت که از میان خودتان ۱۲ نفر را انتخاب کنید که این ها یک رابطی بین شما و من باشند . ۷۳ نفر زیاد نیست ولی در همین جمعیت هم پیامبر گفت تشکیلاتی عمل کنند .
چون خزرجی ها از اوسی ها که دو طایفه بودند از انصار ، تعدادشان بیشتر بود ، ۹ نفر را از خزرجی ها و ۳ نفرر را از اوسی ها انتخاب کردند . یکی از انصار گفت که ما تازه مسلمانیم ، یکی را با ما بفرست تا دین را به ما بیاموزد ، یعنی این ۷۳ نفر هم خودشان استفاده می کردند از این مبلغ به عنوان کار و هم در تبلیغاتشان او را به کار می گرفتند . که پیامبر مصعب بن نمیر را فرستاد که اتفاقات جالبی برایش افتاد که وی هم زیبا بود و هم رشید بود و هم کلامش خوب بود . که مثلاً چند بار می خواستند که او را بکشند ولی وی با حرف زدن آن ها را مجاب می کرد .
بعد از ۱۳ سال بعثت، یعنی چند ماه بعدش که این ها برگشتند، پیامبر به مدینه رفت و یک حکومت تشکیل داد . یک کار تشکیلاتی دقیق ، خیلی عظیم است و دارای برنامه است و مرتب و منسجم است که می تواند در عرض ۴ سال که هیچ کس را نداشته است در آن جا ، یک حاکمیت تشکیل دهد . روشش هم معلوم است و جزئیاتش در تاریخ ذکر شده است که پیمان چه بود ، حداقلیش چه بود و حد اکثریش چه بود و …
یک مثال بزنم ، هشام بن حکم یک رجل عظیم الهی و بزرگ شیعه در اعتقادات است ، وی یک جوان خیلی سر کشی بود و شیعه هم نبود و برای خودش اعتقاداتی داشت . خیلی هم در اعتقاداتش راسخ بود و با هرکسی هم جدل می کرد ، او را زمین می زد و از ابتدا خیلی با هوش و با استعداد و جدلی بود . یک روز به عمویش می گوید که یک وقتی بگیر که من هم بیایم پیش جعفربن محمد و او هم رفت و به حضرت گفت و او هم گفت خب بیاید ، برگشت که به هشام بگوید که داخل شود ، برگشت به امام گفت که آقا یک مقداری تند است ، حضرت گفت که می ترسی به من جسارتی بکند ؟ بگو بیاید . وی داخل شد و تا نشست ، حضرت یک سؤال از او کرد ، به روشش دقت کنید ، این رفت در فکر و گفت وقت می خواهم و حضرت گفتند که باشد و رفت که فکر کند و رفت و مدتی بعد گفت که من یک وقت دیگه می خواهم از حضرت و تا به حضرت گفت ، حضرت گفت که بیاید ، البته حضرت به همه راحت وقت نمی داد . مانند آن عنوان بصری که آن پیرمرد عالم و بزرگ که آمد پیش حضرت و حضرت گفت من وقت ندارم و اینگونه او را جذب کرد و پیرمرد دیگر میل به هیچ کس نداشت و فقط تشنه حضرت شده بود و روش جذب با هرکس فرق می کند و بعد رفت سر خاک پیامبر و از او خواست که فرزندت را با من مهربان کن و بقیشم که هست به نام حدیث عنوان بصری که حتماً بخوانید .
خلاصه هشام آمد پیش حضرت و گفت ، آقا جواب قبلی را خودتان بدهید ، من پیدا نکردم . حضرت جواب آن را داد و یک سؤال دیگر از او کرد . این سؤال عمق اعتقاد او را به چالش کشاند و نه این که بد باشه بلکه فقط یک سؤال کرد . رفت تا فکر کند و باز هم آمد و گفت من یک وقت می خواهم از حضرت ، حضرت فرمود که نه امروز نمی رسم ، فردا بیا فلان جا و حشام یک ساعت زودتر به آن جا می رود ، ببینید این گونه جذبش کرد . منتظر شد و هر کار کرد ، نتوانست که هیچی بپرسد و هیبت حضرت او را گرفته بود و وقتی حضرت دید که سؤالی نمی پرسد ، رفت به سمت مغازه های مدینه و او هم به دنبالش رفت . بعد ها هم از یاران نزدیک حضرت شد و معلم تمام شاگردان امام شد . می گویند که فردی از شام آمد و در تمام علوم وارد بود و آمد در مجلس امام صادق (ع) و شروع کرد به سؤال کردن و گفت در زمینه قرآن سؤال دارم ازتون و گفت از این شاگردم بپرس و او گفت من می خواهم از شما سؤال کنم و آقا گفت که اگر این جواب بدهد، جواب من است . اگر محکومش کردی، من را محکوم کردی . اعتماد به شاگرد را ببینید . خلاصه سؤال های فرد تمام شد و به شاگردش گفت حالا تو سؤال کن . تا سؤال کرد ، طرف گیر افتاد و نتوانست جواب دهد و گفت سؤالات ادبی دارم و حضرت گفت از فلانی بپرس و خلاصه تمام سؤال هایش را جواب داد ، او هم شروع کرد به سؤال کردن . یعنی ببینید روش عملی و تعلیم و تربیت را که چگونه است . او در هفت زمینه از حضرت سؤال کرد و هر بار یکی از شاگردانش پاسخگو شدند . در آخر طرف گفت که انگار شما می خواستید که شاگردانتان را به رخ من بکشید و حضرت فرمود بله ، تو حریف شاگردان من هم نیستی . او گفت آقا من روش شما را که با شاگردانت دیدم ، خیلی مایل شدم که شاگرد شما باشم . گفت عیبی ندارد ، هشام تربیت این را تو بر عهده بگیر . داریم که تحت تربیت هشام قرار گرفت و یکی از بزرگان شد .
لذا برخی از افراد را باید رفت سراغشان و اینگونه جذبشان کرد و جذب فعال مهم است .
یک جوان قدری بود در دانشکده پزشکی تهران که مانند ماهی بود و لیز بود و دم به تله نمی داد ولی برای خودش در دانشگاه کسی بود . یعنی هر طرف می رفت یک عده ای حتماً دنبالش بودند . آقای محمدی که مسئول نهاد شده بودند ، به من گفتند که من زیاد در بطن دانشگاه نیستم ، شما که می آیی تبلیغ ، این را شکار کن . یک سال طول کشید تا شکارش کنیم ولی از آن سال تا الان ۱۳ سال می گذرد و این متخصص شده است و هنوز هم ارتباط دارد با ما و خودش یک موتور است . لذا جذب نیرویی که جذبش سخت است ولی می تواند که مرکزیت داشته باشد ، دنبالش باشید و باید دنبال آدم های نخاله تیز هوشم بود و اگر جذب شوند ، خیلی کارایی دارند و تبدیل به یک موتور می شوند . اگر تو هر دانشگاه یک موتور داشته باشیم ، آن دانشگاه آباد می شود .
یکی از چیزهایی که خیلی عبرت آموز است ، تاریخچه جنوب لبنان است که فقیر ترین منطقه لبنان بود و شیعیان لبنان ، فقیرترین مردم لبنان بودند . مرحوم امام موسی صدر در سی سالگی به آن جا می رود و یک حرکت المحرومین راه اندازی می کند . و فقط به شیعیان لبنان کارهای پادویی می دادند و در ادارات هم استخدامشان نمی کردند و حتی خودشان هم قبول کرده بودند و زیر بار این رفته بودند . امام موسی صدر آمد و با یک حرکت المحرومین ، مدرسه ساخت و اشتغال زایی کرد و شخصیت سازی کرد و بعد از یک مدتی شیعیان از همه زدند جلو و مسیحیان و بقیه جا ماندند . بطوریکه انقدر قوی شدند، حزب الله لبنان نتیجه این کادر سازی بود و این ها بودند که در سال حدود ۱۹۹۲ آمریکایی ها را از لبنان بیرون کردند و هیچ کس دیگر جرأت نداشت .
ما در نظام تشکیلاتمان ، تشکیلات اسلامی برای خودش یک مشخصاتی دارد و ما الان به یک حرکت کادر ساز قطعی و ضروری نیاز داریم ولی باید ببینیم که چه راهکارهایی می توانیم پیدا کنیم ؟ این راهکاری که من شنیدم از دوستان ، خیلی خوشم آمد که شما در رأس کارتان یک روحانی دارید که همان آقای صالحان است که ناظر کار هستند و در بدنه کار هم ، متخصصین مسئول کار اند و باور کردند که می توانند از یک نقطه شروع بکنند و از این نقطه ، کار عظیم را شکل بدهند . اگر ما باورمان بشود که می توانیم حتی افق های ده سال آینده را ترسیم بکنیم ، در نظام جهانی همین تشکیلات می تواند مؤثر باشد .
سال۸۹ یا ۹۰ خدمت مقام معظم رهبری رفتند و گفتند که چرا شما ظرفیت های خارج از کشور را باور نمی کنید ؟ ایشان فرمودند که ظرفیت تأثیر گذاری ما در چند سال آینده در کشور های خارجی و احتیاج به نیروهای ایرانی در آن جا ، چندین برابر ظرفیت الان می شود و شما باید خودتان را برای این آماده کنید . ما مدعی هستیم که ظهور جزو آینده ماست و آن را هم خیلی دور نمی بینیم ، اگر یک همچین آینده و افقی برای ما هست ، اگر یک نگاه عظیمی برای انسان باشد ، چقدر موانع کوچک می شوند ! مثلاً شما می خواهید به قم بروید ، ۳۰ کیلومتری قم مثلاً خسته میشوید ولی وقتی می خواهید به مشهد بروید ، مثلاً در نیشابور خسته می شوید و این برای این است که افق دیدتان را بزرگ کرده اید . لذا امیر المؤمنین در جنگ خیمه ی عقبه لشکر را نشان می داد و می گفت که آن غایت ماست و در جلوی لشکر خرد نشوید . لذا وقتی انسان هدفش را نزدیک و جلو ببیند ، هم رسیدن برایش سخت تر می شود و هم وقتی به آن رسید ، ادامه دادن برای اهداف بعدی خیلی برایش سخت تر می شود .
اگر ما افق دیدمان را بزرگ کنیم و برای ظهور آماده شویم و این کارمان را مانند کار پیامبر ببینیم که در ۴ سال یک حکومت تشکیل داد و با برنامه جلو رفت ، ما هم با برنامه جلو برویم ، می دانید چه چیزی محقق می شود ؟! اول انقلاب می رفتند پیش امام مثلاً استاندار با امام جمعه دعواش شده بود و با هم اختلاف داشتند ، امام می گفت ، مسئله داخلی است و مشکل ما الان خارجی است و تا می گفت که مسئله ما الان خارجی است ، این دوتا که فکر می کردند که اختلافشان خیلی شدید است ، افق دیدشان بزرگ می شد و مشکل در نگاهشان کوچک می شد . یک خانواده ای بودند که فرزند هم داشتند ولی دوسال بود که با هم قهر بودند و حرف نمی زدند و بنا شد که ما به آن ها مشاوره بدهیم و خلاصه خودش بعداً به من گفت که شما آمدی و ما قرار شد که با هم حرف بزنیم و بعد من آمدم بگویم که علت قهر ما مثلاً فلان چیز است و پیش خودم گفتم که این خیلی کوچک است و به شما بگویم ، خندتان می گیرد . لذا خودش فهمید که اگر از افق های دیگر نگاه کنیم ، چیزهای بزرگ ، گاهی کوچک و درست می شوند .
ما خیلی از اوقات اگر افق های را جلوی خودمان ترسیم کنیم ، موانع به اندازه افق ها کوچک و بزرگ می شوند . آن مانعی که امروز ممکن است که خیلی بزرگ جلوه بکند ، افق وقتی عظیم تر و دور دست تر قرار بگیرد ، این مانع خودش را با آن تنظیم می کند ، چون انرژی و توان من بر اساس افق تنظیم می شود ، لذا امام صادق هم می فرمایند که اگر نیت قوی شد ، بدن کم نمی آورد . اگر جایی دیدید که حال ندارید و کم آوردید ، این ها برای جایی است که انسان نیتش قوی نیست .
ما در نگاه دینیمان ، روح جمعی داریم ، ما معتقدیم که در نظام جمعیمان علاوه بر این که افراد یک حقیقت روحیه دارند که آن کار ازش می آید ، یک جمعی داریم که وقتی در کنار هم قرار می گیرند ، مجموعه ی این ها یک روح مجموعه ای دارند . مثلاً شما ۵۰ نفرید که این جا نشسته اید و هر کدام یک اثری دارد و این ۵۰ نفر روحشان با هم ترکیب می شود ، ویک روح جمعی را بوجود می آورد و علامه می فرمایند که یک حقیقت جدیدی را ایجاد می کند که این حقیقت جدید ، مجموع این آثار نیست بلکه مضاعف می شود. ولی این گونه نیست که هر جمعی در کنار هم نشستند ، بلکه در صورتی ایجاد می شود که هدف جمع مشترک باشد . در حقیقت یک آرمان مشترک را برای خودشان تعریف کردند که می خواهند در آن رابطه کار بکنند ، یک وحدتی را دیدند و درواقع با آن وحدت می خواهند که راه بیفتند . مانند دو عنصر که وقتی با هم ترکیب می شوند ، یک چیز جدید را بوجود می آورند . مانند آب . فردی پیش پیغمبر آمد و گفت من عاشق فردی شدم و میخواهم که او را بگیرم و پیغمبر فرمود که اشکالی ندارد ولی ترکیب بین تو و آن برایتان فقر می آورد. و طرف گوش نکرد و با او ازدواج کرد و بعد از یک سال مجبور به طلاق شدند و پیامبر به او گفت اگر می خواهی که شرایط مالیت برگردد ،برو فلانی را بگیر.
ما این ها را نمی دانیم ، این ترکیب ها را نمی دانیم ، مثلاً اکسیژن و هیدروژن ترکیبشان آب می شود که جدای از هیدروژن و اکسیژن است و ما نمیدانیم که ترکیب ها چگونه است و یک آثار جدیدی ایجاد می‌کند.
لذا در حدیث کسا هم داریم که اگر عده ای در کنار هم جمع شوند و دعا کنند ، حاجتشان مستجاب می شود چون این نتیجه اش مجموع نیست ، بلکه نتیجه اش یک حقیقت است که اجابت به دنبالش قطعی است . در روز قیامت ، هر کس را با امامش می شناسند و در واقع می گویند که مثلاً اتباع فلان امام بیاید . یعنی امام مشخصه ی افراد است و چه امام جور و چه امام حق و دلیلش این است که هدفشان و ایده آلشان آن بوده است . این ایده آل در وجود این درواقع یک عمل است لذا می خواهد درآن مرتبه محشور شود . اگر در کنار یکدیگر قرار بگیرید و کار کنید و از منیت بیرون بیایید ، کارتان ثمر می دهد ولی شیطان هم به هر مقداری که کار جمعی عظیم باشد ، در مقابل این کار ، قدم بر می دارد و نمی گذارد که کار به نتیجه برسد . از آفت های کار جمعی ، منیت هاست ، وقتی یک ماشین می خواهد حرکت کند ، اگر هزار واحد انرژی برایش در نظر گرفته شود ، وقتی که می خواهد حرکت کند ، در ابتدای حرکتش ، هشتصد واحد در ابتدا صرف غلبه بر وزن این ماشین می شود که ماشین را از زمین بکند در ابتدا که حرکتش دهد . پس خیلی از انرژی ماشین در دنده یک صرف می شود ولی در دنده های بالاتر انرژی کمتری صرف می کند ، دقیقاً مانند هواپیما . خدا کاری کرده است که ما تشکیلات را عینی یاد بگیریم و هر عضو در خانواده خودش را شکل می دهد و خودش را در خانواده تعریف می کند و هر زن و مردی ، وقتی که فرزندشان می آید ، او را از خودشان می بینند . سختی می کشند ، شب بیداری می کشند ، اما نه منتی می گذارند و نه توقعی ندارند یا مثلاً وقتی مادر غذا را می کشد ، جاهای خوب غذا را به بقیه می دهد و جاهای بد غذا را خودش می خورد و این یعنی کشتن منیت ولی خب اگر به پدر بدهند ، معمولاً این گونه عمل نمی کند و خداوند طوری قرار داده است که منیت زن زود شکسته می شود ولی مرد دیرتر منیتش شکسته می شود . خداوند می گوید ، این حب ذاتی که شما دارید ، خوب است و من می خواهم توسعه اش بدهم که هر کسی خودش و کمال خودش را دوست دارد . میگوید تشکیلات و نظم یعنی این که کسی که خودش را دوست دارد و کمال خودش را دوست دارد ، من توسعه میدهم و میگویم که تو فقط این هفتاد کیلو نیستی بلکه تو و زنت و بچه ات تو هستی . حب ذات را توسعه می دهد و می گوید که خانواده ات تو هستی و بعد می گوید همسایه ات تویی و بعد می گوید که کل مؤمنین تو هستی و … و در آخر می گوید کل عالم تو هستی و به جایی می رسد که می گوید ، قبل از این که انسان مربوط به خودش باشد ، مربوط به خداست . می گوید ، همان حب ذاتی که تو نسبت به خودت داشتی ، همان تو را به خدا می رساند . تو خودت را دوست داری ولی چون قبل از این که برای خودت باشی ، برای خدا هستی . پس اگر می خواهی خودت را دوست بداری ، باید خودت را در رابطه با خدا تعریف کنی لذا هر کس خودش را از یاد ببرد ، خدا را از یاد برده است و اگر خدا را از یاد برد ، خودش را از یاد برده است . ان شاء الله که خداوند حب ذاتمان را توسعه دهد . یعنی همه را خودمان ببینیم و با این دید دیگر عصبانی نمی شویم . حلم هم زیاد می شود . مثلاً کسی نمی گوید من از دستم یا پایم برتر هستم و این وقتی رخ می دهد که حب ذات توسعه پیدا نکرده باشد .
تشکیلات یعنی این که من می خواهد تبدیل به ما شود و یک حقیقت شویم ، ان شاءالله خدای تبارک و تعالی این حقیقت را در وجودمان محقق بکند ، بطوریکه همه ریشه های فساد و رذایل اخلاقی به راحتی ریشه کن شود و همه کمالات در وجودمان ایجاد شود .
سؤالات بچه ها
۱- چرا جبر در جامعه بشری ریشه دوانده است و مثلاً مربی ای که انتخاب می کنیم ، از کجا چگونه باید باشد ؟
مربی باید یک سری حداقل ها داشته باشد و آن حد اقل ها این است که به آن اصول اساسی دین به صورت اجمالی معتقد باشد و به صورت اجمالی و نه تفصیلی ، بعد هم مربی را یادش دهید که کجا حرف بزند و چه بگوید . مربی وقتی می خواهد حرف بزند ، باید اولین مخاطب را خودش ببیند و در این صورت به جای تکبر ، تواضع ایجاد می شود . حضرت عیسی می گویند شقی کسی است که وقتی یک حرف زیبا را می شنود ، می گوید به به این برای گفتن خوب است . اگر مربی کارش به این جا رسید که برود مطالعه کند که چه بگوید برای دیگران ، خودش را از مخاطبین خارج کرده است . اما اگر در مطالعه متأثر شد ، میفهمد که این مخاطب ، خودش است و وقتی این گونه شد ، این اثر می گذارد . یعنی مربی اگر هم رشد یافته نیست ، قبل از این که دیگران را مخاطب قرار دهد ، خودش را مخاطب قرار دهد . مرحوم علامه می گوید که اگر کسی به حرفی که می زند ، باور نداشت و عامل نبود و قصد عمل هم نداشت ، حرف می زند ولی وجودش هم در حال تکذیب او است بدون این که خودش متوجه شود و حتی اگر زیبا هم حرف بزند ، حرفش اثری ندارد . چون وجودش آن را تکذیب می کند . لذا لزومی ندارد که مربی حرف های نو بزند بلکه حرف هایی که خودش به آن عمل می کند و متأثر است برای خودش و مخاطبش خودش هست را بگوید .
یک بار پای صحبت های آیت الله خوشوقت نشسته بودم ، با این که چند تا حرف ساده به من زدند ، ولی انقدر اثر دشت که انگار من تا به حال نشنیده بودم چون به حرفاش ایمان داشت .
لذا مربی باید حرف هایی که باور دارد را بزند و اول هم باید خودش را مخاطب بداند و لزومی ندارد اختلاف زیادی بین مربی و متربی باشد .
۲- رابطه بین فرهنگ و تربیت چگونه تعریف می شود و کدام لازم است و کدام ملزوم است ؟
این یک بحث اساسی است ولی مرحوم علامه در جلد ۶ تفسیر المیزان ذیل بحث ادب انبیاء ، آن جا بحث فرهنگ و تربیت و اخلاق و ادب و اعتقاد را ، روابطش را در آن جا بیان می کند . ایشان بیانشان این است که رفتار از آن جلوه و غالب رفتاری که می شود ادب ، ادب از فرهنگ نشأت می گیرد که فرهنگ ادب ساز است و غالب ایجاد می کند لذا سلام در جاهای مختلف متفاوت است و مثلاً در یک جا با برداشتن کلاه است و در یک جا دست دادن و … غالب ها مختلف است ولی مقصود و معنا یکی است و این ها آداب مختلف است و هر چند ممکن است که برخی از آداب ها خودش غلط باشد . فرهنگ هم از ملکات اجتماعی نشأت می گیرد و نه از ملکات فردی و ملکات اجتماعی هم از اعتقادات ، لذا فرهنگ گاهی خودش زیر مجموعه می شود ولی به یک عنوان اگر جایی اعتقادات قوی تر و اخلاقیات قوی تر نباشد ، خودش سر است ، لذا فرهنگ در آن جا اخلاق ساز و آداب ساز می شود .
۳- ارتباط بزرگتر ها با بچه های یک دوره ، زیر سایه ی مسئول دوره ، چگونه باید باشد ؟
ما در نگاهمان باید ببینیم که مقصود از دوره چیست و مقصود از دوره تعیین می کند که رابطه چگونه باشد و اگر مقصود از دوره روشن شد ، باید ببینیم که ابزار و روش های رسیدن به آن مقصود ، چگونه است ؟ ما که در دور افراد نگاه به یک شخصی داشته باشند که ارتباط با او به عنوان یک الگو بتواند ، اثر ساز باشد که حرکت با محبت ایجاد شود ، لذا ائمه برای شاگردانشان ، جذبه ایجاد می کردند و با جاذبه شاگردان را سمت خودشان می آوردند و فقط با منطق نبود . اما از این طرف یکی از مسئولین کشور ، وقتی پیش مقام معظم رهبری رفته بود ، آقا فرموده بود که چند تا مثل خودت درست کردی ؟ و این همان ایجاد اعتماد است .
سعی کنید بین خودتان یک آداب عظیم تر را ایجاد کنید ، همان آداب فردی یک اثری دارد و آداب جمعی که با هم بگذارید ، اثرش چندین برابر می شود . که با هم قرار بگذلرید که یک کار ساده را با هم انجام دهید . مثلاً در نظام تربیتی با هم قرار بگذارید که با هم دائم الوضو باشید . با این تعریف که ممکن است که خودش به تنهایی این کار را کرده باشد اما این قرار در جمع که گذاشته شود ، این جمع در حقیقت حالت طهارت وجودی پیدا می کند ، علاوه بر افراد ، و این موجب می شود که رشد و اثر گذاریش در ارتباط های بیرونی اش ، عظیم تر می شود . لذا حتماً برنامه ویژه برای مربیانتان داشته باشید ، اساس کارتان رشد مربی ها باشد ، تربیت دیگران به عنوان یک ثمره بیرونی محسوب شود . نگاه بیرونی داشته باشید ، اما اگر خودتان را اصل دیدید ، باعث می شود که به خودتان هم برسید . در عین این که حبّ ذات باید توسعه پیدا کند ، اما خودتان در آن گم نشوید .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*