سه شنبه, ۱۰, اسفند ۱۳۹۵

دانشجوی انقلابی(۱)

بسم الله الرحمن الرحیم
یاد دو شهید احمدی روشن و شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی که الگویی برای فعالیتهای امروز ما و شما هستند و در این بحث هم بسیار از آنها یاد خواهیم کرد را گرامی میداریم.
۱٫ طرح مسئله

اول باید به این سؤال جواب دهیم که چرا این مسئله (ویژگیهای دانشجوی انقلابی) موضوعیت پیدا کرده است و چرا نیازمند توجه به این بحث هستیم. چند عامل کنار هم موجب شده که چنین خلائی احساس شود: اولین مقدمه اینکه مجموعه‌ای از آرمانها هست که ما بدان تعلق داریم و دوست داریم این آرمان ها در کشور محقق شود و پیش برود که به طور خلاصه میتوانیم از آن به عنوان آرمانهای جمهوری اسلامی یاد کنیم.
دومین مقدمه اینکه همه احساس میکنیم که این آرمان ها به طور کامل به ثمر نرسیده است و حرکت دقیق‌تر و جدی تری برای تحقق آنها نیاز است. به طور نسبی این ذهنیت وجود دارد که باید کارهای جدی ای در این خصوص انجام شود.
نکته سوم اینکه بخش مهمی از ما مفهومی به نام روحیه انقلابی را به دلایلی که به آن رسیده‌ایم حلّال مشکلات میدانیم . تصور میکنیم که اگر قرار است کاری انجام شود به آن روحیه احتیاج هست، لذا باید آن را شناخت. البته شناختش هم کفایت نمیکند و باید آن را عملی کرد و به سمت آن حرکت کرد؛ یعنی دانستن اینکه روحیه انقلابی چیست آن یک موضوع است، عمل کردن به آن موضوع دیگری. چون ما در فضای فناوری هستیم از فناوری مثال میزنم. تفاوت بین دانستن و توانستن تفاوت میان علم و فناوری است. اگر از دانسته به توانمندی برسیم به آن فناوری میگوییم. این بحث هم از همین جنس است که غیر از دانستن باید به آن توانمندی برسیم و روحیه انقلابی در عمل تجلی پیدا کند. بزرگترین ظلمی که یک فرد در حق خودش میتواند انجام دهد آن است که چیزی را بداند و به آن عمل نکند و ضربه بزرگتر این است که در مقابل این مسئله که به دانسته‌هایش عمل نمیکند چشمهایش را ببندد. نتیجه این میشود که افسار زندگی از دست خود فرد در می‌آید. باید همت داشته باشیم که هر چه میدانیم عمل کنیم مگر آنکه عمل نکردن ناشی از غفلت باشد.
۲٫ روش‌شناسی

نکته بعد اینکه چطوری آدمهای انقلابی را میشناسیم و ویژگیهایش را بیان میکنیم؟ چند منبع را خدمتتان ارائه میکنم. اولین منبع الگوهایی است که ما الآن به طور عمومی میتوانیم بیان کنیم و ادعا میکنیم الگوهایی برای عنصر انقلابی بودند. شناختن این الگوها خیلی مهم است. امثال شهید بسیجی مصطفی احمدی روشن. لذا یک راه این است که این الگوها را تفسیر کنیم؛ بدین معنا که این آدم چه مختصاتی داشته است و چگونه بوده که دشمن او را هدف قرار داده است. روش دیگر تجربه است که ببینیم در کشور چه تحولاتی رخ داده است و آن کسانی که این تحولات را ایجاد کرده‌اند چه مختصاتی داشته‌اند. خیلی از آنها گمنام بوده‌اند. باید دید چه کسانی بوده و چگونه عمل کرده‌اند. البته عهد نشده است کسی که در دنیا اثر بزرگی داشته است حتماً مشهور هم باشد. جنگ مصداق حضور آدمهای انقلابی گمنام بوده است؛ جهاد سازندگی و جهاد دانشگاهی یا مسئله هسته‌ای یا پیشرفتهای علمی کشور همه مرهون عناصر انقلابی ای است که اتفاقاً گمنام هم هستند. فرد بزرگواری تعبیری دارد که هر جا در کشور تحولی رخ داده است مصطفایی (احمدی روشن) بوده که از خودش گذشته است. اگر پروژه مسکن مهر در کشور پیش رفته است حتماً کسی بوده که ایده پردازی کرده و جلو برده تا بدین نقطه رسیده است. باید دید مصطفای این عرصه که بوده، چه کرده و چطور زندگی کرده است. این هم یک روش رسیدن به ویژگیهای عنصر انقلابی است.
۳٫ آسیب‌شناسی اجمالی فضای بچه‌های حزب‌اللهی

بحث دیگر آسیب شناسی فضای بچه‌های حزب اللهی است. به طور مختصر باید گفت که حس انقلابی بودن از خیلی از ماها گرفته شده است؛ یعنی نمونه ای از زندگی در جامعه ارائه میشود که هزینه ندارد و در جهت انقلاب هم هست و برای نسل جوان به تدریج الگو میشود. ما درسمان را میخوانیم؛ مسئولیتهای اجتماعی سیاسی را هم به عهده میگیریم؛ حقوق قابل قبول هم دریافت میکنیم و وضع مالیمان خوب میشود؛ یعنی زندگی میکنیم، مذهبی و ظاهراً انقلابی هستیم، حس میکنیم داریم خدمت میکنیم و…این به نظر من یک مقدار مشکوک است. بر اساس تعالیم دینی انقلابی بودن نباید این قدر راحت باشد و راحت ایجاد شود و همه چیز سر جای خودش باشد. این یکی از آفت های مهم فضای دانشجویی ماست که بالأخره اینطور زندگی ای الگوسازی میشود و عوارضی دارد که در بحث باز خواهد شد. در ذیل این مسئله کلان به سه آفت میشود اشاره کرد: اول اینکه مسئله خدمت به جامعه و اثرگذاری در کشور قربانی خودسازی میشود. این از تفکراتی است که از قدیم بوده است که اول باید خودسازی کنیم و بعد جامعه سازی. در دوره هایی آدم مجبور میشود که برخلاف آن حرف بزند؛ یعنی بعضی وقت ها آدم ها این قدر فعالیت اجتماعیشان زیاد میشود که باید به آنها باید تذکر داد که این فعالیت اجتماعی پشتوانه‌ای میخواهد و احتیاج به خودسازی دارد اما الآن طرف دیگر پر رنگ شده است.
اینکه الآن سکوت کنیم و به هوای خودسازی و این تصور که ما قرار است در آینده به کار بیاییم؛ غلط است. این موجب شده است که الآن ده‌ها کار روی زمین مانده است الآن صد ها اتفاق در کشور می‌افتد که فضای دانشجویی نسبت به آن حتی یک تلفن برای مشورت انجام نمی‌شود. البته خودسازی پشتوانه حرکت اجتماعی است. منتها تقدم زمانی ندارد. تقدم رتبی دارد؛ یعنی باید همیشه در خودسازی از جامعه سازی جلوتر بود اما هیچکدام هیچوقت تعطیل نمیشوند. دومین آفت طراحی و حرکت به سمت اینکه گرفتن مسئولیت و به عبارت بهتر قدرت در آینده است و این تصور که گرفتن مسئولیت اصلی‌ترین راه خدمت ما به کشور است؛ یعنی نیت آدم مخدوش میشود. دوستانی داریم که دارند برنامه‌ریزی میکنند که ما فردا میخواهیم وزیر شویم. رفتارشان را با آن اقتضائات تنظیم میکنند. نتیجه این میشود که در بخشی از جنبش دانشجویی مطالبه کردن، معترض بودن، منتقد بودن جای خود را میدهد به رفاقت با مسئولین و جریانات سیاسی و سکوت در قبال مسایل کشور و اتفاقاتی از این دست که مقام معظم رهبری تذکری هم دراین باره به فضای دانشجویی دادند.
ایشان فرمودند: رقابت بر سر پست و مقام. خب، در یک دوره اى دانشجوهاى تشکل ها ی اسلامى و ارزشى منزوى بودند؛ مسئله ى پست و مقام و احیاناً چرب و شیرین و این ها مطرح نبود، اما حالا گوشه و کنار ممکن است مطرح باشد؛ لذا مراقب باشید. یکى از لغزشگاه هاى بزرگ ما انسان ها و افراد بشر، همین رقابت ها ی بر سر پست و مقام و آبرو و این هاست ، که آدم ها ی گردن کلفت را گاهى به زمین می‌کوبد.
بحث دیگر فضای مدرک زدگی است که شامل بچه‌های حزباللهی هم شده است. درس خواندن کار مهم و کلیدی است اما به هر حال ابزار و وسیله کار مهم تری است. نباید این قدر اصالت پیدا کند که آن هدف اصلی را تحت شعاع قرار دهد. مسئله این است که ایفای نقش در فضای کشور در دوره دانشجویی نباید متوقف شود. البته درس هم نباید روی زمین بماند. منتها جایگاه درس در زندگی باید در پازل کلان ایفای نقش برای کشور باشد.

بخشی از صحبت های آقای مرتضی فیروزآبادی در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*