یکشنبه, ۲, مهر ۱۳۹۶

جارچی ۳

با آرزوی قبولی عزاداری های شما عزیزان

جارچی ۳ رو با یک تشکر ویژه از تمام دوستان عزیز شروع می کنیم. با تشکر از نظرات سازنده ی شما. لطفا وقتش رو بیشتر کنید!!!
جارچی 3
جار اول:
در ابتدای کار باید از دو پدیده ی نیم فصل کانون بگیم.از دو محسن! و یه تبریک ویژه باید بگیم به این دو محسن! یکی از دوره ۸ ( یه ضرب المثل هست که میگه: دوره ۸ فقط یه دوره نیست، بلکه یه فرهنگه در کالبد تمام کانون ها!) و دیگری از دوره ۹٫ جالب اینجاست که نه یک رشته بلکه دو تا دوتا قبول شدن! نه یه بار که هیچی قبول نمیشن و مایه بهت همگان و نه اینجوری!!
شنیدیم هر دو محسن در تکمیل ظرفیت ارشد، دانشگاه روزانه قبول شدند. حالا بگو کدوم دانشگاه؟ دانشگاه صنعتی مالک اشتر.
محسن۸ در دو رشته متالورژی گرایش شناسایی مواد فلزی و گرایش مواد مرکب و محسن۹ در رشته مکانیک و رشته هوافضا.
ایول الله به این دانشجویان با تعصب که تا دقیقه ی ۹۰ و دوتا وقت اضافه آخر هم کم نیاوردن و مثل شیر جنگیدند و پیروز شدن!! جا داره سرود قهرمانان ، دلاوران ، نام آوران رو براشون پخش کنیم ولی حیف که وقت نداریم و باید به جار زدن مون ادامه بدیم. 
جارچی 3
جار دوم:
در جارچی قبل از تصادف و خود زنی های موتورسوارن گفتیم و یادمون رفت به دوستان ماشین سوار هم تذکر بدیم. به طور کلی بچه های کانون! کلا مراقب خودتون باشید!! اعم از موتور سوار، ماشین سوار، دوچرخه سوار، پیاده و …
شنیدیم که دوستان عزیز کانون ۱۴ ای مون در یک سانحه ی رانندگی خوشبختانه جان سالم به در بردن و ما رو در غم از دست دادنشون قرار ندادن!! 
داستان از این قرار بوده که آقایان شجاعی زاده، موحدی و محرابی شب عاشورا و بعد از هیئت کانون به سمت هیئت حاج آقا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) روان میشن که حدود ساعت ۱۰ – ۱۱ شب به چهار راهی میرسن. ناگهان اتومبیل پژویی از سمت چپ وارد چهار راه میشه. بعد از تصادف جعبه سیاه ماشین آقای شجاعی(همون سمند قشنگه، زرده مثل پلنگه!) رو بررسی کردند و این اصوات ازش خارج شد:
موحدی (با یک چشم بسته و یک چشم نیم بسته و پس از خمیازه ای عمیق!): سمت چپ یه سیاهی می بینم!
شجاعی زاده(به همون حال موحدی اما فرمون بدست!): علی جون داری خواب می بینی! بگیر بخواب…
محرابی: خوررر…….پوووف…!
موحدی(با یک چشم بسته و یک چشم کاملا باز!): آقا مجید سیاهی داره میاد سمت ما!
شجاعی زاده(ایضا بالا!): منم دارم می بینم! به نظرت چکار کنیم؟
موحدی(با یک چشم باز و یک چشم نیمه باز!): به نظرم گاز بدید ردش کنیم!
شجاعی زاده(با چشمانی باز!): سرعت بالای ۱۲۰ رسیده! بعیده بتونیم ردش کنیم!حالا چکار کنیم؟
موحدی: به نظرم چشامونو ببندیم!!!
لحظه ی تصادف: بوووممممم!!
محرابی: آخ!!! 
با این تصادف جناب آقای شجاعی زاده با ۲ تصادف وحشتناک به مقام دوم خطرناک ترین رانندگان کانون دست یافت!(یه بار دیگه هم یه کامیون رو خواسته بود رد کنه!!!)
البته مقام دوم بین ایشون و آقای زمان از دوره ۹ مشترکه! (آقای زمان هم تصادفات کاملا مشابه ایشون داشتند!)؛ و این دو راننده! رقابت فشرده و تنگا تنگی در کسب مقام اول با هم دارن! 
به همین جهت به همه دوستانی که از جونشون سیر نشدن توصیه می کنیم حتی المقدور از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنن.
حتما از خودتون پرسیدید که مقام اول از آن کیست؟ خیلی سوال سختی نیست!
همونی که با پیکان معروفش زد به شاخ یه گاو بخت برگشته و نفله ش کرد! همون که با ۱۰۰ تا سرعت رفت وسط میدون! همون که پلیس گرفتش و تو صندوق عقبش ۲تا دانش آموز زنده پیدا کرد!!! همون که شوماخر دوره هشتی هاست ! با اقتدار مقام اول خطرناک ترین راننده کانون تعلق می گیرد به آقای بع! ببخشید منظورم ب.ع بود!
جارچی 3
جار سوم:
خبر تاسف باری دیشب برایمان پیامک شد. یکی از خدوم ترین نیروهای آموزش و پرورش و از مدیران توانا و ارزشی منطقه ۱۵ دعوت حق را لبیک گفت. جناب آقای علی نیکخواه مدیر مدرسه نمونه دولتی امام خمینی(ره) که از یاران و حامیان کانون دانش پژوهان نخبه نیز بودند دیروز در حین انجام وظیفه دچار عارضه قلبی شدند و جان به جان آفرین تسلیم کردند.
برای شادی روح این عزیز سفرکرده فاتحه ای به همراه صلوات نثار می کنیم و از خداوند منان برای خانواده و علاقه مندان ایشان طلب صبر و اجر داریم. خدایش بیامرزد.
جار چهارم:
این جار مخصوص رفقای خیلی بزرگه! اینو ما یواش جار میزنیم تا اپیدمی نشه. میگن واگیر داره!
آقای وحید در قسمت مطالب مفید ویژه دانشجوها مدتی است که یواشکی دارن مطالبی راجع به خواستگاری و این جور بحث ها کار می کنن. رجوع کنید! اینقدر هول نباشید… الان نه! جارچی رو تا آخرش بخونید بعد!
جار پنجم: 
یکی از دوستان دوره هشتی که نخواست اسمش فاش بشه پس فردا یه عمل جراحی نصفه نیمه داره و از همه دوستان التماس دعا داشت. جهت شفای این برادرمون و همچنین توفیقی عزیز و همه ی مرضای اسلام حمد شفائی می خوانیم. 
جار ششم:
یه بخشی رو در جارچی راه انداختیم به نام “یادگاری”.
از همه ی اعضای کانون که علاقه مند به نمایش عکس هاشون و یادآوری خاطرات قدیمشون هستن دعوت می کنیم تا عکساشونو برا ما ایمیل کنن. ما هم با کمال میل براشون در جارچی کار می کنیم. درضمن فقط عکس خالی نباشه و توضیحات داشته باشه ؛ مثل همین جارچی.

یه عکس یادگاری ، که خودتم نداری!

 

جارچی 3

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*