جمعه, ۲۸, مهر ۱۳۹۶

رؤیای اپلای، فرصت یا تهدید

 

چرا به ایران برگشتم؟

خیلی وقت است که این متن را نوشته ام. یکسال قبل که همین زمان ها به ایران برگشتم، ولی منتشرش نکرده بودم. تا امشب که با یکی از دوستان آنور آب صحبت کردم، می پرسید ایران چطور است؟ برگردم یا نه؟ او برعکس بسیاری از دوستانی که در دانشگاه های متوسط آمریکایی تحصیل می کنند در دانشگاهی درس می خواند که آرزوی سایر بچه های ایرانی است که آنجا پذیرش داشته باشند. این بهانه ای شد که دوباره سراغ این متن بروم و منتشرش کنم. بعد از این هم متنی راجع به اینکه چرا بچه هایی که برای تحصیل به آمریکا می روند ماندگار می شوند منتشر خواهم کرد. بحث دوستان و نظرات متفاوتشان حتما به بچه هایی که در حال تصمیم گیری هستند کمک خواهد کرد. (در وبلاگ به دلایل نامعلوم نشد که منتشر بشه. ولی سعی می کنم اونجا هم بذارم)

دلایل برای برگشتن البته زیاد است ولی فراغ و مجال گفتنشان کم. اولین دلیل برگشت، تصمیمم برای زندگی در ایران در دوران کهنسالی بود. یعنی در بلندمدت می خواهم ایران باشم و در ایران زندگی کنم. این مستلزم زندگی کوتاه مدت در ایران است. توضیحش این که اگر چند سال، ۴-۵ سال، از زندگی اتان در خارج بگذرد، به آنجا عادت می کنید، چه آن که در ابتدا به نظرات خوب یا بد، زشت یا زیبا، دلفریب یا بی جاذبه جلوه کند. انسان عادت می کند و این عادت کردن زندگی را برایش ممکن. بنابراین بعد از ۴-۵ سال برگشت برایش سخت می شود. چون به آن جامعه به آن شرایط به آن فرهنگ به آن طرز رانندگی به آن اب و هوا به آن محیط عادت می کند، حتی خو می گیرد. از سوی دیگر روابط انسانی حول و حوش مکان شکل می گیرند، حتی در عصر اینترنت. وقتی در آمریکا هستید، روابطتان هم لاجرم در آمریکا خواهد بود. دوستانتان هم. روابط کاری و شغلی اتان هم. همه چیز و همه چیز. کندن از اینها هم سخت است. خصوصا برای کسانی که یک بار مهاجرت کرده اند و طعم رفتن و کندن را چشیده اند. جمله معروفی هست که می گوید » کسی که یک بار حماقت مهاجرت را مرتکب شده باشد، بار دیگر این حماقت را نمی کند». از دیگر سو من و امثال من که برای درس یا کار به آمریکا یا مکان های دیگر می رویم، در حدود ۲۴ الی ۳۰ می رویم. بعد از لیسانس یا فوق لیسانس. اما وقتی درس دکتری امان تمام می شود، بالای ۳۰ هستیم. سن و اقتضائات آن هم علیه برگشت به کشور کار میکند. باید این را هم به جد در نظر داشت. بطور خلاصه بگویم که یک حد آستانه ای (threshold) وجود دارد. که از آن به بعد ماندن راحتتر و برگشتن سخت می شود. با مشاهدات اندک من این حد آستانه حدود ۴ سال است. کسانی که ۴ سال در آمریکا می مانند برگشتن واقعا برایشان خیلی سخت می شود. و هرچه از این بیشتر زمان بگذرد، برگشتن سخت تر و سخت تر. همه چیز علیه برگشتن عمل می کنند؛ سن، کار، روابط انسانی، کاهش قدرت ریسک پذیری، تحلیل رفتن توان ذهنی و جسمی و خلاصه همه چیز و همه چیز علیه برگشت به کشور خودت است.

دلیل دوم برای برگشتن، خانواده بود. بودن با خانواده، دیدنشان. در آغوش کشیدنشان. اینها چیزهایی نیست که از طریق اوو و جی میل ممکن باشد. این چیزی نیست که بتوانی با گوشت و پوستت حس کنی وقتی دوری. و زندگی مگر چند روز است؟ ما که نصف راه را رفته ایم. نصفش مانده که آن هم لذت بخش ترین لحظاتش با مادر و پدر بودن است. این را نباید کوچک گرفت. در دنیا اقوام معدودی این را شوخی می گیرند! و مهاجرت می کنند! باید خیلی مراقب بود. رفتن، نبودن است. ماندن لزوما بودن نیست ولی از نبودن بهتر است. رفتن تجربه نکردن پیر شدن پدر و مادر است. رفتن جدا شدن از ریشه هاست. ممکن است این شعار به نظر بیاید. اما حتی اگر شعار هم باشد شعاری است که واقعیت عینی را در خود دارد. البته وقتی نزدیک هستی ضرورت این امر را شاید درک نکنی. ولی وقتی دور می شوی، قلبت فشرده می شود. نبضت تند و تند می زند و تنت از ندیدن عزیزانت بیمار می شود حتی اگر این را نفهمی و ندانی. این همان ریشه ای است که باعث شده است بسیاری نروند. یا اگر می روند برگردند. بعضی می گویند با این وضع خراب ایران چرا برگشتی. اگر جنگ بشود چه؟ جواب من واضح است. اگر جنگ بشود قطعا و یقینا من می خواهم در کنار مادر و پدرم باشم تا در آن سوی دنیا. این زندگی که خانواده ات را رها کنی و آسوده در آنسوی دنیا لم بدهی برای من واقعی نیست.

دلیل سوم برای برگشتن هم نا امید شدن از آکادمی بود. آخر و منتهای دانشگاه هیچ است. در بهترین دانشگاه های دنیا، عده ای درس می دهند و عده ای درس می خوانند. و این حلقه هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود. این عده برای خود قواعد و شرایط خاص ایجاد کرده اند تا بتوانند پول در بیاورند. شرایط چاپ مقاله در مجله فلان! ولی تهش به ندرت خدمت به بشریت یا افزایش شعور و آگاهی است. من نه حوصله و نه سکون و سکوت و بی حاصلی شرکت در مسابقه بی مزه چاپ بیشتر و بیشتر مقاله را ندارم. بچه های دکتری در آمریکا ۶-۷ سال درس می خوانند. کار می کنند برای دانشگاه. عمده کارشان هم برگه تصحیح کردن و کلاس حل تمرین رفتن است. آخرش هم باید برای یک لقمه نان با یکسری بجنگند و وارد این مسابقه بی معنی شوند. این چیزی نیست که من ترجیحش بدهم. اما متاسفانه آنچه از آکادمی در ایران تبلیغ می شود بسیار غیرواقعی است. گویی همه در حال کار علمی هستند و هر روز دارند روی مرزهای علم قدم می زنند و چای می نوشند! و دستاوردهای تازه دارند! و ما اینجا افتاده ایم برای خودمان! زندگی هایشان هم پر از شادی است. پر از لذت آزادی است. ولی این واقعیت ندارد. دانشجوی دکتری حداقل ۶-۷ سال بدبختی می کشد با پول ناچیز دانشگاه. باید با سختی تمام زندگی کند و درس بخواند و کار کند، بعدش هم که وارد بازار کار شد، هیچ تضمینی وجود ندارد.

 

 

دلیل چهارم برای برگشتن هم دیدن غرب، مشکلاتش و معضلاتش بود. دیدن این که آسمان همه جا یکرنگ است. دیدن این که مشکلات همه جا هستند. فهمیدن این که تفاوت ایران با آمریکا در میزان اصطکاک زندگی است و نه چیز دیگر. به این معنا که در غرب اصطکاک کمتر است و اینجا بیشتر. اینجا در صف بیشتر می ایستی و آنجا کمتر. اینجا بیشتر در هنگام رانندگی اعصابت خورد می شود و آنجا کمتر. اینجا بیشتر هوا آلوده است و آنجا کمتر. اینجا بیشتر با دیگران برخورد داری و مشکل پیدا می کنی و آنجا کمتر. ولی همه این مشکلات آنجا هم هست فقط میزانش متفاوت است. از سوی دیگر آن زندگی بی مزه و بی بوی غرب مورد نظر و علاقه من نیست. من همین زندگی که اصطکاکش بیشتر است و دردسرش را به آن ترجیح می دهم. ولی درک این باعث می شود زندگی در ایران بسیار زیباتر به نظر بیاید.

دلیل دیگر هم این است که موقعیت هایی که من و بسیاری شبیه به من در ایران دارند با آنجا قابل مقایسه نیستند. آنجا به لحاظ رقابت شدید و شاید ضعف ما، باید حداقل ۱۰-۱۵ سال کار می کردم تا بتوانم پوزیشن هایی که همین الان در ایران دارم را بگیرم. و خب همیشه فکر می کنی که چرا باید چندین و چند سال را اینطور سپری کنی و بعد برگردی. از سوی دیگر مایی که در دانشگاه در آنجا تحصیل می کنیم، برای دانشگاه تربیت می شویم نه برای بیزنس. در نتیجه آینده کاری امان آینده ای دانشگاهی خواهد بود. مفهوم این آینده با مفهوم آینده یک دانشگاهی در ایران متفاوت است. وقتی در آمریکا دانشگاهی هستی یعنی چیز دیگری نمی توانی باشی، مگر این که خیلی خاص باشی، اما در ایران دانشگاهی ها غالبا کارهای دیگر هم می کنند. من به شخصه به سکون و سکوت و بی مزگی دنیای آکادمیک علاقه چندانی ندارم. و این را آنجا فهمیدم. که البته خیلی فهم بزرگی بود. بنابراین اگر می خواستم آینده ام در دانشگاه رقم نخورد عاقلانه ترین راه برگشتن بود.

یک دلیل دیگر هم این است که بچه ات که آمریکا به دنیا بیاید، آمریکایی می شود. رد خور هم ندارد تا آنجایی که من دیدم. یعنی بعد از ۵ سال شاید دیگر جوابت را به فارسی ندهد. و این واقعا خیلی از زیبایی ها و لذت های زبانی زندگی را از آدم می گیرد. یادم نمی رود غمی که دکتر بشیریه داشت که بچه هایش دیگر در خانه به فارسی صحبت نمی کردند و هرچه تلاش کرده بود نتوانسته بود این را جا بیندازد.

در کل ریزه کاری های زیادی هستند. فی الحال اینها مهمتر بودند. وقتی در ایرانی خیلی از اینها را شاید درک نکنی و این جوی که درست شده که حتما باید بریم «خارج» درس بخونیم همه را گرفته است. و خودمان هم در درست کردن این جو قطعا نقش داشته ایم. ولی وظیفه اخلاقی همه دوستانی که آنجا و اینجا هستند این است که همانطور که اخبار مثبت را راجع به خودشان منتشر می کنند، معایب و مشکلات را هم بگویند تا خدای نکرده بچه هایی که می خواهند تصمیم به رفتن از ایران بگیرند در تصمیم خود دچار تورش نشوند. من به هرکس که درباره رفتن می پرسد می گویم برای کوتاه مدت برو، مثلا یک دوره مستر، در یک دانشگاه خوب برو، اگر دوست داشتی آنجا را آنوقت دکتری بخوان. به نظرم این بهترین حالت است. هم تجربه آنجا را می کنید و هم با اطلاعات بیشتر راجع به ادامه تحصیل یا برگشت تصمیم می گیرید.

پایان متن

به نقل از وبلاگ http://alhosseini.org/

کامنتهای جالبی که برای این مطلب گذاشته شده :

دربارهٔ صادق الحسینی

در ایران لیسانس و فوق اقتصاد را در دانشگاه تهران خواندم. در آمریکا هم در دانشکده مکسول دانشگاه سیراکیوز «روابط بین الملل و پابلیک ادمینیستریشن در توسعه» خوانده ام. (مکسول اسکول سیراکیوز رنک ۱ را در پابلیک ادمینیستریشن در آمریکا دارد و رنک ۹ را در روابط بین الملل- رنکینگ را در سایت معتبر یو اس نیوز ببینید) چندین کتاب به زبان فارسی نوشته ام. مهمترین آنها کتاب “اقتصاد ایران در تنگنای توسعه” است که نشر مرکز در سال ۹۱ منتشر کرده است. در حوزه های مختلفی کار کرده ام. در آمریکا حدود ۳ ماه در بانک جهانی کار کردم و در ایران در شرکت های مختلفی مشاور اقتصادی، مشاور توسعه و نیز مشاور ارشد مدیرعامل بوده و هستم. در مطبوعات هم مقالات زیادی نوشته ام. عضو موسس سایت رستاک بودم. همچنین موسس سایت اقتصاد آنلاین. با مطبوعات مختلف نیز همکاری کرده ام. هم اکنون عضو شورای سردبیری روزنامه تعادل هستم، پیش از این هم با روزنامه دنیای اقتصاد، سرمایه، حیات نو، اعتماد، شرق، مجله مهرنامه، مجله آسمان، مجله شهروند، مجله صنعت و توسعه و بعضی دیگر مطبوعه ها همکاری داشته ام.

۷۸ پاسخ برای چرا به ایران برگشتم؟

  1. vahid می‌گوید:سلام آقای الحسینی لطفا در مورد خودتون کمی بیشتر بگید. اگر یه بیوگرافی مختصر در مورد روندی که در دانشگاه طی کردید بگید سپاسگذار خواهم بود.
  2. پاسخ
  3. مه ۲,۱۴ در ۹:۳۴ ق.ظ.
  4. RA می‌گوید:امیدوارم که چند سال دیگر که در ایران زندگی و کار کردید همین حرف ها رو بزنید. شدیدا بوی تنهایی و غم غربت از نوشته شما میاد. چند وقتی که در ایران بمونید متفاوت فکر خواهید کرد.
    • صادق الحسینی می‌گوید:سلام
      من الان حدود یکساله که برگشتم و این متن رو منتشر نکردم تا یکسال بگذرد و بعد تصمیم بگیرم که برگردم آمریکا یا بمانم ایران.

      • غلام زاده می‌گوید:با سلام و احترام. بنده هم ، هم درد شما هستم و تجربه زندگی در اسپانیا را به ایران به لحاظ همین شرایطی که بر شمردید به قیمت گران فروختم. و اکنون در شمال کشور زندگی می کنم.همچنان از قلمتان بهره می برم جناب حسینی. موید باشید
      • پاسخ
      • اوت ۱۵,۱۴ در ۱۲:۳۱ ب.ظ.
    • پاسخ
    • مه ۶,۱۴ در ۷:۱۰ ق.ظ.
  5. پاسخ
  6. مه ۳,۱۴ در ۱۲:۳۷ ق.ظ.
  7. Alireza می‌گوید:«Poole nachize doctora», unvaght tu Iran daghighan be daneshjuye doctora chi midan? pool? badesham malume ke adam age betune master ba fund biad behtare, moshkel fund e! be nazaram ye meghdary az unvare bum oftadin shoma vagarna manam motaghedam faghat khubi haro nabayad goft
    • صادق الحسینی می‌گوید:اونجا هم به همه دانشجوهای دکتری پول نمی دن. از طرف دیگه دانشجوی دکتری در ایران کار هم می کند خارج دانشگاه که انجا ممنوع است. در کل دانشجوی دکتری اینجا شاید قدرت خرید بیشتری داشته باشد. حداقل در برخی رشته ها
    • پاسخ
    • مه ۶,۱۴ در ۷:۱۰ ق.ظ.
  8. پاسخ
  9. مه ۳,۱۴ در ۱۱:۵۵ ب.ظ.
  10. Mahmoud می‌گوید:البته که اینجا همه چی خوب نیست و همه چی ایده آل نیست، ….. امــــــــــــا
    اینجا معروف شده به Land of Opportunity، اما برای کسی که تلاش کنه و کار کنه…. اینجا یه پنی هم مفت بهت نمیدن …. رقابت بالاست، اما اگر خوب باشی بها میدن….
    فقط کافیه نوع برخوردها را از صبح تا شب را در موقعیت های مشابه در ایران مقایسه کنی، انوقت میفهمی که اینجا حتی اگر بهت فاند هم ندن ( و خودت بتونی خرج کنی) از ایران بهتره….. خیلی هم بهتره….. بیخود سرتون را تو برف نکنید….. اینجا همه چی سرجاشه، احترام به مشتری، ارباب رجوع، دانشجو و ….. از خرید کردن که همیشه حق با مشتری هست تا تمامی احترام و امکاناتی که در دانشگاه بدون منت دراختیارت هست، از خوشرویی کارمندان دانشگاه، بانک، پلیس، …… دیگه چی بگم…… با خودتون رو راست باشین…. یعنی همه این آدمایی که بیرون از ایران مدرک گرفتن، زبونم لال عقلشون نمیرسه و با اجبار موندن تو غربت….
    یا حق
    موفق باشید

    • علی می‌گوید:با نظر شما موافقم دوست گرامی.به نظر خودم تمام این مواردی که ایشون بیان کردن رو میتونستن قبل از رفتن درباره اش فکر کنن نه اینکه بعد از رفتن و اتمام تحصیلات،بنده الان استرالیا هستم خوب یادمه که در دوران دبیرستان به این موضوع فکر کردم مثلا اگر در نبود من والدینم از دنیا برن و. .. من فکر میکنم شما بالاخره از برگشت به ایران پشیمون خواهید شد و یکی از دلایلی که بعد از یک سال این مطلب رو گذاشتید همینه که با خودتون در ستیزید از این تصمیم شتابزده،البته امیدوارم اشتباه حدس زده باشم .موفق باشید
    • پاسخ
    • اوت ۳۱,۱۴ در ۱۱:۳۴ ب.ظ.
  11. پاسخ
  12. مه ۴,۱۴ در ۸:۵۴ ق.ظ.
  13. نیلوفر می‌گوید:من هم این ها رو حس می کردم. شریف درس می خوندم و وقتی همه دوستهام از ایران رفتن، در شک و دو دلی زیادی بودم که چه باید کرد… برم یا نه… نیروهای قوی زیادی از هر دو طرف می کشیدم ولی کم کم احساس کردم این جا سرزمین مادری من است و باید باید باید بمانم و بزرگ تر از سختی ها باشم… می خواهم این جا کار و زندگی و مبارزه کنم، بچه هام هدایت و فروغ و شاملو رو بشناسن، کنار اقوام باشن و فارسی حرف بزنن. پدر و مادرم کم کم پیر می شن، می خوام کنارشون باشم…
  14. پاسخ
  15. مه ۴,۱۴ در ۱۱:۵۱ ب.ظ.
  16. فلاحی می‌گوید:جالب بود متنتون. من ۲ هفته رفتم ولی با سر برگشتم. واقعا نمیتونستم دوام بیارم بی خانواده
  17. پاسخ
  18. مه ۵,۱۴ در ۱۰:۰۴ ق.ظ.
  19. parstorch می‌گوید:پرسشی از شما داشتم
    شما چگونه در دانشگاه تهران پذیرفته شدید؟
    مگر نه این که فیلترینگ وپالایش برای پذیرفته شدگان در دانشگاه های دولتی و
    به ویژه دانشگاه تهران بی اندازه است؟
    کسانی را می شناسم در پیرامون خودم که تنها به دلیل این که نواده های کسانی اند
    که در جنگ ۸ ساله کشته شده اند و یا ریختشان بیشتر به گروه های طالبانی می ماند
    و یا سرنام و یا نام خانوادگی شان ویژه (خاص) است
    دانشگاه رفته اند دکترایشان را هم گرفته اند و از سوی دولت هم به دانشگاه های رم وتوکیو هم
    فرستاده می شوند در هالی(حالی) که زبان انگلیسیشان در اندازه های یک بچه دبیرستانی هم نیست
    کسانی که بورسیه می شوند و یا در برش(مقطع) کارشناسی ارشد و دکتری پذیرفته می شوند
    مگر نه این است که باید از یک روند بازپرسی و تفتیش عقیده ای بگذرند؟

    • آرمن پارس می‌گوید:حدود نیمی از ظرفیت دانشگاهها در اختیار گروههای خاصی قرار میگیره مابقی بر اساس رقابت هست. انجور هم نیست که همه در دانشگاه تهران عضو طالبان یا بوکو حرام باشند 🙂
    • پاسخ
    • مه ۱۱,۱۴ در ۲:۵۱ ب.ظ.
    • sami می‌گوید:این دیگه بی انصافیه. خیلی ها بدون پارتی ددانشگاه تهران قبول میشن
    • پاسخ
    • مه ۱۱,۱۴ در ۵:۴۵ ب.ظ.
    • محسن می‌گوید:به نظر نمیاد شما تا حالا یه لحظه ایران زندگی کرده باشین. کنکور یکی از معدود جاهایی توی ایرانه که کسی توی عادلانه بودنش شکی نداره. یک روز سر یه کلاس لیسانس دانشگاه تهران برین، ببینین گروه طالبانی یا سرنام خاص یا نواده‌های جنگ توی بچه‌ها می‌بینین؟
    • پاسخ
    • سپتامبر ۱,۱۴ در ۹:۳۱ ب.ظ.
    • مجتبی می‌گوید:مطلبی که درباره پارتی بازی میگید حقیقته ولی فقط بخش کوچکی از حقیقت! بخش بزرگ حقیقت اینه که اکثر پذیرفته شده های دانشگاه های ایران ـ مخصوصا دانشگاه تهران ـ اصلا از این گروه هایی که برشمردید نیستند. یعنی حتی در رشته هایی مانند رشته الهیات ـ که من محصلش هستم ـ دانشجویان تریپ حزب اللهی و ریش طالبانی(!) در اقلیتند، رشته های دیگر که مشخصه!
      یک روز گشت و گذار در دانشگاه تهران و فقط و فقط نگاه کردن به ظاهر دانشجویان، دیدگاه شما رو تغییر خواهد داد!
    • پاسخ
    • سپتامبر ۴,۱۴ در ۱۲:۰۱ ق.ظ.
  20. پاسخ
  21. مه ۵,۱۴ در ۴:۴۹ ب.ظ.
  22. الهام خضرایی منش می‌گوید:لذت بردم
  23. پاسخ
  24. مه ۵,۱۴ در ۸:۰۲ ب.ظ.
  25. الیکا می‌گوید:با سلام
    البته شما نظرات شخصی خودتون رو عنوان کردید اما چون این مطالب توسط افراد دیگه هم خونده میشه بهتره کاملا شخصی نباشه و با یک دید انتقادی و نه یکطرفه نوشته بشه. کم نیستند ایرانی هایی که در خارج از ایران موقعیت های بسیار خوبی دارند و فقط به صرف تفاوت های زندگی مادی یا امکانات رفاهی خارج زندگی نمی کنند. اگه به نظر شما همه جا این مسایل وجود دارن و تو ایران یه مقدار پررنگ تره به نظر من همین پررنگتر بودنه که مساله رو بااهمیت میکنه. مسایل کشور ما تو خیلی زمینه ها پررنگ و شدیده و شاید این مهم ترین دلیلیه که این روزها باعث شده موج خروج از کشور هر لحظه بیشتر و بیشتر بشه.

    • صادق الحسینی می‌گوید:تجربه اصالتا شخصی است. هر کس هم که می خونه طبیعتا این رو می دونه. ولی جالب اینجاست که وقتی کسی از مهاجرت و رفتن تعریف و تمجید می کنه این شخصی بودن به چشم نمی آد ولی برعکسش همه معتقد می شن که این نظری شخصی است. در مورد موج خروج هم قطعا خیلی ها نظرشون با من متفاوته ولی خیلی ها هم به واسطه نشناختن و ندیدن و نخوندن چنین تجربه هایی عملا گیر می افتن و بواسطه دلایل مختلف مجبورن که ادامه بدن اونجا.
    • پاسخ
    • مه ۶,۱۴ در ۷:۰۸ ق.ظ.
    • عرفان از آمریکا می‌گوید:متن پر است از نگاه های سطحی.. فقط و فقط از یک موضع خاص به چنین موضوع پیچیده ای نگاه کردن منطقی نیست.
      برای برخی فقط اصطکاک است و برای برخی دیگر سد بتونی.. همه هم کلاس حل تمرین نمی روند و همه دانشگاه ها مسابقه چاپ مقاله نیست.
      اتفاقا برعکس است در مورد کار، چون با برگشتن به ایران سال ها آدم باید زحمت بکشد تا موقعیت کاری ای را بدست بیاورد که در خارج، حتی برخی اوقات چنین موقعیتی اصلا وجود ندارد.. و خیلی چیزها که از حوصله ها خارج است!
    • پاسخ
    • سپتامبر ۱,۱۴ در ۳:۳۳ ق.ظ.
  26. پاسخ
  27. مه ۵,۱۴ در ۸:۳۱ ب.ظ.
  28. Neda می‌گوید:I’m glad living in Iran works for you. I stayed and I brought my family. It took time, but now most of my family lives here, eve aunt, uncle, cousins,…. So this is home for me. I agree that academia can be boring, but it doesn’t matter where you are, if you only stick to academia, your life will be the same and in my opinion, you should be really good in order to do anything extraordinary, otherwise you don’t deserve to do it. and if you are able to do it in Iran, maybe, just maybe things are not done right in Iran. I wish you the best and hope all your good dreams come true.
  29. پاسخ
  30. مه ۵,۱۴ در ۹:۲۷ ب.ظ.
  31. رادوین از نروژ می‌گوید:با سلام و درود به همه دوستان عزیز 🙂
    من ۲/۵ سال پیش به نروژ آمده ام و در حال حاضر صاحب فرزندی شده ام و نسبت به ایران بسیار راضی هستم , درست است بیرون از ایران تنهایی و غربت وجود دارد اما شما هر جا باشید باید تلاش کنید و محیط رو بر وفق مرادتان در بیاورید نه اینکه به عقب نگاه کنید و زندگی را بر مبنای احساساتون دسته بندی کنید , شما باید شکر گزار این باشید که این موهبت نصیب شما شده و تحصیلتان در بیرون از ایران به اتمام رسیده و با همان پول ناچیز که به شما میدادند دوره تحصیلتان را تمام کردید . آیا این موقعیت برای شما در ایران رخ میداد ؟ شما بسته به انتخابتان در طبقه مورد نظر باید به همان اندازه تلاش کنید . اتفاقا در ایران بعد از تحصیل تضمینی برای کار وجود ندارد نه بیرون از ایران دوست من . شما می توانستید با زندگی در بیرون از ایران و با مراجعه سالی یکبار به ایران به عنوان تعطیلات همه آن تنهایی ها و غربت را از خودتان دور می کردید . بنده ۲تا اختراع و ۵ تا طرح صنعتی در ایران به ثبت رساندم اما ….
    از صبح تا آخر شب دنبال بک لقمه نان . و همه آن آرزوهایی که در سر داری را باید به تعویق بیندازی آنقدر به تعویق که خودتان منصرف می شوید .
    همه جای دنیا با کار ۸ ساعت در روز به همه مشکلات فایق بر میایید . بله همه جا برای گردش چرخ زندگی باید کار کنی مخصوصا بیرون از ایران . و بقیه تایم روزانه تان را در اختیار خودتان هستید .
    راخت تر بگویم 😉 اشتباه آنجاست که بعضی دوستان به عنوان راحت طلبی و تفریح (عشق و حال ) و چشم و هم چشمی به بیرون از ایران می آیند . وقتی وارد اجتماع می شوند با همان سیستم و افکار ایران به دنبال ساختن محیط اطرافشان هستند .
    کسی که همه هم و غمش ایران و دوستان و اطرافیانش هست , نمی تواند بیرون از ایران زندگی کند مخصوصا ۵ سال اول
    اینقدر رفاه و آرامش وجود دارد که اگر بخواهید یکجا بشینید و برای خودتان محیط را اکتیو نکنید شکست می خورید
    بزرگترین معایب آن , غربت و دوری از خانواده و همزبانان می باشد ,
    تفاوت زندگی ایران و بیرون از ایران را به طور خلاصه و چکیده بگویم :
    ….. هر چیزی به راحتی بدست می آید مخصوصا مادیات ……
  32. پاسخ
  33. مه ۶,۱۴ در ۱۲:۴۳ ق.ظ.
  34. Behnam می‌گوید:عشق به وطن، مرز و بوم و خاک، ملت و ملیت، زبان و فرهنگ، پدر و مادر و خانواده و أقوام و دوستان نزدیک، آب و هوا و خوراک، و همه همه بسیار عزیز و ارزشمند، خوب و شیرینند. هیچوقت هم نمیبایست مورد اهانت و قضاوت هاى نا شایست قراربگیرند. مهاجرت کردن بهر دلیلى، در هر زمانى، و مدت زمانى که ایجاب مى کند مى تواند باعث توانمندى و یا تزلزل شود و آن بسته به نوع فکر و عملکرد هر فرد دارد. جالب اینکه بعضى از کشورها مهاجر پذیرند ویا مهاجر پذیرتر از کشورهاى دیگر و قوانین خاصى هم وضع کرده اند و تا میزانى قابل تعریض و تحول هم مى باشند. جداى مسائل سیاسى و اجتماعى مهاجرت که در هر کشورى متفاوت است باز خود فرد است که از روى آگاهى ویا از ناچارى تن به مهاجرت مى دهد. این مهاجرت یک امر تاریخى و طبیعى است و در بسیارى از کتب ادیان هم ذکر شده و دستوراتى هم مطابقا و متعاقبا با حدیث و روایت گفته و وضع و تأیید شده. مثلا همین حکایت ها و واقعیت هاى تاریخى را که در قران در مورد مهاجرین و انصار ذکر شده بدقت بخوانید و کمى باندیشید. مهاجرین بدلایلى ترک وطن مى کنند و انصار، کشور و مردم میزبان بنوعى انسان دوستانه موظفندکه هم نوع خود را پذیرا و یار دهنده باشند.با چنین افکار و گفتار و رفتار هاى ملیتى، قومى، نژادى زیستن و مرز و یوم و حصار ساختن جز نزاع و اختلاف چیزى دیگر نصیبمان نمى شود.
    A sustainable and peaceful society is the one that is most culturally inclusive focusing on similarities and respecting differences.سبک زندگى امروزى قدرت آگاهى درونى را از ما گرفته. کلید بیدارى سکون و سکوت است تا به آرامش و توازن برسیم. در کنار دانش و روشهاى خوب نوین امروزى، دانش و روشهاى بومى و سنتى همچنان مفید و قابل استفاده اند

    • پیام می‌گوید:درود بر شما. اقرار میکنم با احترام به تمامی نوشته ها، متن شما خصوصا در پاراگراف دوم به شدت من رو به فکر فرو برد! با وجود دوبار تجربه ی مهاجرت و حدود ده سال زندگی خارج از کشور ولی تا بحال از این دید به مهاجرت نگاه نکرده بودم
    • پاسخ
    • مه ۷,۱۴ در ۱۰:۵۶ ب.ظ.
  35. The problem of Academia is a BIG problem: Barriers of Intellectual Group (BIG). Writings and publications are not for the felt need of society or community is mostly for fame of publishing and promotion. The contexts of research reports are filled with jargons and hidden in filing cabinets as non essential or useless hidden projects for most part (پژوهشهاى خفته). There is no ethic to moderate and regulate the research ethics controlled by IG ( Intellectual Group). A well formulated research bias has penetrated invisibly in support of controlling companies and industries and above all like pharmaceutical ones that are unnecessarily, aggressively, tyrannically poising our body and environment continuously. As you may have already found out there are some hegemony of polarization or power. Of course, there are very few researchers like educators are researching and teaching responsibly and sensibly.
  36. پس آنچه که ما در یک قالب ملیتى ارزشمند و عزیز مى دانیم در قالبى بزرگتر و فراتر یعنى این کره خاکى یا کره زمین نیز ارزشمند مى باشد و باید باشد. تحقیقات سلولى مدرن امروزى هم نشان داده که افراد بشر از بعد ژنتیکى ٩٩/٩درصد مشابهت دارند و فقط آن ٠/١ در صد است که باعث تمایز رنگ پوست و چشم و مو غیره میشود. حال اگر تاریخ هم بگوید ما افرادى متفاوت با زبان و ملیتى و فرهنگى متفاوتیم این تاریخ در مقابل خالق عالم و تاریخ خلقت عالم بسیار ناچیز است. این نکته ایى است بسیار ظریف و قابل تعمق. اگر یک لحظه بتوانید از پوست و مرز ملیتى درآیید و خود را حتى فراتر از این کره خاکى زمین یعنى جهان ماو الطبیعه ببینید آنوقت است که در مى یا بید دیگر فاصله ایى، تفاوتى و اختلاف و نزاعى میان مهاجر و انصار نیست و نباید هم باشد. این کره خاکى براى ما محل سکونت و منزلگاهى است که به آرامش برسیم. ما همه اهل و تبعه این کره خاکى هستیم و فقط زادگاهمان متغیر است.
  37. پاسخ
  38. مه ۶,۱۴ در ۱۲:۴۷ ق.ظ.
  39. رادوین از نروژ می‌گوید:یادم رفت بگویم دوست من که چرا به ایران برگشتی؟
    به خاطر عدم دارا بودن اراده و وفق ندادن خود با جامعه , جامعه ای که ۱۸۰ درجه با ایران فرق دارد 😉

    • صادق الحسینی می‌گوید:خب تا حدی درسته. ولی قبل از اراده تحلیل هزینه-فایده است که اهمیت داره. وقتی می بینی نمی ارزه نیازی نیست خودت رو گول بزنی و اراده کنی که بمونی. در ضمن آره درسته من نیازی نمی بینم توی ۳۰ سالگی خودم رو با جامعه دیگه ای وفق بدم!
    • پاسخ
    • مه ۶,۱۴ در ۷:۱۲ ق.ظ.
    • هادی می‌گوید:توضیح بدهید اگر خواستید چند ساله انجا هستید ودر ایران و انجا چه کار انجام می دادید یا می دهید
    • پاسخ
    • مه ۶,۱۴ در ۷:۱۴ ق.ظ.
  40. پاسخ
  41. مه ۶,۱۴ در ۱۲:۴۹ ق.ظ.
  42. هادی می‌گوید:بسیار واقعی وعالی بو د چون در فامیلهای دور ونزدیکم کاملا کاملا عین مواردی که گفتید یا پیش امده یا در حال اتفاق افتادن است
  43. پاسخ
  44. مه ۶,۱۴ در ۷:۱۱ ق.ظ.
  45. sam می‌گوید:Aghaa man be nazaram shomaa bishtar be khatere za’fe eraade bargashti. Mamoolan too iran chon kaaraa kashkieo nemikhaad kaar koni kheili raahat tare, ehtemaalan ye raabeteiee ham daari kale gonde ye jaa ke raat daade too baazishoon vagarna iran ba systemi ke daare kio alan raah midan kar kone? Yaa age bokone komak be bashariat mikone masalan ke migi papere injaa komak be bashariat nist? Vala academia ke baazi toosh ziaade, paper baazio maskhare baziam daare, vali hame researchaa kashki nist hamoon meghdaari ke dorost anjaam mishe pishrafte injaaro ragham zade.
    Man 2 nafar mishnaasam eyne shomaa, ke baa raabeteo vaasete dahaneshoon az in harfaa por bood. Positione ostaadi ham gerreftan too daaneshgaahaaye khoobe iran, etefaaghan eteghaadaateshoonam match bood ba iran vali 2 sal nashode domeshoono gozahtan roo kooleshon bargashtan, yeki be postdoc raazi shod yeki job gereft.
    Hala bahse khaanevaadeo bache ghabool, vali az neveshtatoon booye tanbali o adame competetive boodan miaad ke behtarin jaa baraye injoor adamaa irane. Aadame movafagh harjaa baashe movafaghe be nazare man.
    Tarze zendegio nahveye negahdaarie khaanevaade kaamelan shakhsi hast, ama baghieye mavarad kami gharaz daar neveshte shode. Mamoolan adamaayee ke nemitoonan adapte shan be systeme jaaye dige nemitoonan systeme digeiee ro ghabool konan.
    Injaa ma’aayeb ham daare vali mazaayaash vaaghean chandin baraabare ma’aayebesh hast, va shaayad dalile nazarate mosbate bishtar nesbat be gharb be hamin dalil baashe. Harchand in noskharo baraye har kasi nemishe pichid. Be nazaram in tasmim kamelan nesbi hast, baste be sharayete har shakhs. Masalan man kasaani ro mishnaasam ke baa sabegheye medical doctor too iran miaan injaa va karhaye kheili low mikonan ke bachashoon too iran bozorg nashe va az azaadihaaye shakhsi o fardi barkhordaar beshe. Barkhalafe nazar shoma ke fekr mikonid too jameye iran bozorg shodan behtare.
    Bebakhshid manzoor jesaarat nist be nazarate shoma, vali baraye shakhsi mese man kaar kardan too iran ke modire sherkate computeri doctoraye khonsasaazie bombhaaye shimiaayee daashte o be andaazeye havij nafahme az ghazie, va nazar ham bede serfan bekhaatere risho pashm maghaam gerefte baashe, hich khedmati be bashariat nemibinam. Ke hagho naso khordano paaymal kardane.
  46. پاسخ
  47. مه ۶,۱۴ در ۱۰:۴۵ ق.ظ.
  48. سمن می‌گوید:به نظرم مطلب خیلی خوبی نوشتید و بچه هایی که تصمیم دارند بیان این ور باید این نکات رو در نظر بگیرن. مهاجرت زوایای پنهان زیادی داره. و مسایلی که گفتید رو خیلی ها فکر نمی کنن بهش یا تا نمی آن این ور و چند سال اینجا زندگی نمی کنن اهمیت موضوع بهشون ثابت نمیشه. البته با نکته ای که در مورد آکادمی گفتین زیاد موافق نیستم. تا حدی حرفتون درسته ولی نهایتن آکادمی بیشتر از هر اینستیتوشن دیگه موفق شده استقلال خودش رو حفظ کنه.
    البته من خودم چهار ساله که اینجا هستم و تصمیم ندارن برگردم و همین طور فکر هم نکنم توی آکادمی باقی بمونم.یک چیز دیگه هم این که ما خیلی وقت ها هی شرایطی که اینجا داریم رو با ایران مقایسه می کنیم، و با توجه به این که شرایط اینجا بهتره می مونیم، ولی خیلی ها موقعیت خودشون رو در صورت برگشت به ایران با موقعیت آدم های همدوره شون تو ایران در نظر می گیرن و نتیجه رو مقایسه می کنن با موقعیتشون تو اینجا نسبت به آمریکایی هایی با موقعیت یکسان در آمریکا. مثلن طرف ترجیح میده برگرده ایران استاد رسمی دانشگاه بشه و یک شرکت مشاوره ای بزنه در کنار کار آکادمیکش، در حالی که اینجا باید هنوز چند سال پست داک باشه و یا با هزار تا آمریکایی که به همه خرده فرهنگ های کشور خودشون آشنان رقابت کنه تا یک شغل کارمندی تو یک شرکت گیر بیاره. این آدم شاید با یک شغل معمولی کارمندی تو آمریکا درآمد و سطح زندگی خیلی بهتری از ایران داشته باشه ولی شاید این براش کافی نیست و کار و موقعیت تو ایران از نظر شخصی خیلی بیشتر راضیش کنه و براش خیلی جذاب تر باشه.
  49. یک چیزی هم می خواستم به بعضی از دوستانی که کامنت گذاشتن بگم: یک نفر تجربه شخصی و دلیل خودش برای برگشتن رو گفته. به هیچ عنوان هم نگفته که اونایی که موندن مجبورن که موندن اونور. ممکنه برای من مهم نباشه که اینجا قراره پیر بشم و حالا قراره وقتی پیر بشم چی بشه یا نشه، ولی برای یک نفر دیگه مثل این آقا این یک مساله و دقدقه خیلی واقعی و ملموسه.
  50. پاسخ
  51. مه ۸,۱۴ در ۲:۱۳ ق.ظ.
  52. امیررضا می‌گوید:چه خوب کاری کردی نوشته رو منتشر کردی صادق. دست‌مریزاد!
  53. پاسخ
  54. مه ۸,۱۴ در ۴:۰۵ ق.ظ.
  55. maryam می‌گوید:سلام دکتر واقعا زیبا بود لذت بردم. 🙂
    من هم دارم خارج از کشور دکتری میخونم و بین اینجا و ایران موندم. نوشته تون آدمو به فکر وامیداره. من خیلی سر در گمم چون شدیدا به اینکه چه جوری باهام رفتار بشه حساسم و تو ایران خیلی باهام زشت رفتار میشد چه دانشگاه چه اداره چه مغازه … ولی اینجا همه بهم احترام میزارن و اینو دوست دارم. من احتیاج به آرامش دارم و مشکلات زندگی و آدمهای عصبی ایران خیلی اذیتم میکنن. ولی خوب اول و آخرش متعلق به همون خاکم و خانوادم اونجان. واقعا نمیدونم چیکار کنم. بهرحال ممنون از اینکه تجربیاتتون رو در اختیار ما گذاشتین. ان شاا.. در ایران زندگی موفقی داشته باشین. <3
  56. پاسخ
  57. مه ۸,۱۴ در ۱۰:۰۹ ق.ظ.
  58. امیر می‌گوید:همونطور که یک دکتر واسه هر مریضش یک نسخه مخصوص تجویز میکنه، این نسخه هم واسه همه قابل تعمیم نیست. هر کس شرایطش با آقا صادق یکیه یا مشابه هست میتونه برگشت به ایران رو تجربه کنه. یعنی بعد از درس برگرده ایران. حالا یا تو یک سال نظرش به ایران جلب میشه یا دوباره برمیگرده همونجا. راه همیشه بازه.
    ضمنا مواظب این تصمیم باشید. شما فقط برای خودتون تصمیم نمیگیرید. این تصمیم تمام نسل بعد از شما را هم درگیر خواهد کرد.
    بعلاوه خیلی چیزها در زندگی را با پول یا موقعیت کاری نمی شود پیدا کرد. آرامش، آسایش، تفریح خوب و داشتن آزادی و..
    نکته آخر اینکه اگر بخواهی کاری را انجام دهی دلایلش را پیدا می کنی و اگر نخواهی انجام دهی بهانه اش را.
  59. پاسخ
  60. مه ۹,۱۴ در ۸:۲۵ ق.ظ.
  61. azi می‌گوید:دلت خوشه من الان دانشجوی دکترا توی ایرانم آینده کاریم یه سرابه اینجا برای کار فقط پول و پارتی حرف اولو میزنه من اگه پول داشتم یک ثانیه ایران نمیموندم .
  62. پاسخ
  63. مه ۱۰,۱۴ در ۱:۵۴ ق.ظ.
  64. علی می‌گوید:سلامممنون.
  65. من ۴ سال هست که در مالزی تحصیل میکنم. الان دانشجوی دکترا هستم و چند ماه دیگه عازم استرالیا. ولی هدفم بازگشت به ایران هست بعد از گرفتن گذرنامه ی استرالیا. حالا نمیدونم شرایط استرالیا نظرم رو تغییر خواهد داد یا خیر.ولی تا الان با بند بند نوشته ی شما موافقم و بهش فکر کردم. خیلی از قسمت ها رو احساس میکنم خودم نوشتم.چون تابحال در نظرات دوستان اونها رو ندیده بودم و همیشه نگرانم میکردن. مثلا کار پوچ آکادمیک !
  66. پاسخ
  67. مه ۱۰,۱۴ در ۵:۳۰ ق.ظ.
  68. ایمان می‌گوید:با بیشتر نوشته های شما مخالفم. تو ایران پوزیشن ها کمتره، مقدار پولی که میدن کمتره، رقابت بیشتره و در این رقابت معیارهای غیرعلمی و ایدیولوژیک هم گاهی نقش زیادی دارند. در ایران هم «مسابقه بی مزه چاپ مقاله» حتی شدیدتر از اینجا وجود داره. اینجا به هر حال اون «خدمت به بشریت» وجود داره تا حدی، ولی تو ایران که اصلا وجود نداره. در ایران دانشگاهی ها «مجبورن» در کنار کار آکادمیک وارد بیزینس های گاها ناپاک و غیر مرتبط هم بشن چون حقوق ماهی دو میلیون هیئت علمی برا گذران زندگی کافی نیست. در مورد دانشجوی دکترا که در ایران همون ۵ ۶ سال رو باید کار کنه بدون اینکه حتی خرج خوراک و پوشاکشو بهش بدن! با توجه به شرایط کنونی فرهنگی و اجتماعی در ایران من خودم به شخصه ترجیح میدم بچه ام اینجا به دنیا بیاد و بزرگ شه.
  69. پاسخ
  70. مه ۱۰,۱۴ در ۳:۱۸ ب.ظ.
  71. دختر معمولی می‌گوید:بعضی از حرفاتونو قبول دارم اما شما یه چیز مهم رو نادیده گرفتین! شما تو ایران کار دارین اما به این فکر نکردین خیلی ها از اساس برای این برنمی گردن که تو ایران کاری بهشون داده نمی شه و هممون هم می دونیم که اصولا تو ایران کار به یه قشر خاص داده میشه متاسفانه! به کسایی که توی یه مسیر سیاسی خاص حرکت کنن.
  72. پاسخ
  73. مه ۱۰,۱۴ در ۶:۴۶ ب.ظ.
  74. Sana می‌گوید:Salam.
    Man faghat ye soal daram. In nevisande ke az kalame ye «man» estefade mikone,,,oon «man» asan tahala America boode??!!Dar kol, Man ba in Matn 99% mokhalefam, va mitoonam ba dalayele kheili mohkam tar (az in hayi ke «mohem tar» namide shod) va ghane konande tar javabe in Matno bedam, Faghat alan vaght
    .nadaram.. Shayad too Summer ye fekri behesh bokonam Chon hamin juri nadooneste ke nemishe mardome bi tajrobaro Gool Zad!!
  75. age javab balas, Ke kheyli baEd midoonam. Chon asan Bi tajrobegi e boodan dar America dad mizane….Be man begin in jaryan-e- ye sale matno montasher nakardam , bara chand sal mishe?
    Takhmin mizanam bara dahe ye 60 shamsi bashe, Chon faghat dar oon dore , in chizayi ke nevisande estefade mikone rayej boode?!
  76. پاسخ
  77. مه ۱۰,۱۴ در ۱۰:۱۶ ب.ظ.
  78. mah می‌گوید:سلام متن تاثیر گذاری بود ولی بقول دوستان وخود نویسنده هزینه-فایده ودودوتا کردن لحظه ای .باید دید چند سال دیگه که موندند و دردهای جوانهای تحصیل کرده بیکاری که حتی فکر ازدواج لرزه به تنشون می اندازه چه رسه به تربیت فرزند را حس کردند .ایا همین حرفها را میزنند.حالا گرانی وپارتی بازی تبعیض جنسیتی وکار اصلا مال زنان نیست واعتیاد والودگی هوا ومعضلات درمان والودگی مواد غذاییی و………………هزازان مشکل دیگه را ارام ارام حس می کنندو انوقت من ازشون تقاضا میکنم بیان وصادقانه نظرشون را بنویسند.
  79. پاسخ
  80. مه ۱۱,۱۴ در ۵:۴۷ ق.ظ.
  81. جهان سومی می‌گوید:من حدس میزنم این اقای محترم الان گرین کارت داره و داره پول جمع میکنه که بعدن ببره امریکا لدتشو ببره و حتی ممکنه الان که خودش اومده اینجا و سریع همچین کارای خوبی گیر اورده که با با ارتباطاتش و ارتباطاط خونوادش گیر اورده ممکنه زن و بچش امریکا باشن و خودش هر چند وقت یکبار میره سر میزنه و پولارو خرج میکنه.بازم دمش گرم و من احترام زیادی براش قایلم.
  82. پاسخ
  83. مه ۱۱,۱۴ در ۵:۵۶ ب.ظ.
  84. PEGAH می‌گوید:بسیار زیبا بود ممننون .من الان حدوده ٣ساله که به کانادا امدم برای مستر ,و از وقتی که درسم تموم شده مدام این فکرا تو سرمه که بمونم اینجا یا برگردم و واقعن دیگه کلافه شدم از این همه فکر ….که چی کار باید کرد…
  85. پاسخ
  86. مه ۱۱,۱۴ در ۷:۵۲ ب.ظ.
  87. PEGAH می‌گوید:آقای حسینی شاید د شما یا کسی دیگه بتونه کمی به من کمک کنه ممنون
  88. پاسخ
  89. مه ۱۱,۱۴ در ۸:۲۶ ب.ظ.
  90. pantea می‌گوید:من هم با تمام وجود وطن پرستم و تمام حرفاتونو قبول دارم اما دیدم که هرکس اونجا درس خونده سوادش بیشتره البته کلی هم نیست ها همیشه استثنا وجود داره علاوه. بر اینها اکثر خارج دیده ها خیلی مودب هستن من هم میخوام بزم درس بخونم برگردم به وطن عزیزم با همه سختی هاش خدمت کنم انصافا بیشتر اونایی که خارج تحصیل کردن اینجا بهتر تونستن خدمت کنن و من مطمئن هستم نوابغ ایران هر جای دنیا که باشن حتی اگر برنگردن عاشق وطن عزیز و عقب مانده خودشون هستن بهتره به جای ایراد گرفتن از وضعیت موجود آستینها رو بالا بزنیم هر کمک ناچیزی که به وطن کنید یا یه فرهنگ زیبا رو رسم کنید این میشه خدمت مثلا دوستی تعریف میکرد روزی برای تفریح به خارج شهر رفته بود و چوبی دست گرفته و آشغالها رو از صورت زیبای طبیعت جمع آوری میکرد چند دقیقه بعد خیلی از افراد شروعبه انجام آن کار کردن اینم یه خدمته نگین مسئولان اگر مسئولان کاهلی کنند ما هم باید بی خیال بشیم؟ و هزاران مورد دیگه
    ه.
  91. پاسخ
  92. مه ۱۱,۱۴ در ۱۰:۰۶ ب.ظ.
  93. سامان می‌گوید:یه سری از چیزایی که اینجا نوشتید درسته. بعضی هاش بستگی به اولویت های شخصی داره. بعضی هاش هم کاملا اشتباهه (نه اینکه از نظر من غلطه! غیر واقعیه…). اینه که خواستم اینجا بهشون یه اشاره ای بکنم.
    دوری از خانواده حتما درسته. با مهاجرت کردن شما لذت دیدن آدم هایی که بهت نزدیک هستن رو از دست میدی یا در بهترین حالت کاهشش میدی به مسافرت های چند هفته ای و چند ماهه! این خودش میتونه به تنهایی دلیل منطقی برای برگشتن با حتی نرفتن باشه. ایکاش همینجا متوقف میکردی نوشتن این متن رو.
    این استدلال که «ولی همه این مشکلات آنجا هم هست فقط میزانش متفاوت است» بیشتر دلیل تراشی است تا استدلال. با این منطق همه جا یکجوره. محله خوب و بد. آدم خوب و بد. فقیر و غنی. بالاخره همه پول دارند فقط میزانش متفاوت است. همه جا دزدی میشود فقط میزانش متفاوت است. تا قبل از اینکه به اینجا برسم فکر میکردم متن گزارشی است از تجربه شخصی اما این قسمت کاملا اشتباه است. البته اگه کسی اینجوری استدلال میکنه کلا مهاجرت اشتباه بوده. اصلا بره ببینه هم بی خوده. تهش همه جا مثل همه فقط میزانش متفاوته.
    اشتباه دوم نوشته اینجاست: » موقعیت هایی که من و بسیاری شبیه به من در ایران دارند با آنجا قابل مقایسه نیستند». اشتباهش هم در عبارت «بسیاری شبیه من» بود. این حرف میتونه در مورد شما کاملا درست باشه اما تعمیم دادنش اشتباهه. به خصوص در رشته های مهندسی و حتی پزشکی افرادی که اینجا درس میخونند و مدرک از دانشگاه های درجه یک (۴۰-۵۰ دانشگاه اول) میگیرند و بعدش هم برای استخدامشون سر و دست میشکنند بسیار زیادند. اینجا ممکنه کسی نتونه اسم شما رو تلفظ کنه و ابدا هم ندونه پدر و مادرتون چی کاره هستند و شما به بالاترین درجات برسید. البته در رشته شما این صدق نمیکنه! اما از اونجایی که تعداد زیادی از مهاجرین از ایران در این رشته ها تحصیل کردند اینو باید اشاره می کردید.
    نکته آخر اینه که این متن جوری اشاره میکنه که این همه آدم تحصیل کرده که رفتند و برنگشتند به خاطر اینه که اینا عادت کردند. براشون سخته برگردن. وگرنه اینجا بهتره. داده آماری نه من دارم نه شما. اما از افراد دور و بر من اکثریت تصمیم به موندن میگیرند. برای من باورش سخته که این همه آدم نمیفهمند سختی ندیدن خانواده رو. نمیفهمند که در ایران موقعیت های بسیار بهتری دارند. نمیدونن که اونجا مثل اینجاست فقط میزانش فرق میکنه!
  94. پاسخ
  95. مه ۱۲,۱۴ در ۴:۵۷ ق.ظ.
  96. Milad می‌گوید:Man Kamelan ba in matne shoma mokhalefam, man daneshjooye doctora dar yeki az daneshgah haye top5 USA hastam, va be nazare bande harfi ke shoma mizanid, yek chize kamelan shakhsie. Shoma yeki az kheli az oonaii hastid ke mian va USA ba oon chizi ke fek mikardan joor dar nemiad barashoon va nemitunan khodeshoono vefgh bedan va barmigardan va kamelan az nazare man tasmime mohtaramie, ama inke bekhayd in ro be digaran ham pishnahad bedid kamelan mokhalefam. Be onvane kasi ke 3 sale USA hastam va too 2 ta az behtarin daneshgah haye inja tahsil kardam, be tamame kasaii ke tavanaiisho daran tosie mikonam ke ino tajrobe konan va khodeshoon be oonja beresan ke aya mikhan mese man bemoonan ya mese shoma bargardan. In moondane ma az sare nachari nist!!!!
    • ُSamaneh می‌گوید:Salam Agha Milad… Thanks for your comments… but the good point about Mrl Hosseini’s view is that this is the first time I’m seeing someone talk about America from this point of view … Unfortunately those who do not feel happy there don’t have enough courage to talk about their true feelings but those who for any reason have ideas like you keep on talking and writing about it without mentioning any of those hardships and problems of their living in those countries… and people here only get that rosy picture and not a real picture ….. Well, everywhere has good and bad points…but we should see what we want out of our life!!!
      Thank u Mr. Hosseini
    • پاسخ
    • سپتامبر ۲,۱۴ در ۸:۴۵ ب.ظ.
  97. پاسخ
  98. مه ۱۲,۱۴ در ۸:۵۶ ق.ظ.
  99. علی می‌گوید:شما حتی قوانین طبیعت رو هم بردید زیر سوال و به چالش می کشید قانون مهاجرت رو که لازمه دوام زندگی است.
  100. پاسخ
  101. مه ۱۲,۱۴ در ۱۱:۰۰ ق.ظ.
  102. nam می‌گوید:هنوزم خیلیا هستن بهم میگن : تو دیگه چرا برگشتی؟
    منم پوزخند میزنم و میگم : باید توش باشی بگیری
    ممنون
  103. پاسخ
  104. مه ۱۲,۱۴ در ۷:۲۰ ب.ظ.
  105. Saeed می‌گوید:I am studying Computer Eng at Texas A&M and compeltely agree with you
  106. پاسخ
  107. مه ۱۳,۱۴ در ۱:۰۶ ق.ظ.
  108. نسیم می‌گوید:بعد از یه سال زمان گذاشتن برای اپلای و ادمیشن گرفتن تو دانشگاه تاپ ۱۰ در فیلدمون ، درست موقعی که قراره سه ماه دیگه برم، اضطراب همین چیزا رو گرفتم. دلم به درد اومد خوندم پستتونو و دلهره ام بیشتر شد.
  109. پاسخ
  110. مه ۱۴,۱۴ در ۲:۰۲ ق.ظ.
  111. MH.Parsa می‌گوید:دلایلتان صرفا شخصی هست و برخواسته از نوعی تمایل درونی و نوستالژیک نسبت به وطن و ایران … جز مورد پیش خانواده بودن بقیه نمیتونه کسی رو قانع کنه یا کمک کنه به کسی که بخواد تصمصم بگیره بره … مثلا بچه ها فارسی حرف نزنن یا اینکه اونجا ته دانشگاه هیچی نیست. خب اینجا هم هیچی نیست !!
  112. پاسخ
  113. مه ۱۵,۱۴ در ۷:۱۸ ب.ظ.
  114. فرخ می‌گوید:خوب است که بتوان نیمه پر لیوان را دید به شرط اینکه نیمه خالی آن را انکار نکرد
    خوب است محیط فرزندمان را فارسی زبان بار بیاورد به شرط آنکه راستگویی به این زبان را هم به او بیاموزد
    بودن در کنار خانواده خیلی مهم است اما داشتن شغلی متناسب با هویت و شآن افکار و دستیافته هایتان در طی سالهای تحصیل و یا حداقل چشم اندازی بر آن هم موضوعی کم اهمیت نیست
    شاید آسمان همه جا یکرنگ باشد اما آنها که روی زمین زندگی می کنند در ایران با فرهنگی سروکار دارند که بسیاری از مشخصاتش قابل مقایسه با فرهنگ اقوام بدوی است
    رضایت یک فارغ التحصیل دکتری با سودای تحقیق و دانش از شرایط ایران وقتی مقابل قدیمی ترین دانشگاه ایران (دانشگاه تهران) از همه جا راحت تر می توان پایان نامه فوق لیسانس و دکتری و مقاله خرید، وقتی تدریس ساعتی در دانشگاههای اطراف شهرها هم بدون پارتی امکانپذیر نیست، وقتی عضو هیات علمی شدن با هر رزومه ای اما بدون پارتی خیال خام است و وقتی خبر می رسد که فقط ۳۰۰۰ نفر بدون ضوابط بورسیه شدند تا درسالهای آتی به عضویت در هیاتهای علمی بهترین دانشگاه ها دربیایند نیازمند تفکری زیاده ازحد مثبت است
  115. آقای حسینی به نظر من باید بیش از یکسال به خودتان وقت می دادید تا این نوشته را منتشر بفرمایید
  116. پاسخ
  117. مه ۱۷,۱۴ در ۱۰:۰۶ ب.ظ.
  118. ali می‌گوید:سلام آقای الحسینی
    جویای منابع ارشد اقتصاد بودم که مطلب قدیمی شما را با عنوان (همه دانشکده های اقتصاد!) خواندم . در نظرات به خواننده ای گفته بودید که در صورت تمایلشان منابعی که منجر به موفقیت در آزمون میشود را برایشان میفرستید.
    از شما درخواست دارم ادر صورت امکان ین منابع را برای بنده نیز بفرستید. باتشکر
  119. پاسخ
  120. مه ۲۱,۱۴ در ۹:۲۳ ق.ظ.
  121. یکی می‌گوید:آقای عزیز، حتما واستون تو این یه سال پیش نیومده که وقتی داشتین تو خیابون راه میرفتین فقط به خاطر اینکه پوششتون رو دوست ندارن بگیرن ببرن و به غیر از اینکه اعصابتون رو کلی خورد کنن و توهین کنن، کلی هم وقتتون رو تلف کنن یا فقط یه سیگار بهمن تو کیفتون پیدا کنن و قبول نکنن که ماری جوانا نیست و ۲ شب آب خنک خورده باشین. این یه گوشه ی خیلی خیلی کوچیک از اتفاقاتیه که تو ایران میافته و شما نمی تونین بگین که ایران کشور گل و بلبله و همه جا همینه و … . در کل امیدوارم که پشیمون نشین ولی اگر هم شدین خوشحال میشم ببینم که یه متن طولانی ای هم در این باره بنویسین.
  122. پاسخ
  123. مه ۳۰,۱۴ در ۱۲:۵۰ ق.ظ.
  124. محمدجواد می‌گوید:من به دلیل شرایطی که داشتم اصلا قادر به خروج از ایران نبودم که بخواد این تصمیمگیری خیلی من رو اذیت کنه ولی در حال حاضر مشغول تصمیم گیری برای ادامه تحصیل یا عدم ادامه تحصیل در مقطع دکتریدر ایران هستم . در این زمینه مشورت های زیادی کردم ، با دانشجویان دکتری ، اساتید کسایی که تحصیل رو در کارشناسی ارشد رها کردن، همگی در این عقیده مشترک بودن که ادامه تحصیل در مقطع دکتری در دانشگاه های خوب داخل بسیار بسیار کار سختی است حتی سخت تر از همین کار در دانشگاه های خوب امریکا ، در کنار شرایط جانبی که داره مثلا شما اینجوری تا سن حدود ۳۰ سالگی مشغول درس خوندن شدید هستی بدون اینکه بتتونی ریالی پول در بیاری توی این مدت ، بعد ازاتمام تحصیل هم احتمال جذب شدنت توی دانشگاه های خوب به نسبت کسایی که دانشگاه های خوب خارج بودن کمتر میشه ، یک مشکلی که داره هم اینه که ، اونجا اگه مقاله ای میدی بعدا (شاید من که نبودم ) به درو یکی تو همون سییتم میخوره ، ولی سیستم مقاله ها توی ایران اصلا در راستای نیازهای داخلی نیست و اینجوری تنها معیار سنجش تو به عنوان یک فرد آکادمیک یه چیز موهوم بی ربط به شرایط کشور میشه ، من به عنوان کسی که در ایران بودن رو انتخاب کردم به تمام کسانی که آینده ای آکادمیک رو برای خودشون تصویر کردن میگم که ایران موندن انتخاب خیلی خوبی نیست ، چون آخرش نه برای شما نون میشه نه برای مملکت آب . اونهایی هم که موندن اگه دلشون واسه خودشون و این کشور میسوزه باید زور خودشون رو بزنن بلکه این گره کور باز بشه و تلاش های جوونای خودمون در راستای پیشرفت کشور خودمون قرار بگیره .
  125. پاسخ
  126. مه ۳۰,۱۴ در ۱۱:۳۲ ق.ظ.
  127. سروش می‌گوید:خیلی با مطلبت حال کردم.
  128. پاسخ
  129. ژوئن ۱۵,۱۴ در ۵:۱۹ ب.ظ.
  130. آمنه می‌گوید:البته برای عزیزان مذکر ایران جای بهتریه قطعا. ولی اگه زن باشی همه چیز خیلی فرق می‌ کنه و تفاوت تنها در اینایی که شما فرمودین نیست
  131. پاسخ
  132. ژوئن ۲۰,۱۴ در ۱:۲۰ ب.ظ.
  133. یک مرد می‌گوید:یک نگاهی به لینکهای که تو سایتتون گذاشتین بندازین اکثرا فیلترن این اصطکاک هم اونجا هست.
  134. پاسخ
  135. اوت ۹,۱۴ در ۲:۲۳ ق.ظ.
  136. Spiderman می‌گوید:من با دوستانم که می‌گویند اگر اوضاع در ایران خوب شود٬ برمی‌گردند موافق نیستم. یعنی در واقع٬ هر وقت این را می‌شنوم حس آدمی را پیدا می‌کنم که دوست‌دخترش بهش می‌گوید برو و هروقت وضعت خوب شد و پولدار شدی بیا سراغ من. خوب شدن اوضاع یک کشور مفهوم خیلی کلی‌ای است که بر اساس آدم‌ها و خط‌کشی که در دست دارند٬ از کسی به کس دیگر می‌تواند متفاوت باشد. ضمن این‌که این خوب شدن یکهو از آسمان فرود نمی‌آید روی ملاج ما. فرایندی‌ست که به نظرم همه باید جزیی از آن باشیم. گیرم حالا شرایط جوری شده است که نمی‌گذارند یا نمی‌خواهند جزیی از آن شویم. ولی باز هم چاره‌اش رفتن و برنگشتن نیست. مشابه همان حرفی که اصغر فرهادی نمی‌دانم کجا درباره‌ی رفتن از ایران زده بود و گفته بود آدم بچه‌ی بیمار خود را در خانه رها نمی‌کند و برود٬ ولو این‌که بداند ماندنش هم دردی از او دوا نمی‌کند. فرمول “اگر ایران اوضاعش خوب شود٬ برمی‌گردم” نوعی عافیت‌طلبی درش هست که یعنی من حاضر نیستم هزینه‌های این بهتر شدن اوضاع را بپردازم. یعنی آن‌ها که مانده‌اند٬ زحمت بکشند و اوضاع را بهتر کنند. حالا هر وقت بهتر شد٬ من هم برمی‌گردم. داستان همان احمد‌آقای کلیدسازی‌ست که بهنود مثالش را زده بود. نمی‌دانم خوانده‌اید یا نه.
  137. پاسخ
  138. اوت ۱۱,۱۴ در ۱۲:۵۱ ب.ظ.
  139. Spiderman می‌گوید:درخت اونجایی می افته که ریشه اش هست
  140. پاسخ
  141. اوت ۱۱,۱۴ در ۱:۴۵ ب.ظ.
  142. ناشناس می‌گوید:دوست داشتم من هم یه جایی حرف دلم و بزنم که شد اینجا.
    چرا که نه!
    چرا یه روزی برگردیم که کسی نباشه در رو با محبت باز کنه.
    ما که روزی برمیگردیم چرا روزی که بهانه ای برای موندن نباشه!
    همی به من میگن عادت میکنی!راست میگن .اماواژه اشتباه است !درستش اینه:فراموش میکنی!آره هر روز می گذره بیشتر می فهمم چی می گن .چاره اش آلزایمره! اون هم زودرسش وگرنه سالها عذابه!
    یادمه بچه بودم رفته بودیم بدرقه یکی از فامیلها بیاد خارج,همین جوری که همه منتظر بودن و گرم صحبت من رفتم دور و بر یه دوری بزنم ,دیدم یه جا بحث هست در مورد یه جنازه که از خارج اورده بودند یادمه از آلمان اورده بودند”خدا رحمتش کنه”وارده جزییات نمی شم اما اون صحنه همیشه تو ذهنمه !
    می شه ساعت ها در موردش بحث کرد اما تلخ بود و هست.
    شاید من دیگه ته خط و گفتم اما چی!
    روزایی که پیرزن و پیرمرد غروب بشینن کنج خونه و کسی نباشه ببردشون پارک یه هوایی بخورن”دکترا بخوره تو سرم!”
    چه سخت تصور غروبایی که مادرت ساعت رو هی نگاه کنه تا تو اون سره دنیا بیدار بشی بهش زنگ بزنی!
    سخته تصور این روزا رو از دست دادن!
    فردا که هیچ کسی نبود و نوبت رفتن ما هم رسید چه فرقی داره ۶ تا دکترا داشته باشی یا ۶ تا خونه.
    شاد که نباشی ؛تو دلت که غصه باشه؛از زندگیت لذت که نبری فرقی نداره دکترا باشی یا بیسواد خونت ۶۰ متر باشه استیجاری یا ۶۰۰۰ متر ویلایی لبه دریاچه ژنو.
    سختش گذر روزای بی تکراره.اگه فرصتی هست هنوز دریاب
    به گمان من بهترین کافی شاپ دنیا همون میز صندلی تو آشپزخونست کنار مادرو پدرو خواهروبرادرودوستان
    همون چایی دمی با طعم بهارنارنج.
    برنج ته دیگ گرفته مادرومادربزگی اگر هست هنوزبهترودلچسبتر از دست پخت بهترین سرآشپزهای دنیاست.
    فارغ از قضاوت دیگران باید کاری کرد که سلولهای بدنت مملو بشن از شادی نه حساب بانکی یا کلکسیونه مدارک!
    درک این موضوع برای ما که از کوه فاصله گرفتیم راحت تره چراکه تا زمانی که روی کوه هستیم عظمت کوه رو درک نمیکنیم.
    خط بطلانی بکشیم به همه غروب های دلتنگی.مبادا باز دیر بشه.
    یادمه شهرداره تهران یه بیلبورد زده بود شهر خوب شاختنی است نه یافتنی! حالا می فهمم.
    خلاصه رفیق زندگی را دریاب گر فرصتی هست هنوز.
    شاد باشی و موفق
  143. پاسخ
  144. اوت ۱۱,۱۴ در ۱:۵۹ ب.ظ.
  145. mary می‌گوید:ناشناس من ۳ ساله برگشتم و خیلی با نظراتت موافقم
  146. پاسخ
  147. اوت ۱۹,۱۴ در ۸:۵۱ ق.ظ.
  148. فیلو مایند می‌گوید:یه نکته ضمن تایید قسمتی از متن و رد قسمتی دیگر
    محیط ساکن و راکد دانشگاه رو به شدت وافقم اما این برای رشته های علوم انسانی و نظری بیشتر موضوعیت داره. حساب رشته های کلینیکال و فنی که میشه در آزمایشگاهها و بیمارستانها و مراکز تحقیقاتی کار کرد یه مقدار فرق داره.
  149. پاسخ
  150. اوت ۲۸,۱۴ در ۲:۱۱ ب.ظ.
  151. سیامک می‌گوید:سیامک
    سلام من با مطلبتون کاملا موافقم چون ۱۸ سال است که در انگلستان زندگی میکنم و اینجا دانشگاه رفتم اما واقعا پیدا کردن کار بسیار سخت است خصوصا اینکه خارجی باشی(البته بنده ستیزن اینجا هم هستم) اما ناچارا به کار بسیار پایینتر از رشته و کار خودم تن دادم و حالا دارم متوجه میشوم که عمرم دارد میرود و غم و تنهایی تمام وجودم را گرفته. البته یک نکته را به مطالب شما اضافه کنم و آن اینکه خیلی از هموطنان ایرانی ما در خارج از کشور در دنیاهای متفاوتی بسر میبرند و متاسفانه درناک اینجاست که تا میفهمند ایرانی هستید سرشان را میچرخانند.
    من به شخصه داشتن یک شغل مناسب و زندگی در ایران را به زندگی کردن در اروپا ترجیح میدم چون تنهایی و دوری از خانواده و دوستان نابود کننده و به مرور زمان مغز شما در تنهایی کوچک میشود و این تجربه ۱۸ سال زندگیست در اینجا. من که تصمیمم را گرفته ام و حتما سال آینده به ایران برمیگردم. دوستان باور کنید خیلی ها در خارج از کشور آرزو دارند به ایران برگردند ولی هرکسی مشکلاتی دارد. البته اینها همه نظرات شخصی بنده است و لزوما همه ایرانیها مثل من فکر نمیکنند.
  152. پاسخ
  153. اوت ۲۹,۱۴ در ۴:۴۹ ق.ظ.
  154. محسن می‌گوید:آقای حسینی من اگه جای شما بودم به جز لذت با پدر و مادر بودن واقعا دلیل خوبی برای بازگشت نمی دیدم. خیلی از مواردی که ذکر می کنید بار ارزشی داره. من شخصا مشکلی ندارم که بچه هام انگلیسی زبان اولشون باشه. و برعکس شما «دانشگاهی صرف بودن» رو شدیدا نسبت به «دانشگاهی ای که در بازار آزاد کار می کنه» ترجیح میدم. سکوت و بی مزگی ای که خیلی ها در زندگی روزمره، و نه فقط در دانشگاه های امریکای شمالی و اروپا می بینند رو می پسندم. سابقه پنج سال زندگی در کانادا رو دارم و متوجه هستم که مصادیق این مواردی که فرمودید دقیقا چیه. یعنی در واقع تجربه شخصی شما که باعث شده زندگی در ایران رو ترجیح بدید، برای فرد دیگه ای می تونه دلیلی برای موندن در امریکا باشه.
    • ُSalam می‌گوید:مشکل فقط زبان انگلیسی بچه نیست… بچه ای که اونجا بزرگ شده خیلی از لحاظ عاطفی فرق داره با بچه ای که در ایران بزرگ شده و (حتی با بچه ای که در برخی کشورهای سنتی تر اروپایی مانند ایتالیا و اسپانیا بزرگ شده)… امیدوارم نچشید طعم اون بچه رو خصوصا اونیکه در یه خانواده به اصطلاح ایرانی ای باشه که سبک زندگیشون کاملا امریکایی شده باشه… یکیشون اومده بود ایران به مادربزرگ و خاله و عمه با پررویی به انگلیسی میگفت ازتون متنفرم… برای من عجیب نبود چون سالها در امریکا بودم و بارها شاهد بودم یک روز با همکلاسی امریکایی ام عین یه دوست صمیمی رابطه داشتیم و روز بعد جواب سلام نمیداد گوییکه اصلا همدیگر رو ندیدیم….اما برای اقوامی که همه عاطفه شون رو نثار این دختر میکردند خیلی عجیب بود…
      • محسن می‌گوید:کاملا متوجهم که منظورتون چیه، چون اولین بار نیست با چنین پاسخی روبرو میشم. هم در مورد رفتار بچه ها و هم بزرگ ترها. در مورد بچه ها باید توجه کرد که صرف ایرانی-امریکایی بودن رو نمیشه علت رفتار زننده اون بچه دید، عوامل خیلی زیادی در تربیت بچه و شکل گیری شخصیت موثر هستند. و باید دید که منظور از فرهنگ غربی چیه. فرهنگ غربی هم می تونه اخلاق نیکوماخوس ارسطو باشه و هم اخلاق ادرار سرپایی اون بچه بی پدری(به معنای واقعی کلمه) که همکلاسی بچه شما شده. کدوم فرهنگ غربی به خورد این بچه داده شده؟ عوامل ارثی دخیل هستند. و موارد دیگه. مگه بچه های ایرانی داخل ایران همه فیلسوف و عالم تربیت میشن؟! رفتارهای غیراخلاقی رو اینجا هم میشه دید. به نظرم اینکه بخواهیم بگیم هر ایرانی که اون طرف بوده و بچه هاش رو با فرهنگ غربی تربیت کرده بچه بی ادب شده، ساده سازی یک مسئله ایست که نیاز به تحقیق و تامل بیشتری داره و با یک یا دو مثال نمیشه نتیجه کلی گرفت. در مورد رفتار بزرگترها هم به نظرم مشابهش رو میشه هرجایی دید، داخل ایران هم من تجربه مشابه شما را کم نداشتم، یک روز با یک نفر صمیمی هستی و فردا جوابت رو نمیده. نمیشه با تعداد محدود مشاهده چنین نتیجه گیری کلی ای رو در مورد مردم یک کشور داشت.
      • پاسخ
      • سپتامبر ۲,۱۴ در ۱۱:۳۰ ب.ظ.
    • پاسخ
    • سپتامبر ۲,۱۴ در ۸:۳۶ ب.ظ.
  155. پاسخ
  156. اوت ۲۹,۱۴ در ۷:۴۴ ب.ظ.
  157. وحید می‌گوید:من یک سال کانادا بودم برای دوره کارشناسی ارشد و اتفاقا الان ایران اومدم برای تعطیلات و تو این یک ماهی که اینجا هستم خیلی رو مسائل موندن و رفتن فک کردم. من تصمیمم قطعی هست که فعلا قرار نیست برگردم ایران. واقعا شرایط زندگی در کانادا خیلی خیلی متفاوت تر هست از ایران و برای من (با توجه به روحیات، تحصیلات و…و….) خیلی مناسب تر هست برای زندگی.
    در مورد موندن تو جامعه آکادمیک یا نموندن باید بگم که این مورد خیلی ارتباطی به ایران یا خارج ایران نداره بلکه یه تصمیم جداگانه می طلبه. مثلا من خودم دوس دارم بعد دوره ی کارشناسی ارشد وارد صنعت بشم و صنعت رو تجربه کنم و بعد چند سال می تونم تصمیم درست بگیرم که آیا دکترا بخونم و وارد جامعه آکادمیک بشم یا تو صنعت بمونم. تو ایران هم این انتخاب وجود داره فقط با این تفاوت که صنعتی که وجود داره و شما ممکنه واردش بشید صنعتی ضعیف هست که عملا چیزی برای یاد دادن به شما نداره.
    از نظر من تصمیم برای مهاجرت یک تصمیم کاملا شخصی هست و نمیشه از رو دست کسی تقلب کرد! باید خودت تصمیم بگیری!
    موفق باشین(هرجای دنیا که هستین)
  158. پاسخ
  159. سپتامبر ۲,۱۴ در ۳:۳۰ ب.ظ.
  160. Samaneh می‌گوید:سلام…من هم چهار سال در امریکا بودم برای تحصیل … شهر دنور، ایالت کلرادو…. اول جوری از دوستام خداحافظی کردم که نگو… گفتم دیگه برنمیگردم…. شاید باورتون نشه یه ماه نگذشته بود که فهمیدم وطن یعنی چی… وطن با همه ایراداتش و با همه مشکلاتش نه وطن اوتوپیایی و صد در صد مدینه فاضله ای…. وقتی برگشتم همه چیز وطن برام قشنگ بود…. خیلی دیدم عوض شد… امیدوارم تجربه هام رو بعدا مفصل بنویسم
  161. پاسخ
  162. سپتامبر ۲,۱۴ در ۸:۲۹ ب.ظ.
  163. bi neshan می‌گوید:واقعان متاسفم که می بینم یک استاد دانشگاه تا این حد سطحی به یک موضع عمیق و اجتماعی نگاه میکند ……..در ایران تحصیل بیشتر تا حد مدرک گرای افول کرده است و اگر به میدان انقلا ب سری بزنید خواهید دید که چه کسانی در حال فروش پایان نامه کارشناسی ارشاد و دکتری هستند که این خود نشان دهنده ی ارزش و منزلت علم در ایران است …..شما بهتر است که موضوع بر گشتتون به ایران را از نگاه احساسی و عاطفی نگاه کنید و زیاد وارد مباحث علمی نشوید ….ضمنا جای تاسف است که یک استاد دانشگاه دغدغه ی کار دوم برای یک دانشجوی phd دارند تا دغدغه ی یک کار علمی و معنا دار …..در امریکا کسی که وارد تحصیلات تکمیلی میشود باید تمام وقت به تحصیل و تحقیق به پردازد و اگر علاقه ی برای این کار ندارد باید به دنبال کار مورد علاقه اش برود ……بر عکس در ایران بیشتر دوره های تحصیلات تکمیلی بدون هدف و فقط برای گرفتن مدرک است و همانطور که شما هم میدانید ایران هیچ جایگاهی از نظر تحقیقات علمی با هدف در دنیای کنونی ندارد و دلیل ان هم کاملا مشخص است ……
  164. پاسخ
  165. سپتامبر ۳,۱۴ در ۶:۵۶ ق.ظ.
  166. مسعود می‌گوید:جناب دکتر سلام ،مردانه می گویم امروز را به امید فردا و عنایت خدا می گزارنم .
    و فقط به دلیل اینکه با دست خود تیشه به همان ریشه های خودم زده ام شرمسارم …امیدوارم دو سال بعد با من مشترک النظر نشوید …
    سرزنده و پایدار باشید
    یا علی
  167. ( خدا باعث و بانی آن را زمین گیر کند )
  168. متن زیبای شما بیشتر شبیه درد دل یک مهاجر از سال های دور از خانه هست تا تحلیل صحیح شرایط زندگی و کار در امریکا. بنده نیز تجربه مشابه حضرتعالی رو به مدت ۵ سال و در یکی از کشورهای بسیار با کیفیت اروپایی دارم ، در یکی از رشته های فنی مقطع فوق لیسانس از یکی از معتبرترین دانشکده های فنی فارغ التحصیل شدم و به خاطر دارم که با اندک تلاشی امکان ایجاد شغل آبرومندانه ای را برای خودم میسر می دیدم ولی به لحاظ همین شرایط دشواری که شما نیز برشمردید کاملا احساسی تصمیمی عجولانه گرفته و قبل از سی سالگی به وطن عزیز بازگشتم . امروز تقریباً سه سال گذشته و به جهت شدت اصطکاکی که شامل حال من شده و ضریب بسیار بالایی که کماکان دارد ، قطعاً اثر معکوس نه تنها بر خودم بلکه بر اطرافیان (بخوانید پدر و مادر ) گزارده و نگرانی آن ها را صدچندان کرده است ، چه بسا که دلیل چین و چروک ایجاد شده در همین سه سال بر صورت آن ها حصرت بنده بوده ام .
  169. پاسخ
  170. سپتامبر ۳,۱۴ در ۹:۲۳ ق.ظ.
  171. محمدمهدی باقری می‌گوید:بحث‌های متعدد و چندجانبه‌ای بر سر همین نوشتهٔ پرنکته، در این نشانی درگرفته است. آن‌ها را هم بخوانید:و نیز اینجا:
  172. https://m.facebook.com/groups/543903295694485?view=permalink&id=701390219945791&ref=m_notif&notif_t=share_reply
  173. https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=511353168999680&id=100003750057905&p=30&refid=52&ref=m_notif&notif_t=share_reply&_ft_=app_id.0
  174. پاسخ
  175. سپتامبر ۳,۱۴ در ۱:۴۳ ب.ظ.
  176. Shahrokh Raei می‌گوید:ای کاش می‌توانستم
    یک لحظه می‌توانستم ای کاش
    بر شانه‌های خود بنشانم
    این خلقِ بی‌شمار را،
    گرد حباب خاک بگردانم
    تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
    و باورم کنند.
    ای کاش
    می‌توانستم!
    (ا.ش.)
  177. پاسخ
  178. سپتامبر ۳,۱۴ در ۴:۵۸ ب.ظ.
  179. محمد می‌گوید:با سلام و تشکر از متن خوبتان
    اینکه گفته می شود در ایران احترام گذاشته نمی شود و برخوردها بد است را متوجه نمی شوم، من هم در تهران زندگی می کنم، اما از برخورد مردم، مغازه دارها، اساتید و … نکته منفی زیادی ندیدم و اتفاقا راضی هستم، نمی دانم این دوستان چگونه اینطور مطرح می کنند. خیلی هم از ارتباط با مردم لذت می برم.
  180. پاسخ
  181. سپتامبر ۳,۱۴ در ۱۱:۲۶ ب.ظ.
  182. محمد علی می‌گوید:باسمه تعالی
    سلام
    بنده هم بعد از اتمام کارشناسی اقتصاد در دانشگاه تهران، تصمیم گرفتم برای ادامه ی تحصیل و البته تجدید دیدار، به انگلستان بروم. یکی از دلایل انتخابم هم نزدیکی و امکان رفت و آمد بیشتر در مقایسه با جاهای دوری مثل آمریکا و ژاپن بود. الحمدلله بورسیه ی خیلی خوبی هم از دانشگاه کمبریج نصیبم شد که به راحتی سه ماه یکبار به ایران سر می زدم و زندگی خیلی راحت و بی دغدغه ای داشتم. لذا به لحاظ مالی اصلا سختی نکشیدم و نیازی هم نبود کار دانشگاهی کنم. لذا بیشتر سیر و سفر بود! البته سعی می کردم اصالتم رو در پیچوندن کلاسهای غیر مفید و غیر جذاب حفظ کنم؛ به جز ترم اول که حسابی بچه مثبت بودم و شاگرد ممتاز شدم تا یک خودی نشون بدم! خلاصه از بعد ترم اول بیشتر وقتم رو برای مطالعه، مشاهده، تجزیه تحلیل، و تجربه های فوق برنامه گذاشتم. بیشتر سمینار می رفتم تا کلاس!
    وقتی این مطلب رو خوندم، راستش ذوق کردم. باورم نمی شد یک نفر دیگه توی یک دانشگاه دیگه از یک کشور دیگه همون کمابیش چیزهایی رو دیده که من دیدم و به همون نتایجی رسیده که من رسیدم. تک تک جملات شما حرفهاییست که من هم به رفقا میگم. شاید حتی یک جمله هم نبود که صحبت های شما رو تأیید نکنم. البته شما صبرت بیشتر از من بوده چون من بعد دو سال فهمیدم که ته نظریه ی اقتصاد خبری نیست و صرفا تلاش قابل تقدیری برای تئوریزه کردن تجربیات بشری صورت گرفته. بعد از تسلط و سپس عبور از نظریه ی بازی، با نظریه ی پیچیدگی آشنا شدم که خاکریز آخر و تیر خلاص بود و به بن بست رسیدن نظریات علوم انسانی رایج را برایم قطعی کرد. لذا انصراف دادم و نیمه کاره اومدم ایران. هرچند ممکنه در این قسمت آخر شما با بنده هم عقیده نباشید که خودش موضوع بحث جالبیست.
    قصد جسارت به کسانی که نگاه و تصمیم امثال من و شما رو بر نمی تابند ندارم. اما حدس می زنم شاید شما هم مثل بنده به پشت صحنه ی مسائل اهمیت می دهید و برای مشاهده ی حاشیه های مهمتر از متن وقت می گذارید و وزن قائلید. ضمن اینکه شخصیت افراد در خانواده های متفاوت، متفاوت شکل می گیرد، لذا روحیات و اولویتهای آنها هم طبیعتا متفاوت است.
    پروردگار متعال در قرآن کریم می فرماید: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ فَرَ‌بُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِیلًا (۸۴ الإسراء) « بگو: هر کس بر حسب ساختار روحى خود عمل مى‌کند، و پروردگار شما بهتر مى‌داند چه کسى راه یافته‌تر است».در هر حال ان شاء الله همیشه سربلند و پیروز باشید.
    یا علی
  183. این رو هم عرض کنم که من قبلاٌ بیشتر مذهبی سنتی بودم، اما بعد این سیر و سفر الحمدلله نسبت به قبل عقیدتی تر و انقلابی تر شدم.
    شاید هم همین مطلب در انتخاب اولویت هایم بی تأثیر نبوده باشه.
  184. پاسخ
  185. سپتامبر ۴,۱۴ در ۱۲:۱۴ ق.ظ.
  186. حسینی می‌گوید:سلام خیلی از دوستان یکی از مزیت های مهم اونطرف را احترام گذاشتن همه به انسان مطرح می کنند. بد نیست به این چند نکته توجه کنیم:
    اولا آیا هر کشور ی هرچند اروپایی و یا آسیای نسبت به ایران این مزیت ها را دارد؟ آیا این برخواسته از احساس حقارت چندین ساله ای نیست که به ما تزریق شده که احساس می کنیم هر چه مال اونطرف است خوب است و هر چه داخلی است بد؟
    ثانیا آیا این به حساس بودن و کمبود شخصیت داشتن یا مغرور بودن برخی از ماها بر نمی گردد که تشنه احترام هستیم؟ تا جایی که به خاطر آن حاضریم فرسنگ ها آنطرف تر برویم و مشکلاتی را برای خود ایجاد کنیم. بهتر نیست آنقدر به غنای شخصیت برسیم که نه احترام و نه بی احترامی برای ما اهمیت نداشته باشد؟
    ثالثا از تاثیرات محیط بر عقائد اخلاق فرهنگ و رفتار انسانها نباید غافل بود. خواهشا به مقوله ابدیت خود هم فکر کنیم؟
  187. پاسخ
  188. سپتامبر ۴,۱۴ در ۷:۵۶ ق.ظ.
  189. محمد می‌گوید:بعد از چند وقت یه مطلب قوی خوندم.واقعیات را خوب نوشتید.
  190. پاسخ
  191. سپتامبر ۴,۱۴ در ۹:۵۱ ق.ظ.

پاسخی بگذارید

رایانشانی (لازم)(نشانی هرگز عمومی نمی‌شود)

نام (لازم)

وب‌گاه

مرا از دیدگاه‌های پس از این، به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.

مرا در مورد نوشته‌های تازه به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.

    • مختصر

صادق الحسینی؛
sadegh alhosseini
ایمیل:eco AT alhosseini.org

کاتالاکسی

پوستۀ Twenty Ten. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

دنبال‌کردن “کاتالاکسی”

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به ۱۰۳ مشترک دیگر بپیوندید

نیرو گرفته از WordPress.com

یک نظر

  1. خارج رفتن یه فرصته، مثل تمام فرصت های دیگه. تجربه ی خوبی میتونه باشه اگر دقیق پیرامونش فکر شده باشه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*