یکشنبه, ۲۹, مرداد ۱۳۹۶

جارچی۸

سلام به همه دوستان کانونی و غیر کانونی ، سلام به همه ی دانشمندان و بی سوادان ، سلام به همه سبد به دستان و بی سبدان ، سلام به همه خوش بینان و بد بینان، سلام به همه طرفداران و منتقدان جارچی!
ما اومدیــــــــــــــــــــــــــــــــم!!


در ابتدای کار یه معذرت خواهی تپل باید داشته باشیم از همه ی کسانی که شب و روز انتظار جارچی رو کشیدن و چشمانشون به سایت سفید شد. یک ماه دوری از جارچی باعث بدن درد! و خماری علاقه مندان جارچی شده بود که ما از این صنف شریف بشدت پوزش می طلبیم. 
و باید یه معذرت خواهی ویژه هم از آقای صادقی عزیز بکنیم که گویا در شماره قبلی مون یکی دوهفته زودتر خبر پدر شدنش رو کار کردیم و تبریک گفتیم. و بعد متوجه شدیم گویا یکی از دوستان با جارچی شوخی کرده!! از این بعد کسی با ما شوخی کنه ماهم باهاش شوخی پشت وانتی می کنیم!

جار اول
یک ماه پیش همین موقع ها بود که داشتیم تدارک رفتن به مشهد رو می دیدیم. اردویی که سوای تشکیلاتی بودنش و آموزش های خوبی که داشت، عجیب به انس و الفت بین دانشجویان و متاهلان و اعضای کانون نخبه افزود و به اتفاقات خوبی منجر شد. همه مون می دونیم که به جهت بزرگ شدن تشکیلات کانون ،تا قبل از اردوی مشهد احتمالا اگه یه کانون ۱۹ ای یه کانون ۱۴ای یا حتی یه کانون ۲۰ ای رو توی خیابون میدید ، شاید باید حق میدادیم که همدیگه رو نشناسن . به خاطر همین موضوع و یه سری دلایل مهمتر دیگه همه ی اعضا به وجوب همچین اردویی اذعان داشتن و خدا رو شکر در برگزاری هر چه بهتر این اردو تلاش کردن. کسانی شاید خیلی دیده نشدن و جاش بود که ازشون تقدیر ویژه می کردیم؛ امثال آقایان قلی بیگ ، سلیمانی، حجتیان و مخصوصا آقا محمدقلی عزیز. و توی این دوران که دوران مچکر بودنه جا داره همه با هم بگیم:

آقامحمدقلی مچکریــــــــــــــــــم.

جارچی 8
اما از خاطرات شیرین این اردو میشه به خاطرات زیبای آقای شهبازی اشاره کرد. خاطراتی که تمومی نداره و از یک ذهن خلاق تراوش میکنه. خاطراتی که اگر اتفاق هم نیفتاده باشد در مقام کلام اتفاق میفته!! یا خاطرات تلاوت های جذاب و زیبای آقا مجتبی که حال و هوای جلساتمون رو عوض می کردن. یا پخش فیلم های خوب و متنوع مثل فیلم لکه که در دستور کار برنامه های اردو قرار گرفت. یا گعده های دوستی بین کانونی که چقدر به دوستی ها و الفت ها افزود. یا مسابقات والیبال نشسته که معلولین ذهنی! کانون رو بدجوری سرذوق آورده بود.
و یادمون نمی ره اون لحظه ای رو که آقامحمدقلی با عواطفی جوشان ، احساساتی رقیق ، دلی منقلب و شوری وصف نشدنی داشتن درباره خوابی که حاج آقا درمورد بچه های کانون دیده بودن صحبت می کردن که ناگهان حواس ها پرت شد و ترکید و…!!!(ای خدا بگم باعث و بانی ش رو … پدر صلواتی!)
یا خاطرتون هست مرتضی اصغرنژاد رو که از بچه های دوره دوازدهی کانون ۱۶ بود ؛ سال سوم دبیرستان بود که با خانواده به مشهد کوچ کردن و مرتضی از همون موقع ها در مسجد محل شون (حوالی خواجه ربیع) یه کاری شبیه کانون رو شروع میکنه. جمعه ی اردو بود؛ با بچه های مسجدشون که هر کدوم دانشجو و طلبه ای برای خودشون بودن اومدن توی حسینیه ی اسکان کانون. با آقا محمدقلی و غنی پور جلسه ای داشتن که انتقال تجربه بشه. (یعنی میشه گفت هر یک از بچه های کانون برای خودشون می تونن یه هسته باشن و حلقه ی وصلی . وقتی این شد پس بقیه هم میشن!!)
یا پارک آبی رفتن بعضی رفقا که این قسمت ها رو نمیشه خیلی تعریف کرد.
یا بیتوته کردن! بروبچه های خوب کانون که بسیار بود و طولانی ! یا سجده های طولانی یکی از رفقامون که وصفش رو از آقای علیزاده ی دوره ۱۰ باید پرسید(که حدود ۴۵ دقیقه یه نفس سجده کرد و رکورد عزازیل رو در عبادت پروردگار زد!!)
و دیگه از خاطرات قطار و راه نگم ! ؛ خلاصه اینکه بدجوری خوش گذشت … این که گذشت ، اردو جنوب رو دریابید…

جار دوم
و اما از فوائد اینگونه اردوها که در جار اول گفتیم ، وقایع بعدشه. یکی از این اتفاقات خوشایند قوی شدن رابطه ی خانواده های کانونی بود؛ یعنی در واقع خانم های متاهلین.
تقریبا ده روز بیشتر از اردو نمی گذشت که یکی از خانم های کانونی تصمیم گرفت خانم های دیگر رو به منزلشون دعوت کنه تا دوره همی بگیرن و خاطرات اردو مشهد رو مرور کنن. این جلسات فوائدی بسیاری داره که در این مجال نمی گنجه! از آموزش های آشپزی گرفته تا نحوه ی تربیت فرزند تا گلدوزی و منجوق دوزی و … و واقعا برکاتی داره که فقط و فقط زیارت امام رضا(ع) می تونست باعثش باشه. آخرین درخواستی که هسته ی مرکزی بانوان کانونی(عجب اسم با مسمایی شد!!) از مسئولین کانون داشتند این بوده که عید نوروز هم خانواده ها باهم یه مسافرت برن؛ یه جایی مثل کیش، قشم ، سیری یا لاوان!!
واما نکته ی جالب تر اینکه حالا میشه گفت این جلسات سرو شکل بهتر و منسجم تری گرفته. قرار شده که زین پس خانم ها در هر منزلی که جمع میشن ابتدا با بیان احکام و خوندن حدیث کساء مجلس رو شروع کنن و بعد به مسائل اصلی شون!! بپردازن. واقعا ایول داره.
جلسه بعدی قرار شده منزل آقای شهبازی باشه. آقا شهباز منتظریم. بشتابید!
جارچی 8
جار سوم
و اما یه خسته نباشید باید بگیم به همه ی کنکوری های ارشد عزیزمون که این روز ها به تازگی از زیر بار کنکور خلاصی یافته اند. و همچنین به بروبچه های گل المپیادی مون که این روزها دارن آزمون میدن و نتایج زحماتشون روی کاغذ پیاده میکنن. همه دعا میکنیم که ایشالا قبول شید. افتخاری برای کانون و نور چشمی برای رهبر دلبرمون. 
و یک ایول الله به برو بچه های دوره ۱۹ کانون ۱۵ که در المپیاد بسیج رتبه های یک تا سه کشوری رو به خودشون اختصاص دادن و بار دیگر اثبات کردن که باز پرچم کانون ۱۵ بالاست و همچنان بعنوان بهترین کانون در حال تاختن به سمت فتح قله های دانش و مرزهای دست نیافتنی علم هستند. این کانون، بهترین کانون ۱۵ جهانه! باز بگید جارچی داره ناسیونالیستی عمل می کنه. لازم به تذکره که یکی از دوستان دوره هشتی که نخواسته نامش فاش شه و به مدت ۷ سال نوزدهی بوده و ۵ سال شونزدهی و در عالی ترین مسئولیت های این دو کانون سابقه ی مبارزاتی! داره ، جمله ی قصاری داره که جای تامل داره: ایشون می فرمایند: ” من حاظرم تمام ۱۲ سال عمرم در کانون های دیگر را با یکبار جارو زدن کانون ۱۵ عوض کنم!”
جارچی 8
جار چهارم
از کارهای جالب این روزها برگزاری مسابقات نخبسلیگا بود که با تدبیر آقا قلی بیگ صورت گرفت و تونست دوباره دانشجوهای کانون ها رو گرد هم جمع کنه و مانوس. فارغ از اینکه کی قهرمان شد و کی آخر. این سبک کارها مدتی بود که مغفول مونده بود و متولی نداشت. تشکر می کنیم از دست اندرکاران این مسابقات. به نظرم امسال بیایم و یه کار نویی بکنیم؛ به جای اینکه به تیم اول مسابقات جایزه بدیم بگردیم و ببینیم واقعا کدوم تیم بازی اروپایی ارائه کرده. چراکه گل زدن یا نزدن مهم نیست؛ مهم بازی اروپاییه! اونوقت می بینیم که تیم هایی مثل “همینی که هست” و یا شاید “جهان پناه” اینطور بخاطر ناداوری حق شون ضایع نمیشه!! باز بگید ناسیونالیست!
جارچی 8
جار پنجم
اما اتفاق جالب این روز های سایت کانون، بالا رفتن تعداد بازدید های روزانه است. مطلبی که یکی از دوستان در مورد توافق ژنو کار کرده بود تونست خوش بدرخشه و بعد از مدتها یکه تازی جارچی یه مطلب پیدا بشه که تعداد بازدیدش اندازه ی جارچی باشه!! تازه مطلبی که مثل ما تولیدی نبود. 
خب ما که بخیل نیستیم. کار خوب ارائه کنید به سایت و با جارچی به رقابت برخیزید… 
ولی بالا غیرتاً مطلب برسونید به سایت. اینقدر که برا پلاس و جی میل و چی میل و … وقت می زارید، یک ربع بشینید پای کار تمومه. مخصوصا مطلب علمی. مخصوصا مطلب علمی. مخصوصا مطلب علمی.(این سه بار تکرار شدن واقعا سند روایی داره ها! )

یادگاری
این هم یادگاری این شماره جارچی. عکس هاتون هنوز به ما نرسیده ها!! سوال مسابقه این هفته مون هم اینه : اون کسی که بغل دست رضازاده وایستاده کیه؟! خودش گفته اگه معاون آموزشی نمی شدم حتما وزنه بردار می شدم!!

جارچی 8

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*