جمعه, ۲۷, اردیبهشت ۱۳۹۸

سلسله جلسات ماه رمضان، شرح کلمات عرفانی آیت الله پهلوانی؛ جلسه اوّل

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی هدانا سبل السلام و نهانا عن اتباع خطوات الشیطان و الصلاه و السلام علی افضل من دعا الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه سیدنا ونبینا ابی القاسم المصطفی محمّد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک الهی واجعلنی ممن نادیته فاجابک و لاحظته فصعق لجلالک فناجیته سرا و عمل لک جهرا.

بحث ما در این شبهای ماه مبارک رمضان شرح کلمات فقیه عارف استاد بزرگوارمان مرحوم آیت الله پهلوانی است که در کتاب “عید وصال” جمع آوری شده است.

در ضمن توضیح کلمات ایشان بنا داریم به توفیق الهی مبانی تربیت سلوکی ایشان را ذکر کنیم. قبل از اینکه کلامی از کتاب عید وصال را مطرح کنیم و در اطرافش مطالبی را عرض کنیم، دو سه شبی را لازم است به بعضی از مسائل مرتبط به بحث بپردازیم که جنبه مقدمه دارند اما اهمیتش اگر از ذی المقدمه بیشتر نباشد، کمتر نخواهد بود؛ و بعد وارد شرح کلمات ایشان بشویم.

نخستین پرسش طالبان سلوک

اولین بحثی که باید مطرح کنیم این است که برای طالبان سعادت ابدی و مشتاقان کمال حقیقی و بندگانی که به فکر اصلاح و تهذیب نفس و خودسازی افتاده‌اند، نخستین پرسشی که ایجاد می­شود چیست؟ نخستین پرسش، این است که انسان چگونه میتواند به کمال حقیقی راه پیدا کند و طریق طیّ مدارج عالی انسانی چیست؟

این نخستین پرسش چنین افرادی است که به فکر اصلاح نفس افتاده­اند. اگر از ما خواسته شده که بنده مقرّب درگاه حضرت محبوب جلّ جلاله باشیم و گوهر وجودی خودمان را در این بازار و باتلاق دنیای دون، ارزان نفروشیم و پاکی و پاک زیستی را اختیار کنیم و از ابتذال و پوچی گناه به نور رها سازیم و سالک رهپوی راه انبیا و اولیای الهی باشیم، وقتی این را از ما خواسته­اند لابد یک راهی برای رسیدن به این حقیقت وجود دارد. چون معنا ندارد که از ما بخواهند پاک زیستی را اختیار کنیم، استعدادهای درونی خودمان را شکوفا کنیم و به مدارج عالی انسانی دست پیدا کنیم امّا راهی برای راهیابی به این کمالات نباشد! پس حتما وقتی دعوت کرده­اند هم راه هست و هم راهنما.

سیر و سلوک بدون معرفت، مساوی است با سقوط و هلاکت

منتهی هر راهی موانعی هم دارد. لذا هم باید راه را بشناسیم، هم باید راهنما را بشناسیم، هم برای طی کردن این راه، توشه برداریم، و هم نسبت به موانع راه و اینکه چگونه بتوانیم از این موانع عبور کنیم، باید شناخت داشته باشیم. این حقیقت در کلمات امیرالمومنین (صلوات الله و سلامه علیه) به خوبی تبیین شده. خوب به این کلام حضرت دقّت کنید. این کلام را مرحوم مجلسی در بحار نقل کرده که حضرت فرمودند:

«ما مِن حرکهٍ الّا و أنتَ محتاجٌ فیها إلی معرفه.» “هیچ حرکت و فعالیتی نیست الّا اینکه انسان احتیاج به شناخت و معرفت دارد.”

در این تعبیر حضرت، یک واژه “ما” داریم که مای نافیه است. و یک کلمه “حرکه” داریم که این حرکه هم نکره است نه معرفه.”ما من حرکه”. اهل ادب میگویند نکره در سیاق نفی، افاده عموم میکند. نتیجه این میشود  که هر کاری که انسان بخواهد انجام بدهد، چه کار کوچکی باشد چه کار بزرگ، چه کار مادی باشد چه کار معنوی، چه کاری مربوط به دنیای او باشد چه کاری مربوط به عقبای او باشد، نیازمند به معرفت و شناخت است.

خب، اگر در امور مادی که فنا به اینها راه پیدا میکند و محدودیّت زمانی دارند، ما نیازمند به شناخت و معرفت هستیم، در آن کاری که مربوط به ابد ما هست و اختصاص به دنیای ما ندارد، نیاز و ضرورت به شناخت و معرفتش، به مراتب شدیدتر حس میشود. آن چیست؟ آن همین راه قرب الهی است.

راهی که اهل معرفت طی کرده­اند. اگر انسان بخواهد بدون شناخت بدون آگاهی در مسیر سیر و سلوک و طریق قرب الهی قرار بگیرد، اگر شناخت و معرفت از این راه و راهنما و توشه راه و موانع راه نداشته باشد، ای بسا برای همیشه کارش به وادی سقوط و هلاکت منتهی خواهد شد.

تزاحم بین خوبی­ها، نمونه­ای از نیاز به راهنما

یکی از مواردی که ضرورت این معرفت و شناخت را برای ما بیشتر روشن میکند، موارد تزاحم بین خوبیهاست. سالک در مواردی که با دو امر خوب و خیر مواجه میشود که فقط یکی از اینها را میتواند انجام بدهد، باید آن چیزی را که بهتر است انجام بدهد. چرا؟

چون آن چیزی که در نزد حضرت محبوب، بهتر است در نزد او محبوب­تر خواهد بود. لذا در دعای شریف کمیل عرض میکنیم که: «وَاجْعَلْنِی مِنْ أَحْسَنِ عَبِیدِکَ». من نمیخواهم بنده خوبی باشم، بلکه میخواهم من أحسن عبیدک باشم. أحسن عبید بودن، بهترین بنده خدا بودن، یعنی کاری را که نزد خدا محبوبیتش بیشتر است، در اولویت کارهای خودم قرار دهم. دو نمونه از این موارد تزاحم را من عرض میکنم. خوب دقت کنید. بعد از آن باید بپردازیم به یک آفت. چون اینگونه مباحث آفاتی هم دارد که اگر انسان توجه به آفات نداشته باشد نمیتواند آن بهره لازم را ببرد.

مجلس علم، افضل از آنچه گمان می­کنیم!

روایت اول این است: « جَاءَ رَجُلٌ مِنَ اَلْأَنْصَارِ إِلَى اَلنَّبِیِّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ إِذَا حَضَرَتْ جَنَازَهٌ أَوْ حَضَرَ مَجْلِسُ عَالِمٍ أَیُّهُمَا أَحَبُّ إِلَیْکَ أَنْ أَشْهَدَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِنْ کَانَ لِلْجَنَازَهِ مَنْ یَتْبَعُهُا وَ یَدْفِنُهَا فَإِنَّ حُضُورَ مَجْلِسِ اَلْعَالِمِ أَفْضَلُ مِنْ حُضُورِ أَلْفِ جَنَازَهٍ وَ مِنْ عِیَادَهِ أَلْفِ مَرِیضٍ وَ مِنْ قِیَامِ أَلْفِ لَیْلَهٍ وَ مِنْ صِیَامِ أَلْفِ یَوْمٍ وَ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ یُتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى اَلْمَسَاکِینِ وَ مِنْ أَلْفِ حِجَّهٍ سِوَى اَلْفَرِیضَهِ وَ مِنْ أَلْفِ غَزْوَهٍ سِوَى اَلْوَاجِبِ تَغْزُوهَا فِی سَبِیلِ اَللَّهِ بِمَالِکَ وَ نَفْسِکَ وَ أَیْنَ تَقَعُ هَذِهِ اَلْمَشَاهِدُ مِنْ مَشْهَدِ عَالِمٍ »

مردی آمد خدمت پیغمبر خدا و پرسشی کرد. در بعضی از نسخه‌­ها آمده که این مرد مردی از انصار بوده. عرض کرد که “ای پیامبر خدا اگر جنازه بنده مومنی را بیاورند و یک مجلس عالمی هم که مجلس درس هست در همان وقت تشکیل شده، کدام یک از اینها نزد شما محبوب­تر است که من آنجا حضور پیدا کنم؟”

یعنی این طرف بحث تشییع جنازه مومنی مطرح است و طرف دیگر هم مجلس درس عالمی. خب، انسان نمیتواند بین اینها جمع کند. اگر بخواهد به تشیع جنازه برود از این مجلس درس باز می­ماند. اگر بخواهد در مجلس درس حضور پیدا کند از مراسم تشیع باز میماند. این همان تزاحم است. هر دوی اینها هم خیر است، هم مجلس عالم و هم تشیع جنازه. اینجا پیامبر خدا نفرمودند این چه سوالی است! خود همین پاسخی که پیغمبر میدهند، ما را هدایت میکند به اینکه ما در موارد تزاحم بین خیرات، آن که محبوب­تر در نزد مولاست را انتخاب کنیم. پیامبر فرمودند:

“اگر کسانی باشند که در مراسم تشییع شرکت کنند و این جنازه را به خاک بسپارند تو در مجلس علم حضور پیدا کن.” چرا؟ چون “در مجلس یک عالمی حضور پیدا کردن برتر است از اینکه در تشیع جنازه هزار نفر شرکت کنی.”! هزار تشیع جنازه را در نظر بگیرید. یک مجلس درس عالم افضل از همه آن­ها است. همچنین فرمودند:

“اگر هزار بیمار را عیادت کنی، مجلس درس عالم افضل از این عیادتهاست. اگر هزار شب به نماز قیام کنی، مجلس عالم از این افضل است. اگر هزار روز روزه بگیری مجلس عالم از این افضل است. اگر هزار درهم به بینوایان و مساکین کمک کنی حضور در مجلس عالم افضل است. اگر هزار حج مستحبّی بروی، مجلس عالم از این افضل است. اگر هزار جنگ مستحب شرکت کنی و مال و جان خودت را در آن راه خرج کنی، باز حضور در مجلس عالم افضل است.”

سپس حضرت فرمودند: « أَیْنَ تَقَعُ هَذِهِ اَلْمَشَاهِدُ مِنْ مَشْهَدِ عَالِمٍ» “اینها کجا و در مجلس یک عالم حضور پیدا کردن کجا.” « أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اَللَّهَ یُطَاعُ بِالْعِلْمِ وَ یُعْبَدُ بِالْعِلْمِ وَ خَیْرُ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ مَعَ اَلْعِلْمِ وَ شَرُّ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ مَعَ اَلْجَهْلِ» در ادامه، حضرت این شخص را در واقع توجّه دادند به خودش که اگر در خودت فرو بروی این حقیقت را درک خواهی کرد که مجلس عالم چه ارزشی دارد.

لذا فرمودند: “آیا نمیدانی که اگر خدا اطاعت و عبادت میشود بواسطه علم و آگاهی است؟” وقتی شما پای مجلس عالمی نشستید و احکام شرعی الهی را یاد گرفتید، به دنبال این آگاهی عمل می­آید. “خوبیهای دنیا و آخرت با علم هست که به دست می­آید.” من اگر آگاهی نداشته باشم، نمی­توانم خیرات دنیا و آخرت را نصیب خودم کنم. “شرّ دنیا و آخرت به واسطه جهل و نادانی­ است.”

پس همانگونه که عرض شد، برای هر حرکتی نیاز به شناخت و معرفت است و تزاحم نیز یک نمونه از این موارد است. احتیاج به شناخت داریم. لذا راوی می­آید و از حضرت سوال میکند که من اینجا چه کار باید بکنم؟ آن که نزد شما محبوب­تر است، کدام یک از این کارهاست؟

خدا را فرا بخوانیم یا ناآگاهان را؟

روایت دیگر: «و خَرَجَ رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فإذا فی المسجد مجلسان مجلس یتفقّهون و مجلس یدعون اللّه تعالى و یسألونه فقال: “کلا المجلسین إلى خیر، أمّا هؤلاء فیدعون اللّه تعالى و أمّا هؤلاء فیتعلّمون و یفقّهون الجاهل، هؤلاء أفضل، للتعلیم أرسلت ثمّ قعد معهم”» نقل شده که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از خانه حرکت کرده و به مسجد آمدند. بعد دیدند در مسجد دو مجلس هست. عده­ای یک طرف مسجد نشسته­‌اند و عده‌­ای هم طرف دیگر مسجد.

«مجلس یتفقّهون» عدّه­‌ای پیرامون دین و احکام شرعی‌­شان گفتگو میکردند تا آنها را یاد بگیرند و «مجلس یدعون اللّه» یک مجلسی هم بود که اینها نشسته بودند و خدا را میخواندند و دعا میکردند.

خب حالا من در کدام یک از این مجلسها باید حضور پیدا کنم؟ هر دو مجلس را که نمیتوانم بروم. یا باید با آنها نشسته و دعا کنم یا باید با اینها چیزی یاد بگیرم.

لذا از حضرت سئوال کرده و ایشان فرمودند: «کلا المجلسین الی الخیر.» “هر دوی مجلس‌ها خوب است” هم مجلس دعا خوب است، هم مجلس علم و یاد گرفتن احکام دینی. « أمّا هؤلاء فیدعون اللّه تعالى » آنها را که نگاه میکنی اینها دارند خدا را میخوانند. « و أمّا هؤلاء فیتعلّمون و یُفقّهون الجاهل» امّا اینها دارند چیزی یاد میگیرند و جاهل‌­ها را نسبت به مسائل دینی از جهل در آورده و چیزی یادشان میدهند. «هولاء أفضل». این مجلسی که مجلس علم هست این افضل است.

حالا لطافت روایت را ببینید که فرمودند: « بالتعلیم اُرسلتُ.» “خدا من را برای این فرستاد که خلق خدا را آگاه نموده و دین را به آنها تعلیم بدهم.” سپس راوی میگوید: « ثمّ قَعَدَ مَعهُم». رسول خدا نرفت با آنهایی که اهل دعا بودند بنشیند و دعا بخواند. در جمع کسانی آمد که در رابطه با امر دینی گفتگو میکردند. این هم مورد دوم تزاحم.

یک ساعت معارف، ده دقیقه حال

وقتی ما نگاه میکنیم به سیره اولیای الهی، می­بینیم که اساتید ما مرحوم آیت الله پهلوانی تهرانی، مرحوم آیت الله سیّد عبداللّه جعفری تهرانی، مشایخ اینها به مرّ این روایات عمل میکردند که حالا اینجا مثال­هایی هست که چند نمونه­ را عرض میکنم.

جلساتی که ما با مرحوم آیت الله پهلوانی داشتیم، حدود یک ساعت از این جلسات به بیان معارف میگذشت، آیات قرآن ذکر میشد، اسرار آیات بیان میشد، اسرار ادعیه بیان میشد، روایات خوانده میشد و اینها تبیین میشد. ده دقیقه آخر جلسه، جلسه حالی بود که ایشان با یک سوز و اشک خاصّی، غزلهایی از حافظ یا مرحوم فیض یا مرحوم طوطی همدانی یا دوبیتی‌­های باباطاهر می­خواندند. بعضی هم اشعاری بود که در قالب دیوان نبود. مثل یک غزلی که از شخصی به نام صدر به مرحوم علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) رسیده بود و ایشان این را به مرحوم آقای پهلوانی داده بودند. این غزلها خوانده میشد و یک حال خاصی در جلسه ایجاد به وجود می­آمد. این ده دقیقه آخر آنچنان عواطف و احساسات شاگردها را به جوش می­‌آورد و اشکها را جاری میکرد که باعث میشد که آن معارفی که یک ساعت مطرح شده بود، در دل شاگردان نشسته و حک شود.

بیان معارف تا آخرین روزهای عمر

یا مرحوم آیت الله آقا سید عبدالله جعفری تهرانی که وارث علمی و عملی علامه طباطبائی بودند، در این هشت سال آخر عمرشان، وقتی بنده خدمتشان میرسیدم، بعضی شبها تا تا نیمه شب تا ساعت یک، ما جلسه خصوصی با ایشان داشتیم. یعنی در شبهای ماه رمضان، ایشان معارف را برای بنده بیان میکردند. حتی در آن ماه رمضانی که چند روز بعد از عید فطرش، ایشان از دنیا رفتند، با این که حال خوبی از نظر جسمانی نداشتند باز به سختی این مطالب را بیان می­فرمودند. چه ماه رمضان چه غیر ماه رمضان همینطور بود. اما در شبهای ماه رمضان این برنامه برقرار بود.

۱۹ شب ذکر معارف، سپس لا یُری شدن

یا در حالات مرحوم آیت الله قاضی (رضوان الله تعالی علیه) مرحوم آیت الله پهلوانی نقل میکنند از استادشان مرحوم علّامه طباطبائی که در ماه رمضان، سه ساعت از شب که میگذشت، دوستان و شاگردان مرحوم آیت الله قاضی گرد ایشان جمع میشدند و بحثهای معرفتی در آنجا بیان میشد. بیشتر، روایات خوانده میشد. یا جلد ۱۳ بحارالانوار خوانده میشد. ایشان به مناسبتها بیاناتی داشتند. گاهی هم از ابتدای ماه مبارک، آقای قاضی بیاناتی داشتند تا شب ۱۹ ماه مبارک رمضان، امّا از شب ۱۹ ماه رمضان به بعد تا آخرین روزهای ماه، دیگر لا یُری میشدند. یعنی دیگر کسی ایشان را نمیدید، حتی در منزل.

یا خود مرحوم علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه). اگر به جلد اوّل این کتاب “ثمرات الحیاه” که اخیراً چاپ شده نگاه کنید، متوجّه می­شوید که تاریخ بعضی از این جلسات مرحوم علّامه با مرحوم آیت الله پهلوانی در همین ماه مبارک رمضان بوده است.

پس روشن شد که حضور در مجلس عالم و یاد گرفتن معارف، چه جایگاهی دارد. امّا اینجا یک آفتی وجود دارد! آن آفت چیست؟ اگر توفیق و عمری باشد، إن شاء الله فردا شب عرض خواهیم کرد و همچنین کلمات مرحوم میرزا جواد آقای ملکی را در بیان این آفت، ان شاء الله ذکر میکنیم اگر عمر و توفیقی باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.