سه شنبه, ۳۱, اردیبهشت ۱۳۹۸

متن دهمین جلسه شرح کتاب”شط شراب”

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی هدانا سبل السلام و نهانا عن اتباع خطوات الشیطان و الصلاه و السلام علی افضل من دعل الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد صل الله علیه و علی اهل بیته  الطیبین و الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور  و تصل إلی معدن العظمه و تصیر أرواحنا معلقه بعز قدسک الهی وجعلنی ممن نادیته فأجابک و لاحظته فصعق لجلالک و ناجیته سرا و عمل لک جهرا

طبق این کتاب «شط شراب» کلمه نهم مرحوم آیت الله بهجت، این هست که می فرمایند یکی از علمای نجف، فلج شده بود، گویا می خواستند پاهای او را قطع کنند، به دیدنش رفتند، خواستند تسلی اش بدهند، آنقدر در این وضع خوش بود که گویا نعمت های دنیا را به وی داده اند، مثل اینکه او نیست که چنین است.

در توضیح این بیان مرحوم آیت الله بهجت، یک سوالی مطرح می شود که باید این سوال را پاسخ بدهیم و آن این است که سر خوش بودن این عالم، آن هم در یک چنین شرایط سختی چه بوده است؟ چه باعث شده که پای او را می خواهند قطع کنند، اما به قدری خوش است که مرحوم آقای بهجت می فرمایند که گویا همه نعمت ها را به او داده اند.

پاسخ این پرسش در مصیبت هایی که در هر مرتبه ای که هست، مصیبت ضعیف یا شدید که انسان با آن مواجه می شود، خیلی راهگشاست. این اموری که عرض می کنیم، می تواند ناخوشی های ما را تبدیل به خوشی کند.

بیداری از خواب غفلت؛ اولین نتیجه مصیبت‌های دنیا

امر اول این است که انسان از خواب غفلت بیدار شود، یعنی وقتی مصیبتی به سراغ انسان می آید، توجه به این مسئله بکند که با این مصیبت خداوند خواسته که در همین دار دنیا از خواب غفلت که همه حجاب ها بازگشتش به همین حجاب غفلت هست، ما را بیدار کند و این خیلی قیمت دارد، چون تمام دستوراتی که اهل سیر دارند، برای این است که این حجاب غفلت دریده شود، این پرده غفلت کنار برود و حقیقت در همین عالم دنیا برای انسان مشهود شود.

خداوند در قرآن، در سوره مبارکه «ق» می فرماید: لَقَدْ کُنْتَ فی‏ غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدید.

این مربوط به روز قیامت هست، روز قیامت به انسان ها خطب می شود ” لَقَدْ کُنْتَ فی‏ غَفْلَهٍ مِنْ هذا” یعنی در قیامت همه به این حقیقت می رسند که این اسبابی که در دانیا بود و برای آنها استقلالی قائل بودند و به اینها تکیه می کردند، مثلا “استعداد من”، “مال من”، “مقام من”، “پدرم”، “مادرم”، اینها هیچ استقلالی از خودشان نداشتند و همه اینها به حق، با حق و از حق بوده است. این حقیقت روز قیامت، مکشوف می شود و مشهود می شود. “ لَقَدْ کُنْتَ فی‏ غَفْلَهٍ مِنْ هذا“، غفلت هم در جایی است که حقیقتی هست، اما ما از آن غافل هستیم. پرده ای را شما در نظر بگیرید، این پرده حرکت می کند، شما وقتی حرکت پرده را می بینید، غافل هستید از اینکه پشت پرده کسی هست که او پرده را حرکت می دهد. خیال می کند پرده خودش حرکت می کند، اما غافل هستید از اینکه پشت کسی است و او پرده را حرکت می دهد. ” لَقَدْ کُنْتَ فی‏ غَفْلَهٍ مِنْ هذا“، یعنی این حقیقتی که الان در عالم قیامت، مشهود شما است، در عالم دنیا، همین حقیقت بود، هیچ سببی مستقل در سببیت و تأثیرگذاری نبود.

فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ“، به همان پرده و حجاب می گویند “غطاء“. حالا این غطاء و پرده کنار رفت، “فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدید“، دیگر امروز چشمت، چشم تیزبینی شده است، حقیقت را می بیند. مصائبی که سراغ انسان می آید، مشکلاتی که متوجه انسان می شود، اگر انسان توجه کند که خدا خواسته مرا از غفلت بیرون بیاورد، من از این خواب بیدار شوم، امر ناخوش، برای انسان، خوش می شود، چون هر مقدار که انسان آسیب دیده باشد، ارزشش به اندازه ارزشی که به واسطه بیدار شدن از خواب غفلت، نصیب انسان می شود، نیست. و به تعبیر دیگر، سیل بیاید، زلزله بیاید، طوفان بیاید، دار و ندار انسان برود، خسارتی که انسان متوجه می شود، به اندازه خسارتی که از غفلت و فراموشی یاد خدا دامنگیر انسان می شود، نخواهد بود.

این امر اول، پس مصیبت و مشکلات به سراغ انسان بیاید، ممکن است برای این باشد که فرد را از خواب غفلت بیدار کند.

مصائب و مشکلات؛ کفاره گناهان در دنیا

امر دوم این است که مصائب و مشکلات به سراغ انسان می آید، ممکن است برای این باشد که کفاره گناهان انسان در عالم دنیا باشد، و شخص در عالم دنیا، صاف بشود و مجازاتش به عالم آخرت، چه در عالم برزخ و چه در قیامت، نیفتد. این هم خیلی قیمتی است. این لطف الهی است که شامل حال بنده می شود. آتش برزخ، با آتش دنیا فرق می کند. آتش برزخ با آتش عالم قیامت متفاوت است. اینجا خواستند صافش کنند، کفاره گناهش شود، توجه به این مسئله امر ناخوش را برای انسان خوش می کند.

روایت را دقت بفرمایید، روایت مهمی است. این روایت در وسائل الشیعه است. امام صادق ع می فرمایند که: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَیْراً فَأَذْنَبَ‏ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنَقِمَهٍ وَ یُذَکِّرُهُ الِاسْتِغْفَارَ وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ شَرّاً فَأَذْنَبَ‏ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنِعْمَهٍ فَیُنْسِیهِ الِاسْتِغْفَارَ وَ یَتَمَادَى بِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ‏ بِالنِّعَمِ عِنْدَ الْمَعَاصِی.

إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً ” خدا وقتی خیر بنده ای را بخواهد، پس ببینید توجه به این مسئله که خدا خیر بنده ای را بخواهد، این توجه، آن امر نا خوش را خوش می کند، لذا پاهایش را می خواهند قطع کنند، اما در دل خوشی تام و تمامی قرار دارد.

إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً فَأَذْنَبَ‏ ذَنْباً ” این بنده گناهی کرده است و طاعتی را زیر پا گذاشته است، آلوده شده است، ” أَتْبَعَهُ بِنَقِمَهٍ” خدا این بنده را در همین دنیا، با یک عقوبتی گرفتارش می کند، ” وَ یُذَکِّرُهُ الِاسْتِغْفَار” بعد با این مصیبت و گرفتاری یادش می آید که استغفار کند و طلب مغفرت کند. گرفتار شده است و مبتلا به گناه شده است، برای اینکه در همین عالم دنیا استغفار کند، به یک عقوبتی گرفتارش می کند، که یادش بیاید استغفار کند.

پس این امر ناخوشی که به سراغ آدم آمده است، همین که پشت سرش استغفاری کرد، این باید لذت ببرد و خدا را شکر کند، که گرفتارش کرد که یادش آمد در همین عالم دنیا، توبه کند و استغفار کند؛ این وقتی است که ” إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً“.

اما اگر ” وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ شَرّا” یعنی خداوند خیر بنده اش را نخواهد، بنده اش را بخواهد رها کند، ” فَأَذْنَبَ‏ ذَنْباً” بنده گناه می کند، الان مثلا می گویند چرا در کشورهای دیگر اینطور هست و ایران اینطور است؟ این گوش مالی هایی که خدا به ما می دهد، خیر ما را می خواهد، آنهایی که گوش مالی شان نمی دهد، رهایشان کرده است.

وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ شَرّاً فَأَذْنَبَ‏ ذَنْبا” این بنده گناهی کرده است، ” أَتْبَعَهُ بِنِعْمَه” خدا به جای اینکه به این بنده، به دنبال گناهش، عقوبت بدهد، مصیبت بدهد، گرفتارش کند، ” أَتْبَعَهُ بِنِعْمَه” به او نعمت می دهد، روز به روز نعمتش بیشتر از دیروز است، امروز دوباره گناه می کند، فردا نعمتش بیشتر از امروز می شود، ” أَتْبَعَهُ بِنِعْمَه” چرا؟ ” فَیُنْسِیهِ الِاسْتِغْفَارَ” برای اینکه استغفار و توبه را فراموش کند، دائم در فراخی و نعمت به سر می برد، دیگر به یاد استغفار نمی افتد،  “وَ یَتَمَادَى بِه‏” این حالت طولانی شود، به این می گویند “استدراج”، یعنی ذره ذره، مرتبه به مرتبه، خداوند او را می گیرد و گرفتارش می کند.

پس اگر ما گناهی کردیم و گرفتاری برایمان پیش آمد، و رفتیم سراغ استغفار، باید بدانیم خداوند خیلی ما را خواسته است. اینکه خداوند خیر ما را خواسته و ما توبه کردیم، این ناخوشی انسان را تبدیل به خوشی می کند.

ترفیع مقام از پس بلایا و مشکلات

یکی دیگر ترفیع مقام است. این برای کسانی است که گناهی در زندگی شان نیست، وقتی گناهی در زندگی شان نیست، خدا اینها را گرفتار می کند و می خواهد درجه ومقام اینها را بالا ببرد، لذا امیرالمومنین(ع) نسبت به انبیا که از مخلصین بودند، می فرمایند : “ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَهٌ ” بلا برای انبیاء درجه است و می خواهد مرتبه اینها را بالا ببرد. مرتبه انسان در پیشگاه الهی بالا برود، نا خوشی انسان تبدیل به خوشی می شود.

توجه به پاداش صبر

امر چهارم که توجه به آن ناخوشی های انسان را تبدیل به خوشی می کند، توجه به پاداش انسان های صابر یا انسان هایی که بالاتر، راضی به رضای الهی هستند، این هم ناخوشی های انسان را تبدیل به خوشی می کند. در آیه قرآن هست که بعد از اینکه مصیبتی به سراغ انسان می آید، شخص صبوری می کند، بعد صلوات خدا و ملائکه الهی متوجه او می شود، لذا بعضی ها وقتی مصیبت می دیدند و صبوری می کردند، می گفتند ما منتظر صلوات الهی هستیم. این هم ناخوشی های انسان را تبدیل به خوشی می کند.

آیت‌الله بهجت: شکر داشته‌ها، سختی نداشته‌ها را برطرف می‌کند

امر پنجم، شکر داشته هاست. شکر داشته ها هم ناخوشی های انسان را تبدیل به خوشی می کند، یعنی مثلا بلایی آمد و همه مال انسان رفت، انسان توجه کند که ایمانش رفته است یا نه، محبت به اهل بیت(ع) رفته یا نه؟ اینها سرمایه هایی است که آثار ابدی دارد، مال دنیا همین دنیا است، اما اینها آثار ابدی دارد، خساراتش غیر قابل جبران است، توجه به اینها ناخوشی های انسان را تبدیل به خوشی می کند، حتی داشته های دنیوی.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بهجت را، روزی ما از حرم به اتفاق ایشان داشتیم می آمدیم، در این پیچ حسینیه ارک بودیم که ایشان می خواستند بروند منزل، پیرمردی از همان محله ایشان آمد و سلام و احوالپرسی کرد و شروع کرد به ناله کردن، پایم درد می کنه، دستم درد می کنه و خیلی نمی توانم راه بروم و…، ایشان همینطور ایستاده بود و گوش می کرد و می فرمود انشالله بهتر بشوید، انشالله خوب می شوید، بعد که این آقا رفت، آقای بهجت رو کردند به بنده فرمودند که دیدید همه اش از نداری هایش می گفت، چیزی نگفت که من زبانم کار می کند، چشمم می بیند، دستم حرکت می کند، از اینها چیزی نگفت، اگر شکر اینها را بکند، آنها هم درست خواهد شد. پس باید شکر داشته ها را کرد.

امروز من یک بیمار در خانه دارم، توجه کنم که یک بیمار است ولی پنج نفر دیگر سالم هستند، اما افرادی هستند که سه بچه عقب افتاده ذهنی دارند. امروز من بیمار دارم، پول دارویش را دارم، دسترسی به دکتر دارم، اما دیگری بیمار دارد، پول دارو ندارد، مستأجر است، انسان به داشته های خودش فکر کند و توجه کند، اینها باعث می شود که ناخوشی ها و گرفتاری های انسان، تبدیل به خوشی شود.

تجلی توحید افعالی در مواجهه با سختی‌ها

امر ششم که برای اهل معرفت است و آن مسئله توحید افعالی است که انسان در عالم، خدا را همه کاره می بیند، اگر خدا را همه کاره ببیند و دیده دل انسان باز شود، ناخوشی های او تبدیل به خوشی می شود، لذا زینب کبری(س) آن همه مصیبت دید در آن راه، فرمودند که ” ما رأیت إلا جمیلا” ما جز زیبایی چیزی ندیدم. یا جناب سلمان فارسی در حالاتش نقل شده است که وقتی بیمار شد و به او گفتند برویم برای طبیب بیاوریم گفت ” الطَّبِیبُ‏ أَمْرَضَنِی‏” طبیب، خودش مرا بیمار کرده است. این معنایش این نیست که طبیب نیاورید، بلکه معنایش با همان توحید افعالی می سازد. ” الطَّبِیبُ‏ أَمْرَضَنِی ” یعنی الله هو الطبیب، طبیب اوست، طبیبی که شما می خواهی بیاوری یک وسیله است، یک مجراست و طبب حقیقی اوست “الله هو الطبیب” توجه به این امور برای انسان راهگشاست.

این مطلبی که بنا دارم عرض کنم، ناقلش مرحوم علامه(ره) است، واسطه اش هم حضرت آیت الله مصباح است، ایشان نقل می کردند، می فرمودند که مرحوم علامه از استادشان مرحوم آقای قاضی نقل کردند که گاهی خدا، مدت ها کسی را به سختی ها مبتلا می کند، برای اینکه این شخص، از عمق وجودش، یک یا الله بگوید و از عمق وجودش خدا را دا بزند. ایشان فرموده بودند که این “ یا الله” او آنقدر در سعادت او موثر است که حکیمانه است که آن همه سختی را تحمل کند تا این حال برایش پیدا شود و به این سعادت ها راه پیدا کند، که انسان از عمق وجودش بگوید “یا الله”.این توضیحی در رابطه با کلام نهم ایشان بود.

عُجب؛ مهم‌ترین آفت اهل سلوک

کلام دهم ایشان می فرمایند که وقتی شخصی در نجف، وصیت می کند، که فلان امر مرا أزهد علمای نجف انجام دهد، یعنی دیگر زاهد ترین فرد نجف، این امر را انجام دهد، که درآن وقت آشیخ علی زاهد، معروف به زهد بوده است، خدمت ایشان می روند، می گوید “نیستم، نیستم.” اینجا توضیحاتی را من باید عرض کنم.

اولین نکته ای که در این کلام ایشان باید به آن توجه شود، مهم ترین آفت و ابتلایی است که دامن اهل سلوک را می گیرد و نه تنها اینها را متوقف می کند، او را در سیر نزولی قرار می دهد و آن هم عبارت است از  “عجب“.

عجب یعنی خودبینی، یعنی کسانی که در سیر معنویت قرار می گیرند، بعد از مدتی خواب خوبی می بینند، حال خوبی دارند، تهجدی دارند، راز و نیازی دارند، می بینند یک کارهایی انجام می دهند و یک نعمت هایی نصیبشان می شود، که دیگران اینها را ندارند و مبتلای به عجب و خودبینی می شوند. این از گرفتاری هایی است که اگر مراقبت شدید نشود، انسان را به قدری تنزل می دهد که کسانی که گناه کردند و یاد گناهشان می افتند و یک حالت شکستگی پیدا می کنند، در پیشگاه الهی حال اینها بهتر از حال آنها است.

این روایت را خوب دقت بفرمایید. این روایت در ارشاد القلوب مرحوم دیلمی است: و فی الخبر انّ موسى- علیه السّلام- قال‏ لابلیس: اخبرنى‏ بالذّنب‏ الّذى‏ اذا عمله ابن آدم استحوذت علیه فقال اذا اعجبته و نفسه و استکبر علمه و صدقته و نسى ذنوبه استحوذت علیه و ایاک ثم ایاک ان تنهر سائلا او تردّه خائبا و لو بشقّ تمره و ان الحّ فی السّؤال بل تردّه ردّا جمیلا اذا لم یکن شیئا تعطیه فانّه ابقى لنعمه اللَّه علیک فإنه ربّما کان السّائل ملکا بعثه اللَّه الیک فی صوره آدمىّ یختبرک به لیرى کیف تصنع بما رزقک و اعطاک.

حضرت موسی(ع) به ابلیس که شیطان اکبر هست، می فرماید: ” اخبرنى‏ بالذّنب‏ الّذى‏ اذا عمله ابن آدم استحوذت علیه” به من خبر بده از آن گناهی که اگر انسان ها انجام بدهند، تو به واسطه آن گناه چیره و مسلط بر آنها می شوی، و به عبارت دیگر، چه گناهی هست که اگر انسان انجام دهد، تو مسلط بر او خواهی شد، آن گناه چیست؟  “فقال اذا اعجبته نفسه” آن وقتی که انسان گرفتار عجب شود و خودبین شود، “و استکبر عمله” کارهای خوبی که انجام میدهد را بزرگ ببیند، ” و صدقته” صدقه مراد پول دادن نیست، بلکه هر امر خیری که آدم انجام می دهد، در روایت به آن “صدقه” اطلاق شده است، یعنی کارهای خیری را که انجام میدهد را بزرگ ببیند. خیلی مسئله مهمی است: ” اذا اعجبته نفسه و استکبر عمله و صدقته‏  و نسى ذنوبه استحوذت علیه‏” ، چون وقتی انسان اعمال خیرش را بزرگ ببیند، گرفتار خودبینی شود و گرفتار حب نفس شود، ” و نسى ذنوبه” گناهان خودش را فراموش می کند، چرا که فقط خوبی ها را می بیند، اشکالات خودش را دیگر نمی بیند و خودبین است، ” استحوذت علیه” اینجاست که دیگر من بر او چیره می شوم.

روایت دیگر از امیرالمومنین(ع) است، این روایت را هم خوب دقت کنید. ما گاهی در مسیر معنویت می افتیم، نگاهمان به خلق خدا و گنهکاران این نباشد که ما بالاتر از اینها هستیم و ما بهتر از اینها هستیم، بله باید خدا را شکر کنیم، اما در دعای ابوحمزه نگاه کنید، حضرت عرض می کند ” فَمَنْ یَکُونُ أَسْوَءَ حَالًا مِنِّی‏”، کدام بنده حالش بدتر از من است. حال انسان باید اینگونه باشد، یعنی این حالت شکستگی باید دائمی باشد برای کسی که در مسیر معنویت است، امیرالمومنین(ع) می فرمایند: “ سَیِّئَهٌ تَسُوؤُکَ خَیْرٌ مِنْ‏ حَسَنَهٍ تُعْجِبُکَ ” آن گناهی که انسان کرده و بعد هر وقت یاد آن گناه می افتد، در محضر ربوبی از آن کاری که کرده بدش می آید، خطا و نافرمانی انجام داده که کسی از این گناه خبر ندارد، در رنج می افتد و ناراحت می شود ” سَیِّئَهٌ تَسُوؤُکَ“، گناه کرده اما هر وقت یادت می افتد که این گناه را مرتکب شدی، بدت می آید از این حالت، می فرمایند این حالت ” خَیْرٌ مِنْ‏ حَسَنَهٍ تُعْجِبُکَ” برای تو بهتر است از آن حالتی که یک حسنه ای انجام دادی و این حسنه باعث عجب تو شده و تو را خودبین کرده است. خودبینی را هم باید بعدها توضیح دهیم.

استاد بزرگوار ما مرحوم آیت الله جعفری می فرمودند که شیطان، از همان راهی که خودش منحرف شده، خلق خدا را به انحراف می کشاند، آن چیست؟ آن همان “أنا” است.

“أنا” یعنی من، من یعنی خودبینی، یعنی منیت. این از قران استنباط می شود، آنجایی که شیطان وقتی تمرّد می کند، می گوید ” أَنَا خَیْرٌ مِنْه ” من بهتر از آدم هستم، ریشه انحرافش همین “أنا” بود، همین “منیت” بود، خودبینی بود. او هم از همین راه ما را به انحراف می کشاند، لذا خیلی باید انسان مراقب باشد و مواظب باشد که این إنیت و منیتی که داریم، ضعیف بشود و تقویت نشود. نیاید در مسائل معنوی و بعد فکر کند این إنیت دارد ضعیف می شود، بعد ببیند دائم چاق می شود به جای اینکه لاغر شود.

سه نقل شنیدنی از آیت‌الله پهلوانی درباره آشیخ علی آقای زاهد

نکته دوم در توضیح فرمایش مرحوم آقای بهجت، شخصیت مرحوم آشیخ علی آقای زاهد است. در نجف که این همه بزرگان بودند، مرحوم آقای خویی بوده، مرحوم آشیخ محمد اصفهانی بوده، مرحوم آیت الله غروی بوده، مرحوم آقا ضیاء بوده، بزرگانی در نجف بودند، اما وقتی که به این وصیت می خواهند عمل کنند که این وصیت را أزهد علمای نجف انجام بدهد، می آیند سراغ آشیخ علی آقای زاهد. آشیخ علی آقای زاهد، آشیخ علی آقای قمی بود.

سه جریان را من استاد بزرگوارمان مرحوم آیت الله پهلوانی نقل می کنم، یکی اش که مکتوب است و دو تایش را هم در جلسه فرمودند.

ایشان می فرمودند که مرحوم آشیخ علی آقای زاهد، قبل از اینکه در وادی سلوک و اینها بیاید، طلبه ای بوده که خیلی شیک پوش بوده است، در حدی که در نجف، یک لباس مخصوصی بوده که کسانی که می خواستند داماد شوند و یک عروسی مجلل و اشرافی داشته باشند، این لباس مخصوص را تن می کردند، ایشانمی فرمودند که آشیخ علی آقا وقتی برای مراسمش این لباس نبود، برنامه اش را عقب انداخت تا این لباس را بپوشد. این یک مطلبی که شفاها از ایشان شنیدیم.

مطلب دومی که از ایشان شفاها شنیدیم، فرمودند که آشیخ علی آقا عمامه بزرگی می بست، یک روز وقتی حرکت می کند و می آید از جلوی درب صحن مقدس امیرالمومنین(ع) رد بشود، این در که باز بوده است، مرحوم آقای آمیرزا حسینقلی همدانی که سیصد ولی خدا تربیت کرده است، آمیرزا جواد آقا ملکی، آشیخ محمد بهاری، آسید احمد آقای کربلایی، خود همین آشیخ علی آقای زاهد، شاگردان ایشان بودند، به ایشان می رسد و با دستش از همان بیرون، حرم را نشان می دهد، و می گوید این آقا را می گویند علی، تو راهم می گویند علی! همانجا آشیخ علی آقای قمی، متحول می شود، و می شود شاگرد جمال العارفین آمیرزا حسینقلی همدانی. به قدری ایشان بی رغبت به دنیا می شود، که در نجف ایشان را به عنوان أزهد زهاد می شناختند. این هم مطلب دومی که ما شفاها شنیدیم.

اینها را همه را عرض کردیم تا آن بیانی که مرحوم آقای بهجت فرمودند، جا بیفتد که چه کسی می گوید “نیستم، نیستم”. ما وقتی یک نماز شبی و یک حالی پیدا می کنیم، می گوییم “هستیم، هستیم”. اما او با این کمالات می گوید “نیستم، نیستم”.

مکتوبی که مرحوم آیت الله پهلوانی دارند، در “پاسداران حریم عشق” است، آنجا در احوالات آشیخ علی آقا که استاد ما در جای دیگر نیز شفاها می فرمود به جایی رسید که عمامه اش رشته ای شده بود، و در نماز جماعت ایشان بزرگانی مثل آقای خویی، مرحوم آقا ضیاء و دیگران می آمدند تا از نماز ایشان بهره ببرند، در آن کتاب مرحوم آقای پهلوانی ایشان را اینطور معرفی کرده است: “شیخ علی بن محمد ابراهیم قمی نجفی اهل کمال بود، صاحب علم و عمل و زهد است، که بر اعمال مستحبه مواظبت داشت و از شاگردان اخلاقی ملاحسینقلی همدانی و پس از وی ملازمت سید مرتضی کشمیری را اختیار نمود، و سال ها در مسجد هندی نجف، اقامه جماعت می نمود. “

بعضی از آدم ها را الان می بینیم که یک دانه از این کمالات را دارند، چه سر و صدا و هیاهویی راه می اندازند، اینجاها است که عرفان های حقیقی و عرفان اهل بیت(ع) از عرفان های کاذب جدا می شود.

“و مراجع و  اهل فضل و کمال و صلحا به وی اقتدا می کردند. گفته اند در ورع و تقوا و زهد از آلایش های دنیوی یگانه بود” آن شیخ علی آقا، این شیخ علی آقا شد، یگانه شد.

” و به دوام به مجاهده نفس، و مراقبه اشتغال داشت. و هرچه از غیر بلاد می آوردند، نمی خورد” اگر از بلاد کفر و اینها چیزی می آوردند ولو حلال، ایشان استفاده نمی کرد.

“و نمی آشامید و استعمال نمی نمود” نه در خوراکش و نه در شربش و نه در لباسش استفاده نمی کرد.

“حتی کاغذ و مداد را استفاده نمی کرد” کاغذ و مدادی که از بلاد کفر می آوردند، استفاده نمی کرد.

“از شبهات پرهیز می نمود، نسبت به بسیاری از مباحات و اطعمه لذیذه زهد می ورزید، و از لباس های جدید و فرش نرم اجتناب می نمود. غذای غلیظ می خورد و لباس خشن می پوشید و از شاخه های درخت خرما که می بافت، فرش می کرد. با این همه بر آداب شرعیه در لباس و نظافت آن و پاکیزگی بدن، مواظبت کامل داشت و در امر به معروف و نهی از منکر کوشا بود و سرزنش سرزنش کننده ای در راه خدا بر او اثر نمی گذاشت، مداهنه و مجادله در اموری که مربوط به دین بود، نمی کرد و رضای خدا را به رضای مخلوق اختیار می نمود. از غیبت و بلکه هر گفتاری که به کار آخرت نمی آمد در طول عمرش  پرهیز می نمود. در ایام فراغتش به تألیف و قرائت قران و تفکر و ذکر اشتغال داشت. در میان عرب و عجم، عالم و جاهل، به تقوا و اورعیت و اعدلیت در عصر خود، شناخته شده بود.

زهد و صلاح او فائق بر منزلت علمی  و فقه و اجتهادش بود. دائم السکوت بود. جز جواب سائل را اگر سوال می کرد، نمی فرمود. با هم نشین و جلیس خود ابتدا به کلام نداشت و در مشکلات و ناملائمات و ابتلائات در شدت صبر بود. چنان که نقل است وقتی فرزندی از وی در نجف اشرف وفات نمود، جزع نکرد، و چون از دفن او بر می گشت، خبر مرگ فرزند دیگرش را در ایران دادند، و شکر خدا را بر مصیبت غالبه نمود. معتقد بود که آن امتحان الهی و آمرزش گناهان است”

با این کمالات نگفت ترفیع مقام است، گفت این بچه و آن بچه که از دنیا رفتند و من به این بلا مبتلا شدم، برای آمرزش گناهانم است. خودش را گنهکار می دید. حالا آنهایی که مبتلا شدند و ابتلا دارند و یا طبیب هستند، این را می دانند، ما خیلی نمی فهمیم این یعنی چه “عجیب این است که در ده سال که مبتلای به حبس بول بود” که اینطور که نقل می کنند دردش فوق العاده است، یعنی نوعا نمی توانند این درد را تحمل کنند. می گویند کلمه ای که بوی جزع یا ناراحتی که از ایشان صادر شود، کسی نشنید. هیچ شکایت و شکوه ای نداشت “بلکه هموراه زبانش به حمد الهی و شکر و رضا بحمدلله و قضا و قدر او تا زمان مردنش گویا بود” این آشیخ علی آقای زاهد است. که ما الان نمونه اش را نمی توانیم پیدا کنیم که با شاخه های خرما، فرش زیر پایش را آماده می کند و این آشیخ علی آقا وقتی می روند سراغش که این وصیت را انجام بده، که گفته أزهد علمای نجف انجام دهد، می گوید “نیستم، نیستم” یعنی من أزهد نیستم.

امیدوارم خداوند به همه ما توفیقی عنایت کند که مبتلای به عجب و خودبینی نشویم و روزبهروز هم این انّیت و خودبینی ما ضعیف بشود.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.