متن هفتمین جلسه کتاب”شط شراب”

بسم الله الرحمن الرحیم

 
الحمدلله الذی هدانا سبل السلام و نهانا عن اتباع خطوات الشیطان و الصلاه و السلام علی افضل من دعل الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد صل الله علیه و علی اهل بیته  الطیبین و الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور  و تصل إلی معدن العظمه و تصیر أرواحنا معلقه بعز قدسک الهی وجعلنی ممن نادیته فأجابک و لاحظته فصعق لجلالک و ناجیته سرا و عمل لک جهرا
کلام در شرح کلمات مرحوم آیت الله بهجت بود، رسیدیم به کلمه پنجم، ایشان فرمودند که آیت الله قاضی مکرر می فرمود: اگر کسی مواظبت بر نماز اول وقت نمود و به جایی نرسید، بر من چنین و چنان کند. در توضیح این بیان ایشان مطالبی در جلسه قبل عرض شد منتها بحث ناقص ماند، وعده دادیم در این جلسه تکمیل کنیم.
مراد از نماز اول وقت چیست؟
یک مطلب این است که اولا مراد از اول وقت که مرحوم علامه، مرحوم آقای قاضی، مرحوم آقای بهجت، مرحوم آیت الله پهلوانی و کسانی که سلسله آنها به مرحوم آیت الله آمیرزا حسینقلی همدانی و مرحوم آسید علی آقای شوشتری می رسد، وقتی می گویند نماز اول وقت، مراد چیست؟ و همینطور فقهای عظیم الشأن وقتی تأکید می کنند که نماز را اول وقت بخوانید، مراد از اول وقت چیست؟
اینجا یک بحثی که لازم است به آن توجه شود این است که نمازهای یومیه، یک وقت اختصاصی دارد، یک وقت إجزاء دارد، یعنی شما وقتی در این وقت نماز را بخوانید، مجزی هست و تکلیف از گردن شما ساقط است، و یک اول وقت داریم و یکی هم وقت فضیلت.
وقت فضیلت با اول وقتی که در ذهن ما هست، فرق می کند،به ما تا می گویند اول وقت، ذهنمان می رود سمتی که وقتی اذان نماز گفته می شود، این یعنی اول وقت! مراد از اول وقت با توجه به روایاتی که داریم و همینطور فتاوایی که از فقهای گرانقدر صادر شده، مراد از اول وقت یعنی وقت فضیلت، پس مراد از اول وقت یعنی وقت فضیلت نماز.
این را مرحوم آیت الله پهلوانی، هم شفاهاً و هم در آن نوشته ای که داشتند، این را توجه دادند.
ایشان می فرمایند که منظور از اول وقت، درک زمان فضیلت نمازهای یومیه است، خواه به جماعت باشد و خواه اینکه انسان در منزل فرادا بخواند. پس خوب دقت کنید مرحوم آیت الله بهجت از استادشان مرحوم آقای قاضی، نماز اول وقت را نقل کردند با آن بیانی که ذکر شد، مراد از اول وقت چیست؟ وقت فضیلت نماز های یومیه است.
خب، وقت فضیلت نمازهای یومیه چگونه است؟
در رساله های عملیه آمده، باید به مرجع خودتان مراجعه کنید، ببینید نظرش در مورد وقت فضیلت چیست. اما من فتوای امام ره را عرض می کنم که آن محاسبه ای که انجام گرفته است که ظاهرا فتوای مقام معظم رهیری هم باید همین باشد، حالا اگر اختلافی بود آقای مخلصی جلسه بعد بگویند، در اذان صبح تقریبا وقت فضیلت حدود ۲۱ دقیقه می شود، در رساله ها که نگاه کنید می گویند وقت فضیلت نماز صبح، از اذان صبح است تا وقتی که هوا روشن شود که تقریبا ۲۰ دقیقه، ۲۱ دقیقه می شود. اگر کسی نماز صبحش را در این زمان بخواند یعنی نمازش را اول وقت خوانده است، پس اول وقت یعنی وقت فضیلت، وقتی فضیلت یعنی وقتی که ثوابش از باقی زمان ها بیشتر است برای اقامه نماز.
در باب نماز ظهر، آنجا هم تقریبا حدود یک ساعت و ده دقیقه یا یک ساعت و چهل دقیقه محاسبه کردند که در رساله ها به صورت شاخص مطرح است، وقت فضیلت نماز ظهر است.
در باب عصر دیدید اهل سنت عصر را تأخیر میندازند، اینجا مسئله اختلافی است، فتوای امام رضوان الله تعالی علیه این است که بعد از خواندن نماز ظهر، (وقت فضیلت نماز عصر است)، که گفتیم وقت فضیلتش چقدر است، حالا اگر کسی اذان که گفت، نمازش را بخواند، همین که نماز ظهر را خواند، بلافاصله پشت سرش وقت فضیلت نماز عصر شروع می شود که تقریبا حدود سه ساعت و نیم، وقت فضیلت نماز عصر است، پس اگر کسی نماز عصر خودش را به دنبال نماز ظهرش خواند، به فتوای امام ره نماز عصرش در وقت فضیلت، اقامه شده است.
نماز مغرب هم به محض اینکه اذان می گویند وقت فضیلتش شروع می شود تا ذهاب حمره مغربیه، یعنی آن سرخی مغرب برود که تقریبا حدود ۵۰ دقیقه، ۵۱ دقیقه است. در نماز عشا وقت فضیلتش اینگونه نیست که شما مغرب را که خواندی بلافاصله بعد از آن (مثل نماز ظهر) وقت فضیلت عشا باشد، کسی که می خواهد نماز اول وقت را در عشا رعایت کند حدود یک ساعت خرده ای بعد از اذان مغرب است که حالا بعضی گفتند ۵۱  دقیقه، استاد بزرگوار ما فقیه عارف مرحوم آیت الله جعفری که از برجسته ترین شاگردان علامه طباطبایی در همه ابعاد بودند، از آقای بروجردی نقل می کردند که نظر ایشان این بوده که یک ساعت و نیم تا سه ساعت وقت فضیلت است. اینها را اگر مراجعه به مرجعتان بکنید، معلوم می شود، حالا اینهایی که من عرض کردم، فتوای امام ره بود، حدود تقریبا ۵۱ دقیقه یا کمی بیشتر، وقت فضیلت نماز عشل شروع می شود تا حدود سه ساعت، سه ساعت و ده دقیقه.
خب، حالا ما در این وقت فضیلت چه کنیم؟ 
در این وقت فضیلت، انسان هر چه تلاش کند که نمازش به اول وقت فضیلت (نزدیک باشد، ثواب بیشتری می برد)، وقت فضیلت معلوم شد که یک زمانی دارد مثلا نماز صبح تا روشن شدن هوا، این وقت فضیلت است و اگر کسی در این وقت، نمازش را خواند، نماز اول وقت است، اما در همین وقت فضیلت، خود وقت فضیلت ، اول وقت دارد یعنی اول وقت فضیلت، اول وقت فضیلت نماز صبح همان وقتی است که اذان صبح را می گویند، یعنی این باز مستحب است که انسان نمازش را در اول وقت فضیلت بخواند. خب این بحثی که لازم بود تذکر داده شود که مراد از اول وقت که اهل معرفت می گویند و فقها توصیه می کنند، چیست؟
در اهمیت نماز جماعت
اینجا باز یک نکته ای که باید به آن توجه شود این است که حالا اگر در همین وقت فضیلت، امر دائر شد بین نماز فرادا و نماز جماعت، یعنی من نماز فرادای خودم را در اول وقت فضیلت بخوانم یا نماز جماعتم را در آخر وقت فضیلت بخوانم، اینجا اولویت با جماعت است، حالا اگر امر دائر شد بین اینکه من نماز جماعتم را خارج از وقت فضیلت بخوانم، یا فرادا بخوانم در وقت فضیلت، اینجا اختلافی هست، برخی از فقها فتوا دادند که جماعت مقدم است، برخی از فقها مثل آقای سیستانی فرمودند که معلوم نیست که انسان بگوید، جماعت در غیر فضیلت، اولی است، پس اینجا هم اختلاف فتوا هست و بایست نظر مرجعتان را بپرسید و ببینید که نظرش چه است.
اینجا یک نکته ای که من باید عرض کنم، مسئله نماز جماعت است که یک مقداری باید به آن توجه بیشتری شود. من فقط یک فتوا را نقل می کنم که هشدار دهنده است برای همه ما. نماز جماعت خواندن مستحب است و ثوابش هم اگر به ده نفر برسد قابل احصاء نیست و آثارش خیلی زیاد است.
پس نماز جماعت مستحب است، این درست است، اما اگر انسان به نماز جماعت بی اعتنایی کرد، این چه؟ بله نماز جماعت مستحب است و ما هم می گوییم مستحب است، واجب نیست، اما اگر کسی به نماز جماعت بی اعتنایی کرد، یعنی یک نماز جماعتی تشکیل شده و اعتنایی ندارد و بی توجه است به آن، این را فقها گفته اند که بی اعتنایی به نماز جماعت جایز نیست. ببینید خود نماز جماعت مستحب است اما بی اعتنایی به نماز جماعت حرام است، جایز نیست یعنی انسان فعل حرام مرتکب می شود، این هم یک نکته ای که باید به آن توجه کنیم.
روایات در باب نماز اول وقت
خب گفتیم که این بیانی که مرحوم آقای بهجت دارند و از استادشان مرحوم آقای قاضی نقل می کنند، این ریشه روایی دارد، آن هم نه یک روایت، روایات که خوانده شود، معلوم می شود که چرا این بزرگان اینقدر تأکید دارند به نماز اول وقت، یعنی اصلا در دستورات سلوکی همه این بزرگان یکی اش التزام عملی به نماز اول وقت است.
وقتی می گویند نماز اول وقت، معنایش این است که اگر شما مدرس هستید، اگر شما پزشک هستید، اگر معلم هستید، اگر کاسب هستید، راننده تاکسی هستید، راننده اتوبوس هستید، خلبان هستید، معنای التزام به نماز اول وقت این است که این ظرف را شما اختصاص بده برای نماز، به کار دیگر نپرداز، یعنی از صبح که انسان از خواب بر می خیزد، دغدغه اش این باشد که برنامه ها رو طوری بریزد که نماز اول وقت او از بین نرود مگر در موارد اضطرار، مثلا یک پزشکی هست می خواهد یک عمل جراحی بینی کند برای زیبایی،  این اضطرار نیست، باید زمانش را طوری بگذارد که به نماز اول وقت او آسیب نخورد، اما یک وقت هست که جرای هست که در بیمارستان می خواهد مشغول نماز بشود، یک تصادفی را می آورند که اگر به دادش نرسد از بین می رود، اینجا اولویت با این است که انسان نفسی را احیا کند و بعد برود نمازش را بخواند، پس در همه این برنامه ریزی ها انسان باید به این توجه داشته باشد، خود این توجه اثرگذار است که من از صبح تا شب طوری دارم برنامه های خودم را می چینم که به نماز اول وقت من که از بالاترین عبادت ها است و اگر او پذیرفته شود، باقی اعمال هم پذیرفته می شود، به این آسیبی وارد نشود، پس وقتی می گویند نماز اول وقت یعنی این ظرف زمانی را من به این واجب الهی اختصاص دهم.
حالا روایات را دقت بفرمایید، روایات خیلی تکان دهنده است. یک روایت از رسول خدا(ص) است که حضرت فرمودند که أَفْضَلُ‏ الْأَعْمَالِ الصَّلَاهُ فِی أَوَّلِ‏ وَقْتِهَا  بالاترین اعمال، با فضیلت ترین اعمال نزد خدا، این است که انسان نماز خودش را در اول وقت خودش بخواند، این یک روایت.
روایت دیگر که باز از حضرت است، أحب الاعمال إلی الله الصلاه لأول وقتها ، محبوب ترین اعمل، ( در قلب بود افضل اعمال) نزد خدا این است که انسان نمازش را اول وقت بخواند. خب این وقتی شد با فضیلت ترین اعمال یا شد محبوب ترین اعمال، معلوم می شود این همان تعبیری که اهل معرفت دارند، نماز اول وقت شاه کلید فتح فتوحات معنوی است،
 روایت دیگر از امام باقر(ع)است ، حضرت فرمودند:
اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ‏ الْوَقْتِ‏ أَبَداً أَفْضَلُ فَعَجِّلْ بِالْخَیْرِ مَا اسْتَطَعْتَ‏. نماز اول وقت همیشه، فضیلتش بیشتر است، بعد تعبیر ار ببینید فَعَجِّلْ بِالْخَیْرِ مَا اسْتَطَعْتَ، برای انجام این کار خیر هر چقدر که توان  داری عجله کن، عجله کن، شما ببینید در اذان نماز چی می گویند؟ حی الصلاه، حی الفلاح، حی علی خیر العمل، بشتابید، خب این بیان حضرت است فَعَجِّلْ بِالْخَیْرِ مَا اسْتَطَعْتَ، هر مقدار که می توانی برای این کار خیر عجله کن یعنی نماز اول وقتت.
روایت دیگر از اما صادق(ع) است، که حضرت می خواهند بگویند که بین نماز اول وقت و نماز آخر وقت چقدر فاصله است، انسان نماز اول وقت بخواند یا همین نماز را در در آخر وقت بخواند، چقدر چیزی گیرش می آید یا چقدر چیزی از دست می دهد، می فرماید:
إِنَّ فَضْلَ‏ الْوَقْتِ‏ الْأَوَّلِ‏ عَلَى الْآخِرِ کَفَضْلِ الْآخِرَهِ عَلَى الدُّنْیَا  فضیلت اول وقت بر آخر وقت این را بخواهید ببینید چه مقدار هست، کَفَضْلِ الْآخِرَهِ عَلَى الدُّنْیَا مثل برتی عالم آخرت به عالم دنیا است، یعنی چه؟ یعنی اصلا این تفاوت نماز اول وقت با نماز آخر وقت قابل سنجش نیست، عالم دنیا محدود است، عالم آخرت نامحدود است و حدی ندارد، یعنی تفاوت بین نماز اول وقت و آخر وقت، نامحدود است، به حساب نمی آید، کَفَضْلِ الْآخِرَهِ عَلَى الدُّنْیَا، ببینید چقدر چیز از دست آدم بی خودی می رود، با یک برنامه ریزی، با یک عزم با یک جزم، انسان می تواند نمازهای خود را در اول وقت بخواند.
خب یک نکته ای هم که ما اشاره کردیم این بود که در وقت فضیلت هم انسان تلاش کند که در اول وقت فضیلت، نماز خودش را بخواند.
روایت از امام هشتم، امام رضا(ع) است، فرمود:
یَا فُلَانُ إِذَا دَخَلَ‏ الْوَقْتُ‏ عَلَیْکَ فَصَلِّهِمَا فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا یَکُون‏. وقتی نماز ظهر و عصر آمد، نمازت را بخوان، وقت که داخل شد نمازت را بخوان، فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا یَکُون، تو نمی دانی چه چیزی پیش خواهد آمد، یکی نمازی که در اول وقت فضیلت عقب میندازی، ده دقیقه عقب میفتد معلوم نیست در این ده دقیقه چه اتفاقی می افتد، ممکن است عزرائیل جان من و شما را بگیرد و از فضیلت اقامه نماز محروم شویم، در روایت هست که این دو رکعت نماز نشسته ای که شما بعد از نماز عشا می خوانید، اگر کسی در آن شب از دنیا برود، و این نماز را خوانده باشد، این نماز به جای نماز شب او می نشیند، خب چرا آدم این نماز را نخواند؟
کسی که اهل نماز شب است، اگر از دنیا برود از فضیلت نماز شب محروم شده است، خب با خواندن آن دو رکعت نماز نشسته، فضیلت نماز شب را به او می دهند. فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا یَکُون، نمی دانی چه چیزی پیش خواهد آمد. این توضیحاتی که مربوط به کلام پنجم ایشان بود.
کلام ششم آیت‌الله بهجت؛ دنیا جای ماندن نیست…
در کلام ششم ایشان می فرمایند که دنیا جای ماندن نیست، این سفری است که همه باید برویم، ولی باید فکری برای زاد این راه نمود، این بیان مرحوم آقای بهجت است که نیاز به توضیح دارد.
اولین نکته ای که در توضیح این بیان بایست به آن توجه کنیم، این است که همه ما می دانیم که این دنیا جای ماندن نیست، این را همه ما می دانیم، چرا ایشان تذکر می دهد؟ خب مگر الان پدر بزرگ ها ما، مادر بزرگ ها ما، اجداد ما هستند؟ مگر امام راحل هست؟ مگر مرحوم آقای بروجردی هست؟ مگر خود آقای بهجت هست؟ مگر مرحوم علامه الان هست؟ خب این را ما همه می دانیم در خانواده های خودمان، کافی است انسان در یک قبرستانی حاضر شود، یک نگاه که بیندازد می بیند که نه، آخر کار دنیا همین است، خب چرا تذکر می دهند؟
تذکر برای این است که ما همه می دانیم که رفتنی هستیم، همه می دانیم که مدت ماندن ما هم در این دنیا زیاد نیست، یعنی الان کسی که بیست سالش است، اگر بگوییم هشتاد سال عمر می کند، شصت تا دیگر ماه رمضان، شصت تا ماه محرم بیشتر درک نمی کند، شصت تا دانه، شصت جلسه در شب بیست و سوم رمضان می رود حضور پیدا می کند و قران سر می گیرد، شصت دانه، چیزی نیست، پس هم می دانیم که رفتنی هستیم و هم می دانیم ماندن ما در این عالم دنیا کوتاه است، این را همه ما می دانیم و نیاز به تعلیم ندارد، اما نیاز به تذکر دارد.
تذکر برای این است که با این چیزی که ما می دانیم، معامله ای می کنیم که گویا نمی دانیم، یعنی رفتار ما به شکلی هست که  با این علم ما هم خوانی ندارد، آن که ما می دانیم این است که ما رفتنی هستیم، آن که ما می دانیم به گونه ای هست که زمانی که تا آخر عمر هستیم، می دانیم اندک است و زیاد نیست، اینها را ما می دانیم اما معامله ای که ما در این عالم دنیا می کنیم، کاری که انجام می دهیم، رفتاری که از ما ظهور و بروز می کند، مثل کسی است که رفتنی در کار او نیست و اگر هم رفتنی در کار او هست، این به این زودی ها نیست، گویا چهار صد پانصد سال می خواهد در این دنیا زندگی کند و بعد از این دنیا برود. برای همین به حساب های خودمان نمی رسیم، به کتاب هایمان نمی رسیم، نامه اعمالمان را زیر و رو نمی کنیم، معامله کسی را می کنیم که سال ها قرار است بماند و طبیعت این عالم اینگونه است که ما را به سمت غفلت می برد.
برای اینکه غافل نشویم به ما گفتند بروید در این روستاهایی که خانه ها خراب شده است، آنجا بایستید فریاد بزنید اهل آن دیار را و ببینید کسی جواب نمی دهد، برای اینکه ار غفلت برویم بیرون، گفتند به قبرستان هایی بروید که این قبرستان ها مخروبه شده و کسی بالاسر قبرها نیست، ببینید همین بهشت زهرایی که شما ملاحظه می کنید، وقتی شما نگاه می کنید می بینید بالاسر قبرها الان کسی نیست، اما آن روزی که این آقا یا خانم یا جوان و پیر را دفن می کردند، جمعیت زیادی بالاسر اینها بوده، ضجه می زدند، گریه می کردند، جدا نمی شدند از این قبر، اما الان خبری نیست، سالی یک بار یک مناسبتی حالا بیایند یک فاتحه ای بخوانند و بعد هم یک قرن که می گذارد، نوه ها اصلا نمی دانند پدر بزرگ جایش کجاست، اینها را همه را ما می دانیم اما غافلیم، گفتند بروید قبرستان، این کتاب قبرستان را باز کنید تا غفلت بیرون بیایید.
بعضی ها خیال می کنند -چون با معارف دینی آشنا نیستند- وقتی این کلام آقای بهجت برایشان خوانده می شود که انسان ماندنی نیست، می گویند این حرف ها مخدر است، افسردگی برای انسان ایجاد می کند، در حالی که اینطور نیست، یاد مرگ، رفتن به قبرستان، به فکر این بودن که انسان ماندنی نیست، به فکر این بودن که ماندن در این دنیا کوتاه است، اینها نه تنها مخدر نیست، محرک است، یعنی برادر! خواهر! زمان کوتاه است، رفتنی هم هستی، به تعبیر مرحوم علامه ابد در پیش داری، این ابد در همین فرصت کوتاه دنیا، آباد می شود، لذا از دیگری کدورت به دل گرفتید، وقتی انسان بداند که رفتنی هست، کدورت می رود کنار و می گوید ارزش ندارد و کدورت را برطرف می کند، می خواهد احسان به خلق خدا کند، می داند رفتنی هست و ماندنی نیست، این احسان به خلق خدا ابد رو آباد می کند، این می شود محرک، مخدر نمی شود.
ریشه‌های روایی بیان آیت‌الله بهجت(ره)
این بیان مرحوم آقای بهجت ریشه روایی دارد، ببینید عرفای شیعه همه مطالبی که می گویند یا پشتوانه قرآنی دارد، یا پشتوانه روایی دارد یا تجربه های سلوکی هست که اینها به یک شکلی تطابق با آیات و روایات دارد، مخالفت با آیات و روایات ندارد، ریشه بیان مرحوم آقای بهجت، در روایات ماست، دو بیان را از امیرالمومنین(ع) نقل می کنیم.
یکی را مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد، می فرماید : ِ
أَنَّهُ کَانَ یُنَادِی فِی کُلِّ لَیْلَهٍ حِینَ یَأْخُذُ النَّاسُ مَضَاجِعَهُمْ‏ لِلْمَنَامِ بِصَوْتٍ یَسْمَعُهُ کَافَّهُ أَهْلِ الْمَسْجِدِ وَ مَنْ جَاوَرَهُ مِنَ النَّاسِ تَزَوَّدُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَهَ عَلَى الدُّنْیَا وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا یَحْضَرُکُمْ مِنَ الزَّادِ فَإِنَّ أَمَامَکُمْ عَقَبَهً کَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَهُولَهً لَا بُدَّ مِنَ الْمَمَرِّ بِهَا وَ الْوُقُوفِ عَلَیْهَا.
أَنَّهُ کَانَ یُنَادِی فِی کُلِّ لَیْلَهٍ حِینَ یَأْخُذُ النَّاسُ مَضَاجِعَهُمْ‏ لِلْمَنَامِ، خیلی تعبیر، تعبیر عجیبی است، می فرماید این کلام را امیرالمومنین(ع) در هر شب در کوفه داشتند، وقتی مردم کوفه می رفتند که بخوابند، حِینَ یَأْخُذُ النَّاسُ مَضَاجِعَهُمْ‏ لِلْمَنَامِ، این را هر شب امیرالمومنین(ع) داشتند، بِصَوْتٍ یَسْمَعُهُ کَافَّهُ أَهْلِ الْمَسْجِدِ وَ مَنْ جَاوَرَهُ مِنَ النَّاسِ امیرالمومنین(ع) صدای خودشان را به قدری بلند می کردند که اهل مسجد کوفه و همسایه ها و مجاورین مسجد کوفه، این صدای حضرت را می شنیدند، چه می گفت حضرت هر شب؟
بایست مطلب مهمی باشد، می فرمودند که: تَزَوَّدُوا، زاد و توشه بردارید، مرحوم آقای بهجت در این کلامشان فرمودند که این سفری است که هم باید برویم ولی باید فکری برای زاد این راه کنیم، زاد این راه چیست؟ این در بیان حضرت آمده است: تَزَوَّدُوا، زاد و توشه بردارید، رَحِمَکُمُ اللَّهُ خدا شما را مورد رحمت خودش قرار بدهد، فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ ندای کوچ کردن بینتان آمده است، دارند ندا می دهند که آماده بشوید برای کوچ کردن از این عالم دنیا، فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ، أَقِلُّوا الْعُرْجَهَ عَلَى الدُّنْیَا ماندن در عالم دنیا را کم بپندارید، نگویید من حالا حالا ها هستم، من برای همین وقتی هستم که همین الان هستم، یک لحظه دیگر معلوم نیست زنده باشم، أَقِلُّوا الْعُرْجَهَ عَلَى الدُّنْیَا، این یک بیان حضرت.
خب پس توشه چیست؟
اینجا حضرت نفرمودند توشه چیشت، فرمودند: تَزَوَّدُوا توشه بردارید، اما اینکه توشه چیست، این را نفرمودند. در یک بیانی که در نهج البلاغه هست، توشه را فرمودند: وَ قَدْ رَجَعَ‏ مِنْ‏ صِفِّینَ‏ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْکُوفَهِ یَا أَهْلَ الدِّیَارِ الْمُوحِشَهِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَهِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَهِ یَا أَهْلَ التُّرْبَهِ یَا أَهْلَ الْغُرْبَهِ یَا أَهْلَ الْوَحْدَهِ یَا أَهْلَ الْوَحْشَهِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا [وَ اللَّهِ‏] لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْکَلَامِ لَأَخْبَرُوکُمْ أَنَ‏ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏.
وَ قَدْ رَجَعَ‏ مِنْ‏ صِفِّینَ، امیرالمونین(ع) از صفین برگشتند، فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْکُوفَهِ پشت دروازه کوفه، قبرها بود، وقتی حضرت به این قبرستان رسیدند، به این کسانی که در این قبرستان آرمیده اند، خطاب کردند:
یَا أَهْلَ الدِّیَارِ الْمُوحِشَهِ ای ساکنان خانه های وحشتناک، معلوم است قبر وحشت دارد، اگر انسان بداند در قبر چه می گذرد، چه مسائلی رخ می دهد، وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَهِ ای محله های خالی، می روید قبرستان می بینید هیچکس نیست، الان بروید بهشت زهرا(س)، درش بسته است، یک محله خالی است، وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَهِ ای کسانی که در این قبرهای تاریک قرار گرفتید، یَا أَهْلَ التُّرْبَهِ ای اهل خاک، یَا أَهْلَ الْغُرْبَهِ ای غریبان، شما رابستگانتان تنها گذاشنتد و رفتند مشغول عیش و نوش دنیا، اما شما را در قبرستان تنها گذاشتند، یَا أَهْلَ الْوَحْدَهِ ای کسانی که اهل تنهایی هستید، تنها شدید، زن داشتید، شوهر داشتید،فرزند داشتید، رفیق داشتید یَا أَهْلَ الْوَحْشَهِ  ای کسانی که وحشت دارید، أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ شما پیش از ما رفتید، جان شما گرفته شد و رفتید.
خوب است آدم این بیان را که در نهج البلاغه است وقتی تنها قبرستان می رود، شروع کند اینها را با همین اهل قبرستان مطرح کردن، خیلی اثر گذار است،  وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ، شماها زودتر از ما رفتید، ما هم به زودی به شما ملحق خواهیم شد، امروز است یا فردا معلوم نیست،  أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ بدانید خانه هایتان که در آنجا زندگی می کردید الان کسان دیگری آمدند آنجا ساکن شدند، بچه ها این خانه ها را فروختند، به ارث افتاد، تقسیم شد،  وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ شوهرتان ماند در عالم دنیا و رفت یک خانم دیگر گرفت، خانم در عالم دنیا ماند و رفت ازدواج دیگری کرد، وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ مالتان را هم که تقسیم کردند،  هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا امیرالمومنین(ع) می فرماید که ای اهل قبرستان کوفه، این خبری است که پیش ماست، ما در این عالم دیدیم که زنانتان رفتند شوهر کردند، شوهر ها رفتند زن گرفتند، اموال تقسیم شد، در خانه ها کسان دیگری آمدند ساکن شدند، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ آنچه که شماها در قبر فهمیدید، شما ها چه خبری دارید به ما بدهید؟ شما از آنجا به ما خبر بدهید، خب این خبر را آن کسانی که با حضرت بودند چون محجوب هستند، نمی دانند آنها چه  خبری می دهند، ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ حضرت رو به اصحابشان کردند، فَقَالَ أَمَا [وَ اللَّهِ‏] لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْکَلَامِ اگر گوش به حرف کسانی که در قبرستان هستند بدهید، اینها به شما خبر می دهند لَأَخْبَرُوکُمْ أَنَ‏ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ می گویند بهترین توشه تقواست، می گویند ما آمدیم، در عالم قبر آمدیم، در عالم برزخ آمدیم، دیدیم مال به کار نمی آید، فرزند به کار نمی آید، همسر به کار نمی آید، مقام و ریاس و شهرت اینها به کار نمی آید، اینجا فقط تقوا می خرند، رئیس است، رئیس با تقوا، همسر است، همسر با تقوا، مال دارد، مال را به آن شکلی که اقتضای تقواست هزینه کند، اینجا تقوا می خرند، لَأَخْبَرُوکُمْ أَنَ‏ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى.
خب سرتاسر قرآن را وقتی نگاه می کنید می بینید سفارش به تقوا می کند: هُدىً‏ لِلْمُتَّقِین.
ابتدای قرآن است، سفارش به تقوا می کند، تقوا چیست؟ تقوا یعنی انسان واحبات الهی را انجام دهد، گناه را هم ترک کند، این کف تقواست، این کف تقوا را انسان باید داشته باشد، انجام طاعت، ترک معصیت، این کف تقواست، اما تقوا مراتب دارد، اینکه گفتند أَنَ‏ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى، بهترین توشه تقواست، خب توشه ها فرق می کند، شما یک وقت از اینجا می روی کوه، یک نان و پنیر با خودت می بری، یک وقت هست غذای مقوی با خودت می بری، اسبابی که با خودت می بری یک وقت هست با دمپایی می روی کوه، یک وقت هست که با یک کفش کوهنوردی می روی، زادها فرق می کند، ً إِنَّ أَکْرَمَکُمْ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ أَتْقاکُم‏.
اتقاکم یعنی با تقواترین شما، هر کس تقوایش بیشتر باشد، زاد و توشه بیشتر و مناسب تری برای عالم آخرت خود فراهم کرده است، در همین قران یک جا می فرماید که تقوا داشته باشید و یک جا می فرماید که َّ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَ‏ تُقاتِه‏  تقوا داشته باشید اما حق تقوا را.
مرحوم علامه می فرماید که حق التقوا یعنی عبودیت خالص، یعنی عبودیتی که هیچ غفلتی، هی منیتی، هیچ انانیتی در او نیست، حق تقوا یعنی مخلصیت، یعنی بنده برای خدا خالص شده باشد، این می شود آن مرتبه بالای تقوا که رزقنا الله إیاکم انشالله.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.