شنبه, ۳۱, فروردین ۱۳۹۸

۱۵ دقیقه قبل از شهادت ….

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطره ای درباره شهید بزرگوار وحید درخشانی:

در آخرین روزی که از کنار رودخانه دز به مقر خود برگشتیم برای اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء آماده شدیم و به مسجد (چادری که در وسط مقر بود) رفتیم و پس از اقامه نماز از شدت گرسنگی سریع به چادر خود آمدیم و ظرف غذای خود را برداشتیم تا از تدارکات شام بگیریم که آقا وحید فرمانده دوست داشتنی مخابرات گردان به ما گفت :

زود بیایید شام بخوریم چون میخواهیم با هم صحبت کنیم

سر سفره شام نشستیم دقیقا  ۱۱ نفر بیسیم چی بودیم که بچه ها به آقا وحید گفتند :

 خوب همین جور که شام میخوریم فرمایشات شما را گوش میکنیم .

که آقا وحید با چهره همیشه شادابش گفت :

اولا سفره حرمت داره ، دوما با شما کار مهمی دارم “ به شوخی هم گفت :  “ شاید گفته های من اشتها تون رو کور کنه، پس اول شام بخوریم “.

شام که تمام شد، سفره را جمع کردیم و دیگه طاقت انتظار را نداشتیم و گفتیم :

ظرفها را بعدا” شهردار می شوره، آقا وحید ما سراپا گوش هستیم ..

باورتان نمیشه تنها روشنایی چادر ما فانوسی بود که از میله وسط چادرآویزان بود اما روشنایی چهره وحید بیشتر از روشنایی فانوس بود، آقا وحید شروع به صحبت کرد و گفت :

امشب بهترین شب  برای عاشقان شهادت هست، چون فردا بعداز نمازصبح عازم خط مقدم هستیم، انگار به من الهام شده که یه نفر از این جمع به آرزوش میرسه

در حالیکه اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود ادامه داد :

هرکس شهید شد قول بده که این جمع رو فراموش نکنه و در پیشگاه خداوند شفیع این جمع باشه “.

بعد از همه حلالیت خواست و صحبتهای فنی مخابرات رو گوشزد کرد و تقسیم نیرو هم انجام داد که خوشبختانه من و خودش و یکی دیگه از همرزمها در فرماندهی گردان و سایر همرزمها هردونفر در گروهانهای گردان تقسیم شدیم.

بعداز صحبتهای فرمانده مخابرات (آقا وحید)، نوبت بقیه بود که صحبت کنند که همه به نوبت صحبتهایی کردند و نوبت به من رسید که گفتم :

وحید جان ما که لیاقت شهادت نداریم اون یه نفر که به شما الهام شده خودت هستی چون بدجوری نوربالا میزنی، ما رو فراموش نکن ..که با خنده مستانه (خنده‌ای که شهدا در موقع شهادت  برلب دارند)

گفت : “ خدا کنه که من باشم

فرازی از وصیتنامه شهید وحید درخشانی:

باری خدایا تو را شکر می گویم که یک همچون روزها و ساعت ها و دقیقه ها و لحظه ها را به من دادی تا به تو فکر کنم و از وجود او پی ببرم.

باری خدایا تو را شکر می گویم که من را  بنده خودت حساب کردی و گذاشتی با یاران مولایت باشم.

نحوه شهادت شهید وحید درخشانی:

…. دیگه نیرویی نداشتیم همه زخمی شده بودند‌، در این لحظه آخرین آرپی‌جی زنی که در کنار ما داشت به طرف تانکها شلیک میکرد بر اثر اصابت ترکش بعد از شلیکش که دقیق به هدف خورد زخمی شد که وحید آرپی جی رو برداشت و شروع کرد چند تا از تانکها رو منهدم کرد که آخرین شلیکش به هدف نخورد بعلت اینکه دشمن نامرد با سیمینوف هدف گرفتش و با اصابت گلوله در پیشانی نازنینش  لحظه شیرین شهادتش به ثبت رسید، روحش شاد، راهش پاینده باد.

منبع: سایت ستاد یادواره شهدای باغ فیض

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.