جمعه, ۳۱, شهریور ۱۳۹۶

جارچی ۱۰

سلام بر شما؛ سلامی بهاری.
جارچی دو رقمی شد! یاد اون نشریه ها و بولتن ها و شب نامه ها و … بخیر که قصد می کردیم ماهانه بزنیم اما سرجمع به شماره پنجم هم نمی رسید و کار می خوابید. هیچکی هم نمی خوند و کاغذ حروم می کردیم . یادتون هست؟! یادش بخیر…
در اولین جارچی سال ۱۳۹۳ باید سال نو رو تبریک بگیم به همه ی شما دوستان عزیز ، کانونی و غیر کانونی ، بزرگان و بزرگتران، دوره های ۲۳ و ۲۲ و۲۱ تاااااااا دوره های ۳ و ۲و ۱ و ۱- و ۲- و … .
سلام و تبریک به خانواده های عزیز کانونی، پدران زحمت کش و مادران دلسوز که از دست ماها خون دل ها خورده اند.. خون دل ها خورده اند! سلام و تبریک به متاهلین و خانواده هاشون و کوچولوهاشون که خدا برکت بده بهشون…
و سلام و تبریک سال نو به همه ی فعالان عرصه اقتصاد و فرهنگ که با عزمی ملی به مدیرت جهادی کارهاشون می پردازن. و دعا می کنیم در این سال برایتان ، که خداوند برکت دهد به کارتان.
جارچی 10
جار اول
در اولین جار اولین جارچی سال ۱۳۹۳ جا داره درباره شعار امسال که رهبر عزیزمون تعیین کردن و نسبتش با کانون بگیم. میدونید که این شعار بدجوری دغدغه ی مون بوده و هست. اون از فرهنگ مون که خدا برکت بده بهش ، با این همه سوراخ سمبه هایی که داره و دیگه گفتن نداره؛ حتی من هم نگران فرهنگ هستم!!!
اونم از اقتصادمون که انگار کل معضلات و مشکلات جهان تقصیر یارانه گرفتن ما بوده و همه دست به دست هم دادن که این شاهرگ حیاتی (!) مارو ببرن. بابا بخدا ما با همین یارانه ها زنده ایم! راستی امروز کیا باید برن ثبت نام؟!
اما اتفاقات خوبی که قبلا وعده ش رو داده بودیم به وقوع پیوست. با خبر شدیم و البته دیدیم که برخی از دوستانمون خودشون با دست خالی دست به کار شدن و وارد عرصه های اقتصادی شدن. از جمله آقای قومی از دوره مکرمه و معظمه ی هشت و دوستان شون. آقا قومی و شرکا دست به تاسیس یک مرکز مشاوره تحصیلی در نازی آباد زدن و ساختمانی اجاره کردن و خدا رو شکر کارشون رو باقوت شروع کردن. از همین تریبون به آقاقومی و شرکا بابت این کار مقدس(کسب روزی حلال از اوجب مهمّات است/ المکاسب شیخ الجارچی) تبریک میگیم و امیدواریم خدا به کسب شون برکت بده. (هزینه تیزر ما هم فراموش نشه!!)
و همچنین باخبرتر شدیم که عده ای از دوستان دوره ۱۵ ایمون هم وارد عرصه پخش مواد غذایی شدن که حداقل بتونن پول یه لقمه حلال رو در بیارن تا دیگه نخوان خودشون رو برا مامانشون لوس کنن که بتونن از باباشون پول بیشتری بگیرن! هزار ماشاالله مثل اینکه کارشون رونق گرفته و برکت پیدا کرده. به این دوستان عزیزمون نیز تبریک می گیم و امیدواریم رزق شون پایدار باشه.
همین طور بعضی از دوستان دیگه مون که موسسه آموزشی راه انداختن و در حال کار کردن هستن. به این دوستان هم خداقوت میگیم.
پیش از این ها نیز میدونید که برخی از رفقا در شرکت روشنا فعالیت می کردن و رونقی به بازار لوازم تحریر دادن. تا جایی که یه تحول خوب در زمینه استفاده از لوازم تحریر با برند ها و تصاویر ایرانی اسلامی در کشور رخ داد.خداقوت…
البته کارهای دیگه ای هم صورت گرفته که گفتن نداره. مثل اینکه بعضی از دوستان روی فروش یه سامانه آموزشی که یکی از معلمین سرشناس تهران طراحی کرده بود کار می کردن که گویا بعد از کلی هزینه و صرف وقت ، از بد روزگار با ورشکستی عظیمی مواجه شدن و از بعد از اون قضیه هنوز دولا دولا راه میرن و نتونستن کمر راست کنن!! از خداوند برای اون دوستان هم طلب صبر و اجر داریم!

جار دوم
اما از اردوی جنوب چه خبر. رفقا گویا خیلی بهشون خوش گذشته. ما که چون نبودیم خبر نداریم. اما از اونایی که بودن و خبر دارن خواهشمندیم در قسمت نظرات به ما بگن چی شده و چی نشده…
جارچی 10
جار سوم
اما بشنوید و بخوانید از قدم های نورسیده. بارها گفته ام و بار دگر می گویم که اگه همین طور باقوت جلو بریم ایشالا به حول و قوه الهی این یه قلم خواسته ی حضرت آقا رو برآورده می کنیم، به همین زودی!
یه تبریک شیک و ویژه می گیم به آقای هنری عزیزمون از دوره ۷ و خانواده شون که حدود یک ماه هست که طعم شیرین پدر شدن رو می چشن و البته در کنارش بی خوابی های شیرین تر! آقا هنری قدم آقا زاده تون مبارک باشه و ایشالا به زندگی تون برکت و رحمت خاصه ی الهی بیش از پیش بباره. خداوند علی کوچولوتون رو حفظ کنه و سرباز رشید اسلام و امام زمان(عج). البته شیرینی ش رو ندادید که حتما در دستور کارتون قرار بدید؛ دست جمع با متاهل ها برای صرف شام و شیرینی. راستی خونه ی جدید تون هم مبارک باشه. خدا بهتون یه ویلای ۵۰۰ متری تو کربلا بده!

جار چهارم
سال نو هست و رفت و آمد های عید دیدنی هم بسیار. و چقدر زیبا و خوب بود این صله ارحام بین رفقا و متاهلین کانون. جاتون خالی همین چند شب پیش خراب شدیم خونه آقای غنی پور. متاهل ها با زن و بچه همگی رفتیم خونه آقا غنی. ماشاالله هزار ماشالله همه با یه بچه تو بغل از در وارد می شدن و مایه ی مسرت و شادی همگان می شدن. ولی امان از اینا و قتی با هم دوست میشن و شروع می کنن به شیطونی کردن!
آقا فرج مهربون، با من بمون بمون هم بودن و خیلی از وجود ایشون مستفیض شدیم.
جارچی 10
همچنین آقا سید حامد و آقا شهباز که هر کدوم از این بزرگان به تنهایی برای گرما بخشیدن به یک محفل کافی اند ؛ ای بسا محفل از گرمای وجودشون شعله ور شه!!
و اتفاقات خیلی خوبی هم در این محافل رخ میده. مثلاً یه سری از ویتامین هایی که در طول سال بدنت رنگش هم به خودش نمی بینه برای بدن تامین و ذخیره میشه! یا اینکه با محصولات جدید غذایی که تازه وارد بازار شده آشنا میشی. اما علاوه بر این قسمت های خوشمزه کارهای بسیار خوبی هم انجام میشه؛ مثل اینکه بزرگان از اوضاع زندگی و کار و اقتصاد یک یک کوچکتر ها پرس وجو می کنن و تا اونجایی که بتونن راهنمایی می کنن. جایی هم اگه دست شون برسه مشکلی رو از زندگی کسی برطرف می کنن. خانم ها هم با هم بیشتر هماهنگ میشن و از هم چیزایی خوبی یاد می گیرن.
این عکس هایی که می بینید گوشه ای از این محفل نورانی است. خدا بیشترش کنه. (آقا شهباز منتظریم!)

جار پنجم
“انا لله و انا الیه راجعون”
اما در اوایل تعطیلات نوروزی باخبر شدیم که پدربزرگ آقای گیلانی از دوره ی هشت ، دعوت حق رو لبیک گفتند و به رحمت ایزدی پیوستند. از همین جا به این برادر عزیزمون و خانواده ی گرامی شون تسلیت عرض می کنیم و از خداوند متعال برای ایشان طلب صبر و اجر داریم.
امیدواریم ما را در غم خود شریک بدانید.
این رو هم به دوستان خودمون بگیم که ان شاالله در مراسم چهلم این پدر بزرگوار پرشور شرکت کنیم و تسلای دل باز ماندگان باشیم.جارچی 10

جار ششم
و اما یه خدا قوت مرتب و مشتی باید گفت به همه ی دوستان کانون هامون که در ایام نوروز پر مشغله ترین و پرکارترین روز های سال رو تجربه می کنن و از ایام تعطیلات جز آزمون گرفتن و کلاس رفع اشکال و درس و مباحثه چیزی نمی بینن. از مسئولین دوره های ۲۰ در تمام کانون ها و دوره های ۲۱ و ۲۲ در بعضی کانون ها باید تشکر و قدردانی کرد که “در یک فضای نسبتاً درب و داغون، با دست خالی ، از تو این فضای محدود دارن مدال المپیادهای جهانی رو درو می کنن!” به نقل از یکی از مسئولین گذشته در فیلم معرفی کانون/ رحمتیک روحین.

جار هفتم
در این شماره از جارچی مون میخوایم به معرفی یکی از بزرگان کانون مون از دوره ۵ بپردازیم. آقا سعید عزیز. ایشون از دوم راهنمایی وارد کانون شدند و امروز که در پایان دوره دکترای صنایع هستن همچنان پای کار کانون و برنامه هاش هستن. ایشون متاهل هستن ، لیسانس رو از دانشگاه امیر کبیر گرفتند و فوق و دکتراشون رو در دانشگاه علم و صنعت گذروندن. اما سرگذشت شون رو بشنوید از خودشون:
(عکس هایی هم که می بینید از خودشون گرفتیم. قراربود عکس تکی بدن که ….)
جارچی 10
دوم راهنمایی بودم. از عید اون سال که با مدرسه ی راهنمایی ابن سینا (که الان شده شهید زمانی) به اردوی مشهد رفته بودم، پام به مسجد محل باز شده بود. یک روز یکی از مسئولین پایگاه مسجد به من گفت که پایگاهی تو محله‎ی عبدل آباد وجود داره که مخصوص دانش آموزهای باهوشه و بالاخره ما رو با کانون آشنا کرد. البته کانون اون روزها تازه از مسجد محل جدا شده بود و در حد دو تا اتاق بود. با ورود به کانون و رابطه ی خیلی صمیمی که با مسئول دوره اون زمانم یعنی آقای فرجی پیدا کردم تو کانون موندگار شدم. بعد از دو ماه مرد شماره یک ریاضیات مدرسه بودم. این طوری شد که تعداد زیادی از بچه های مدرسه ی ما به کانون علاقه مند شدند و دوره ۵ شکل گرفت. ناگفته نمونه که مدرسه ی ما با کانون رفتن بچه ها مشکل اساسی داشت و برای اینکه جلوی ما رو بگیره خیلی زحمت می کشید(!). تا جایی که من ، فقط به جرم کانون اومدن از مدیر مدرسه مان یه چَک آبدار خوردم!!
از اونجا که من بیش از نیمی از عمرم (۱۶ سال ) رو تو کانون گذروندم بخش عمده ی خاطراتم مربوط به کانون میشه. مثلا در دوران دبیرستان ۴ شب تو هفته کانون می موندیم . بیشتر این شبها شام مون کیک و شیرکاکائو بود و فردا هم بدون صبحانه و ناهار بودیم! یا اینکه به خاطر مخالفت پدرم با کانون آمدن در اوایل دوران دانشجویی، هفته ایی یک شب خونه می رفتم و بقیه شب ها کانون بودم. البته پدرم فکر می کرد که تو خوابگاه دانشگاهم[جنبه های بدآموزی خاطرات رو نیاموزید!] این جوری بود که دوران لیسانس و سربازی و ارشد و دکتری و زندگی مشترک و اشتغال و غیره ی ما با فضای کانون گره خورد.
جارچی 10
البته خاطرات کانونی همشون هم شیرین نبودند. بعضی از مواقع آدم آرزو می کرد که ای کاش هیچ وقت کانون رو نمی شناخت یا اینکه می تونست همین الان بره و پشت سرش رو هم نگاه نکنه اما من جدا از همه ی دلایل فلسفی و زیربنایی شخصا دو تا دلیل دارم برای اینکه کانون رو رها نکنم
اول اینکه دوستانی تو کانون دارم که فکر نمی کنم هیچ کجای دیگه شبیه شون رو پیدا کنم مثل آقای درخور، آقا کورش (بخوانید حسین)، آقا سهیل ، آقا روح الله و … که آدم های کم سن و سال تر حالا حالاها قدر چنین دوستانی رو نمی فهم اند.
دوم اینکه اعتقاد دارم اونچه که از انسان بعنوان خروجی (رفتار و افکار و ….) بروز می کنه، شدیدا متاثر از ورودی های اونه. برای همین فکر می کنم آدم حتما باید خودش رو در معرض ورودی های خوب قرار بده تا خروجی هاش مطلوب باشه. کانون ما و فضای حاکم بر اون یکی از بهترین مصادیق این ورودی های خوبه.
برای همین از خدا می خواهم که تا زنده هستم من رو از بچه های خوب کانون جدا نکنه.

یادگاری

یادگاری این هفته مون  یکیش از اردو شمال سال ۸۴ و دیگریش از دوره ی مکرمه ی ۸ انتخاب شده. این عکس دوره هشتی ها از اولین اردوی فصل رویش در تاریخ کانون هاست که جای همگی خالی بود و خیلی خوش گذشت آقا، لِه شدم آقا ، لِه شدم! ما از بچگی همش زیر پای این و اون لِه می شدیم آقا، جاتون خالی خیلی کیف میداد آقا! (با لهجه ی آقای همساده بخوانید!!)
بازم برامون عکس بفرستید.  یه عکس خوب هم از برو بچه های دوره ۱۳ ای دارم که اگه قول بدن شلوغی نکنن توی جارچی ۱۱ براشون می زارم. یه عکس فیگور هم از آقای نظری دارم که ممیزی بهش خورده!!

جارچی 10

جارچی 10

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*