شنبه, ۲۹, دی ۱۳۹۷

متن ششمین جلسه کتاب”شط شراب”

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی هدانا سبل السلام و نهانا عن اتباع خطوات الشیطان و الصلاه و السلام علی افضل من دعل الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد صل الله علیه و علی اهل بیته  الطیبین و الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و أنر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور  و تصل إلی معدن العظمه و تصیر أرواحنا معلقه بعز قدسک الهی وجعلنی ممن نادیته فأجابک و لاحظته فصعق لجلالک و ناجیته سرا و عمل لک جهرا
کلام در شرح کلمات فقیه عارف مرحوم آیت الله بهجت هست. محور بحث هم همین کتاب شط شراب است که کلماتی مورد بحث قرار گرفت. رسیدیم به کلمه چهارم. در این کلمه چهارم مرحوم آقای بهجت به پنج مطلب اشاره دارند که هر کدام از اینها نقش موثری در سیر عبودی دارد. یعنی ما در تمام ادوار زندگی خودمان از این مطالب نباید غفلت کنیم.
می‌خواهیم از بهشت به جهنم برویم!
اولین مسئله ای که ایشان به آن اشاره دارند این است که انسان باید مراقب باشد که کارهایی که نتیجه این کارها بهشت موعود است، این کارها سبب نشود که انسان به جای دستیابی به بهشت موعود به جهنم راه پیدا کند. کارهایی که بهشت آفرین است اما غفلت از مقصد، نداشتن مراقبه باعث می شود که همین کارهای بهشت آفرین، جهنم آفرین بشود، این اولین مطلبی است که ایشان به آن توجه می دهند.
مثالش فراوان است، محراب، مرجعیت، ورود در حوزه های علمیه، لباس پیغمبری به تن کردن، اداره کردن یک هیئت، اداره کردن یک مجموعه فرهنگی و انقلابی و نظائر اینها، اینها چیزهایی است که به طور طبیعی باید نتیجه ورود در بهشت موعود داشته باشد، اما اگر مقصد الهی نباشد، مقصد خدایی نباشد، نیست انسان آلوده باشد، مراقبه و مواظبت را انسان از دست بدهد، همینها به جای اینکه انسان را بهشتی کند، جهنمی می کند.
بیان ایشان را دقت بفرمایید، می فرمایند:
ما کارهایی را که باید به وسیله آن به بهشت رفت برای جهنم رفتن انجام می دهیم، مقصد انسان باید خدا باشد، نیت انسان باید پاک باشد، اما به اینها توجه نمی کند، اهداف مادی دارد. صوت خوشی انسان دارد برای اینکه این را هزینه کند در ترویج معارف اهل بیت (ع)، جذب قلوب کند نسبت به خانواده رسالت، این دنبال این برنامه است که دل ها را متوجه خودش کند.
درس اخلاق می گوید، به جای اینکه مردم را مجذوب حضرت حق کند، تلاش می کند دل ها را متوجه خودش بکند، به جای اینکه دیگران را مرید خدا بکند، تلاش می کند که مرید خودش بکند. اینها همان چیزهایی است که به جای اینکه انسان را بهشتی کند، جهنمی می کند. ایشان می فرماید از بهشت می خواهیم به جهنم برویم. پس چیزی که به طور طبیعی انسان را بهشتی می کند، مواظبت نباشد و انگیزه های مادی باشد، انسان جهنمی می شود.
نکته دومی که در همین کلمه شان بیان می کنند، این است که شیطان برای هر انسانی یک جور دام می گذارد، هیچ وقت به یک عالم دینی نمی گوید شما برو خودرویی را سرقت کن، یا از دیوار خانه ای بالا برو، عالم دینی را با حب جاه و حب مقام و شهرت اینها گول می زند، یک جوانی را که در اوج غریزه جنسی قرار دارد و راه حلالی هم برای اطفای این غریزه ندارد، از راه دیگری منحرف می کند. پس هر کسی دام مناسب خودش را شیطان می گذارد. این را هم ایشان در همین کلامشان توجه می دهند. می فرمایند که نفس که انسان را رها نمی کند، پس دقت کنید: نفس انسان را رها نمی کند.
خدا رحمت کند استاد بزرگوار ما مرحوم آیت الله پهلوانی می فرمودند که:
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی‏  می فرمایند این نفس دائما  لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ هست مگر کسی که آن إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی شامل حالش شده باشد و آن هم فقط مخلَصین هستند، مخلِصین نه، مخلِصین باز با مکائد نفس دست و پنجه نرم می کنند، نفس آنجا کار می کند، هوای نفسانی هست با مراتبی که دارد.
خدا رحمت کند عارف بزرگوار مرحوم آیت الله بهاءالدینی را، ایشان کنار منزلشان یک کوچه ای بود، این کوچه یک پشت بامی داشت که پله های بلندی داشت، این پیرمرد می آمدند در ایام تابستان روی آن پشت بام نماز می خواندند، بعد از نماز هم یک مقداری می نشستند و سوالاتی را جواب می دادند، در یکی از همین شب ها که محضرشان بودیم، بنده به ایشان عرض کردم که انسان بعضی از نفسانیت را کنار می گذارد، ریاضت هایی را متحمل می شود برای اینکه به یک سری از مغیبات و امور غیبی راه پیدا کند، این چطور است؟ ایشان فرمودند این «تَرکُ الهَواء لِهَواءٍ آخَر» است، از یک هوای کوچکتری انسان دست برداشته است برای راهیابی به یک هوای نفسانی بالاتر، پس ببینید مکائد نفس را انسان باید جدی بگیرد و بداند که تا به مقام مخلَصیت نرسیده، هوای نفس اینجا کار می کند و باید مراقب باشد.
ایشان می فرمایند که نفس که انسان را رها نمی کند، به من نمی گوید شراب بخور، می گوید محراب، مرجعیت، درس خواندن، نظائر اینها را وسیله نان خود قرار می دهد. درس بخوان، موقعیت پیدا کن تا رفاه مادی پیدا کنی! ایشان می فرماید که مگر خدای دیروز که منبر و محراب و مرجعیت نبود، با خدای امروز فرق دارد؟
ببینید ما در رحم مادر بودیم نگفته بودیم شیر می خواهیم، همین که پا به عرصه دنیا گذاشتیم، این شیر را خداوند در سینه مادر قرار داد. ما دندان نداشتیم، مناسب ترین غذا را برای ما در سینه مادر تعبیه کرده است. می فرمایند او تأمین می کند.
ببینید عزیزان، برادران، خواهران! باید وعده های الهی را باور کنیم، ما وعده دوستمان را باور می کنیم، وعده پدر را باور می کنیم اما نسبت به وعده های الهی تردید داریم، تا وقتی این تردید هست گرفتاریم، اگر کسی خدا را بندگی کند و در تمام امور خود توجه اش به خدا باشد و بس.
بنده یک روز به فقیه عارف، استاد بزرگوارمان مرحوم آیت الله آسید عبدالله جعفری که از برجسته ترین شاگردان علامه طباطبایی در همه ابعاد بودند، عرض کردم که:
هم خودمان، هم رفقایمان می گویند وقتی منبر می رویم پولی که به ما می دهند بگیریم یا نه؟
ایشان مطلبی را از مرحوم استادشان مرحوم آیت الله برهان که از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی بود ایشان، ایران هم که آمده بودند هر سال می رفتند نجف خدمت مرحوم آقای قاضی، گاهی هم مرحوم آقای قاضی یک مشتلق به ایشان می دادند که حالا برای برخی از شاگردان بیاورند از جمله مرحوم آقای پهلوانی و مرحوم آقای جعفری می فرمودند که از این نقل های مرحوم آقای قاضی ایشان برای ما آورده بودند، فرمودند که ما همین سوال را از مرحوم آقای برهان کردیم، ایشان فرمودند که اگر پولی به شما دادند بگیرید اما حال شما باید اینطور باشد که پول به شما دادند یا ندادند فرقی به حالتان نکند، این خیلی مهم است چون رزق انسان دست خداست، این وعده الهی را انسان باید باور کند، وَ مَنْ‏ یَتَّقِ‏ اللَّهَ‏ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً هیچ وقت انسان در بن بست قرار نمی گیرد وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ‏  منتها ما گاهی اینها را باور نداریم و بعد هم می خواهیم خدا را هم امتحان کنیم که حالا این وعده قرانی درست است یا نه؟!
بعد مرحوم آقای بهجت نکته سومی که در همین کلامشان دارند، بیان مصداق می کنند، یک مصداقی را ذکر می کنند از مرحوم آمیرزا مهدی در مشهد، حالا ما نمی دانیم آمیرزا مدی کدام آمیرزا مهدی بوده است، چون قرینه ای ذکر نکرده اند، ایشان می فرمایند که:
مردی به نام آمیرزا مهدی در مشهد زندگی می کرد، چون خواستند کلید آستانه مقدسه را به وی بدهند، گفت کلید جهنم را به من می دهید؟ قبول نمی کنم.
بعد مرحوم آقای بهجت می فرمایند این عبارت اگر چه زننده است، تولیت آستان مقدس حضرت رضا(ع) و بعد کلید جهنم! مرحوم آقای بهجت می فرمایند که این عبارت گرچه زننده است اما منظور معلوم است که  چه می خواهد بگوید؟ این مصداق برای همان مطلب اول، خب تولیت امام هشتم را داشتن، زیارت حضرت، آستان مقدس، این از آن چیزهایی است که بهشت آفرین است، بهشت انسان را تأمین می کند، خدمت به زائرین، کسانی که آمدند مهمان حضرت شدند، خب این خیلی ارزش دارد اما چرا می فرماید کلید جهنم؟ چون در همینجا اگر مال هایی که وقف شده، نذورات مردم، درست مراقبت نشود، به جا هزینه نشود، همین تولیت آستان قدس رضوی که بهشت آفرین است، در جهنم را به روی ما باز می کند، لذا کسانی که در خودشان توان نمی بینند نباید بپذیرند، آنهایی که در خودشان توان می بینند، نباید خودشان را جلو بیندازند، باید ببینند این بار را کسی بر می دارد یا نه؟
چون اینها امور دقیق و ظریف و لطیفی هست و جای لغزشی هست، اما آنجایی که منحصر می شود یا تکلیف می شو، آن یک حساب دیگری دارد. بیان مصداق می کند مرحوم آقای بهجت.
ریشه لغزش‌های نفسانی چیست؟
نکته چهارمی که مرحوم آقای بهجت بیان می کنند این است که ریشه این لغزش ها چیست؟ چرا آن راهی که ما را باید به بهشت برساند، ختم این راه بهشت موعود باید باشد، ما را جهنمی می کند، این مشکل کجاست؟
ایشان با بیان یک حکایتی از یکی از رفقای خودشان، یکی از دوستان، ریشه را بیان می کند. می فرمایند ریشه اش این است که ما برای اسباب استقلال قائلیم، اگر این استقلال را از اسباب برداریم، مشکل حل می شود، توجه بفرمایید، می فرماید:
هنگامی یکی از دوستان را دیدم در یکی از گرفتاری هایش در فکر فرو رفته، از او پرسیدم چرا فکر می کنی؟ گفت هر چه می خواهم خود را قانع کنم که  فَاتَّخِذْهُ‏ وَکِیلا  یعنی خدا را به عنوان وکیل خودت اختیار کن، نمی توانم، نمی توانم به اسباب استقلال ندهم، این ریشه مشکلات است.
ما اگر زندگی مادی خودمان را، زندگی معنوی خودمان را، زندگی اخروی خودمان را، در اختیار این و آن ببینیم ، در دست زید و عمرو و بکر و اینها ببینیم، این یعنی استقلال دادن به اسباب، نه زید و عمرو و بکر، بالاتر، اگر موفقیت های خودمان، چه مادی چه معنوی و چه اخروی، اینها را به توان خودمان ببینیم، به خودمان ببینیم، من اینجا جلوه و ظهور کند، این یعنی استقلال دادن، گاهی شما استقلال به زید و عمرو و بکر می دهی، گاهی نه استقلال به خودمان می دهیم، من هستم که دارای چنین استعداد هستم، من هستم که این قلم را دارم، من هستم که این بیان را دارم، نه همه امور را انسان باید در دست خدا ببیند: َ فَاتَّخِذْهُ‏ وَکِیلا.
اینجا مرحوم علامه رضوان الله تعالی علیه یک بیانی دارند، چون این آیه قران، خوب دقت کنید این آیه َ فَاتَّخِذْهُ‏ وَکِیلا
قبلش عبارتی هست، آیه اینطور شروع می شود رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب‏، خدایی که رب مشرق و مغرب است یعنی همه عالم، رب همه عالم، رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب‏ لا إِلهَ إِلَّا هُو،  لا إله یعنی غیر خدا را میزند، لا إِلهَ إِلَّا هُو خب وقتی ، رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب‏ شد، لا إِلهَ إِلَّا هُو شد، آن وقت می فرماید: فَاتَّخِذْهُ‏ وَکِیلا، چقدر قشنگ است آیه! به چه کسی می خواهید اعتماد کنید؟ چه کسی را می خواهید وکیل بگیرید؟ می توانید کسی را وکیل بگیرید که غیر خدا باشد اما رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب باشد؟ می توانید پیدا کنید؟
مرحوم علامه رضوان الله تعالی علیه بیانشان این است، می فرمایند:
معنای این آیه این است که در همه امورت خدا را وکیل بگیر، بعد وکیل گرفتن را ایشان معنا می کند، بعد وکیل گرفتن به این معناست که انسان غیر خودش را در جای خودش بنشاند، یعنی وقتی شما خدا را وکیل می گیری، خدا را باید جای خودت بنشانی، یعنی من برود کنار، او جایش بنشیند، او جایش نشسته، این من، من خیالی است، من موهوم است، ما خیال می کنیم «من»ی در کار است، هر چه هست اوست. به طوری که اراده او به جای اراده آدمی کار کند، یعنی اراده چه کسی؟ اراده آن وکیل به جای اراده من کار کند، و عمل او هم عمل خود آدمی است، این معنای وکیل است.
بعد مرحوم علامه می فرمایند که فَاتَّخِذْهُ‏ وَکِیلا یعنی نه برای خودش، این را خوب دقت کنید، گاهی ما می گوییم ما اتکای به دیگری نداریم، همه توکلمان به خداست اما غفلت داریم که بله اتکاء به دیگری نداریم اما اتکاء به خودمان داریم، به توان خودمان، به جیب خودمان، به استعداد خودمان، به حساب بانکی خودمان، به درآمدهای خودمان، به اینها اتکاء داریم، نه وقتی فَاتَّخِذْهُ‏ وَکِیلا خدا را وکیل بگیر، هم غیر خودمان و هم خودمان یعنی ما سوی الله باید برود کنار. فَاتَّخِذْهُ‏ وَکِیلا مرحوم علامه می فرماید: یعنی نه برای خودش و نه برای هیچ یک از اسباب ظاهری استقلال در تاثیر قائل نباشد، استقلال در تاثیر قائل نباشد، کار آسانی هم نیست، کار سختی است.
اینهایی که می روند در ریاضت های نفسانی می روند غار نشینی می کنند، خدا رحمت کند استاد بزرگوارمان مرحوم آیت الله جعفری را از علامه نقل می کردند می فرمودند:
اینها از کار سخت روی آوردند به کار راحت، غار نشینی کار سختی نیست، کار راحتی است، اینها سخت است که انسان برای خودش و غیر خودش استقلال در تاثیر قائل نباشد، چون در عالم وجود هیچ موثری به  حقیقت معنای تاثیر به جز خدا وجود ندارد این بیان علامه است، لا مؤثر فی‏ الوجود إلا الله‏. این برای انسان اگر حل بشود آن وقت ریشه آن مطالب هم حل خواهد شد، آن مکائد نفس، آنجایی که راه، راه بهشت است، اسبابی هست که انسان را باید بهشتی کند، انسان از آنها استفاده می کند برای رفتن به جهنم، این برای همین است: فَاتَّخِذْهُ‏ وَکِیلا
پرهیز از قضاوت اشخاص
نکته پنجمی که مرحوم آقای بهجت توجه می دهند و نکته مهمی هم هست این است که اگر علما، بزرگان، برجستگان، یک وقت شما می بینید در مجلسی یا مجالسی یا اجتماعاتی، اینها حضور پیدا نکردند زود اینجا قضاوت نکنید، یک وقت انگی نزنید، شاید اینها یک حسابی کتابی چیزی داشته باشند که وقتی به خود ما این را مطرح کنند ما قانع شویم.
نمونه اش خود حضرت امام(ره) است، خب حضرت امام(ره) در مراسم تشییع پیکر مرحوم آیت الله بروجردی شرکت نکردند، آقای بروجردی هم سمت استادی برای امام ره داشتند که امام(ره) یک مقداری از درس های آقای بروجردی را اصلا تقریر کردند، و هم مرجع طلق بودند یعنی در همه شیعیان اسمی که مطرح بود مرحوم آقای بروجردی بود، اما امام(ره) در تشییع جنازه مرحوم آقای بروجردی شرکت نکردند، بعضی ها هم خرده گرفتند و تحلیل های غلطی کردند اما وقتی با امام ره در میان گذاشتند که چرا شما نیامدید؟ فرمودند من دیدم اگر من بیایم یک عده ای از کسانی که به من علاقه دارند ممکن است در تشییع شروع کنند به صلوات گفتن و اینها،  و مقدمه مرجعیت را بخواهند فراهم کنند، من برای این نیامدم، مرحوم آقای بهجت این را تذکر دادند، این تذکرشان هم برای همان آمیرزا مهدی است، که وقتی کلید آستان را می خواستند به او بدهند، قبول نکرده کسی خرده نگیرد که برای چی قبول نکردی؟
می فرمایند اگر بعضی از اشخاص در مجالس و اجتماعات شرکت نمی کنند، نمی توان آنها را مذمت کرد زیرا ما از داخل نفس آنها اطلاعی نداریم، این تذکری است که ایشان داده اند.
اهمیت نماز اول وقت در کلام آیت‌الله سیدعلی قاضی(ره)
کلام پنجمی که مرحوم آقای بهجت دارند در رابطه با نماز اول وقت است و این خیلی مهم است، یعنی اصلا کسی که در سیر  و سلوک و مسیر قرب الهی قرار بگیرد و مواظبت بر نماز اول وقت نداشته باشد،  به جایی نخواهد رسید.این را بی تعارف عرض بکنم. نماز اول وقت!
خب ایشان این مطلب را در همین شط شراب حدود یازده بار توجه دادند به نماز اول وقت، این خودش نشان می دهد که مسئله مهم است، نکته دیگر این است که این را از استادشان مرحوم آقای قاضی نقل می کنند.
خب مرحوم آقای قاضی، خروجی هایشان را شما ببینید، مرحوم آقای بهجت، مرحوم علامه طباطبایی، مرحوم آسید حسن الهی و دیگران، اینها خروجی های جلسه مرحوم آقای قاضی بودند. ایشان از استادشان نقل می کنند، مرحوم علامه طباطبایی نیز همین دستور را باز از استادشان مرحوم آقای قاضی نقل کردند، باقی شاگردان هم این را نقل کردند. معلوم است این خیلی مهم بوده و مکرر مرحوم آقای قاضی سفارش می کردند. در دستورات سلوکی شاگردان مرحوم آقای قاضی و شاگردان شاگردان مرحوم آقای قاضی، یکی از این دستورات حتمی که تا لب گور انسان باید التزام عملی به آن داشته باشد، همین نماز اول وقت است.
مرحوم آقای بهجت می فرمایند که مکرر آیت الله قاضی می فرمود اگر کسی مواظبت بر نماز اول وقت نمود و به جایی نرسید بر من چنین و چنان کند.
این را مرحوم آقای پهلوانی از مرحوم آقای بهجت نقل کردند در همان کتاب رسائل عرفانی شان: چنین و چنان کند. از مرحوم علامه طباطبایی هم نقل شده که آقای قاضی گفتند اگر کسی مواظبت بر نماز اول وقت داشته باشد و به جایی نرسد بر من چنین و چنان بگوید، بعضی هم نقل کردند که مرحوم آقای قاضی گفتند که لعن کند من را، برخی هم گفتند که مرحوم آقای قاضی گفتند که تف به صورت من بیندازد اگر به جایی نرسید، جامع این نقل ها یک چیز است و آن تضمین است، مرحوم آقای قاضی می خواهد تضمین بدهد، می گوید این مطلبی که من دارم می گویم که اگر مواظبت بر نماز اول وقت داشته باشید، به جایی نرسید من تضمین می کنم، لعن کنید مرا، هر چه می خواهید بگویید، یعنی این مسئله قطعی است، نماز اول وقت انسان را به جایی می رساند.
آنهایی که دنبال دستورالعمل هستند، این دستور، همین را بگیرید و شروع کنید. این را مرحوم آقای بهجت عمومی مطرح کردند، برای همه گفتند، سفارش کردند، مرحوم آقای قاضی هم همینطور، ریشه اش هم ریشه روایی دارد این مسئله.
خب اینجا نکته ای که باید به آن توجه شود در باب نماز اول وقت، این اختصاص به مرحوم آقای قاضی و شاگردهای ایشان ندارد، و این مسئله نماز اول وقت در نزد اهل معرفت به عنوان شاه کلید مطرح است.
شاه کلید یعنی قفل های بسته مختلفی را باز می کند، یعنی اگر کسی می خواهد برای ازدواجش مشکلش حل شود، نماز اول وقت، رزقش برکت پیدا کند، نماز اول وقت، اگر بخواهد پیشرفت معنوی داشته باشد، نماز اول وقت، اگر می خواهد آخرت آبادی داشته باشد، نماز اول وقت، نماز اول وقت!
این مسئله به قدری مهم است که من این را با آدرس عرض می کنم که در ذهن مبارک همه عزیزان باشد، این را در یک کتابی هست موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) چاپ کرده، خاطرات ایام بیماری امام(ره)، آن بیماری که منتهی به ارتحال ایشان شد، دختر امام(ره) خانم صدیقه مصطفوی، من از رو این را یادداشت کردم که مدرکش را بدانید، می گوید:
کسالت امام(ره) که خیلی دیگر شدید شده بود و منتهی به رحلت ایشان گردید چند بار (نه یک بار) به من و همشیره ها (خواهرها) فرمودند -این توصیه و موعظه ای که امام ره کردند چند بار تکرار شد، من قبل از اینکه این را عرض کنم این توجه را بدهم کسانی که کوله باری تجربه از معنویت دارند و راه ها رفته اند و گردنه ها را طی کرده اند، با مشکلات و موانع راه آشنا هستند، اینها در فرصت  محدود آخر عمر، لحظات پایانی اگر یک مطلبی را گفتند خیلی ارزشمند است، این حاصل تجربه های شصت ساله، هفتاد ساله، نود ساله است، آثارش را دیدند- ایشان می گوید امام(ره) مکرر این را فرمودند: «راه آخرت سخت است، راه آخرت سخت است»، حالا یک مجری در تلویزیون شبکه یک چند شب قبل می گفت که من ترسی از خدا ندارم چون خدا که ترس ندارد! خب این از روی نا آگاهی است، در قرآن می فرماید فإیای فارهبون، خدا هم جمال دارد و هم جلال، هم أرحم الراحمین است و هم أشد المعاقبین است.
امام(ره) می فرماید:
راه آخرت سخت است، خب این راه سخت است، چه کنیم؟ می فرماید گناه نکنید، ترک گناه آسان تر از عذاب خداست، عذاب خدا سخت است اما ترک گناه به این سختی نیست، حالا شاهد ما این است: نماز را حتی اگر در پیاده رو خیابان باشد اول وقت بخوانید. نگویید نمی شود نه شدنی هست، افرادی انجام دادند.
بنده خودم کسی را می شناسم که در وثاقتش شک ندارم، ملتزم به نماز اول وقت است، ایشان می گوید من والده مان دکتر قلب می بردم در خیابان میرداماد میدان محسنی، می گوید هر وقت نماز اول وقت می شد از مطب می آمدم بیرون کنار پیاده رو یک چیزی پهن می کردم و نماز اول وقتم را می خواندم. یک روز من با همشیره زاده خودم مادرم را بردم نزد طبیب، نماز اول وقت شد، این همشیره زاده ما اهل همان مناطق شمال شهر تهران بود، این منطقه را از جهت فضای فرهنگی و مذهبی می شناخت. می گوید من تا گفتم برویم نماز اول بخوانیم گفت اینجا که نمی شود، فضایش آلوده است و فلان، گفتم نه من این کار را تکرار کردم اینجا و برویم با هم بخوانیم، آمدیم کنار پیاده رو و چند تا روزنامه پهن کردیم و نماز بخوانیم، نماز اول که تمام شد دیدیم یک خانمی یک سینی مرتب میوه های پوست کنده قاچ زده با چایی و قند و اینها آورد گذاشت کنار سجاده ما، یعنی همان جایی که نماز می خواندیم، یک آقایی هم از خانه اش دوید یک سجاده آورد که ما روی سجاده نماز بخوانیم و برای نماز دوم هم خودش اقتدا کرد. نماز دوم که تمام شد من به این همشیره زاده خودم گفتم این پذیرایی کنار کوچه را من اینجا نماز زیاد خواندنم ولی خبری از این چیزها نبوده، این را برای تو آوردند که تو باور کنی که اگر انسان ملتزم بشود، دستور امام(ره) هست دیگر، امام(ره) از او درخواست کردند، در لحظات آخر عمرش هست، دارد می گوید نماز اول وقت ولو کنار پیاده رو خیابان، حالا نماز اول وقت یعنی چه؟ بین نماز اول وقت و نماز در وقت فضیلت فرق است.
حالا این چه معنایی دارد نماز اول وقت، نظر مرحوم آقای قاضی چیست و شاگردانشان چه بیانی دارند و ریشه روایی ایننماز اول وقت چه هست و چه فرقی هست بین اول وقت و آخر وقت، اگر عمری باشد و توفیق داشته باشیم جلسه بعد عرض خواهیم کرد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.